خداوندا مرا با احسان خود فزون طلب منما
و با بلا و گرفتاری ادب مکن
خداوندا مرا با احسان خود فزون طلب منما
و با بلا و گرفتاری ادب مکن
۱۲ارج نهادن به کار و سرمایه ایرانی موضوعی پیچیده ای نیست که نیاز به استدلال داشته باشد مهم عمل به آن است که متاسفانه بعضی از دولت مردان ما علیرغم شعار های که در این زمینه می دهند همچنان این امر به عنوان یکی از مهمترین مساله حل نشده در اقتصاد ما رخ می نمایاند.صرف نظر اینکه چرا دولت مردان ما در این زمینه برنامه ریزی متقنی ندارند؟و یا اینکه چرا تولید کنندگان ما نمی توانند رضایت مشتری را جلب نمایند؟ و یا اینکه چرا مصرف کنندگان ما در خریدن کالاهای خارجی رغبت بیشتری نشان می دهند؟ نظر شما را به یک سند تاریخی در این زمینه جلب می کنم سندی که نشان از روحیه استقلال خواهی این ملت را در این زمینه نشان می دهدم . 12 نفر از علمای اصفهان در سال ۱۳۲۴قمری ( 112سال پیش) بیانیهای در رد مصرف کالای خارجی و تاکید بر مصرف کالای داخلی امضا کردند.
بیانیه جمعی از علمای اصفهان (در یک قرن پیش):
بر کسی که کفنش از پارچه ایرانی نباشد، نماز نمیخوانیم
بعد از تسبیح و تحمید؛ این خدام شریعت مطهره با همراهی جناب رکن الملک متعهد و ملتزم شرعی شدهایم که مهما امکن(تا حد امکان) بعد ذلک تخلف ننمائیم، فعلا پنج فقره است:
اولا: قبالجات و احکام شرعیه، از شنبه (۱۴ جمادی الاول) به بعد باید روی کاغذ ایرانی بدون آهار نوشته شد، اگر بر کاغذهای دیگر نویسند، مهر ننموده و اعتراف نمینویسیم، قباله و حکمی هم که روی کاغذ دیگر نوشته بیاورند و تاریخ آن بعد از این قرارداد باشد، امضاء نمینماییم. حرام نیست کاغذ غیرایرانی و کسی را مانع نمیشویم، ماها با این روش متعهدیم.
ثانیا: کفن اموات، اگر غیر از کرباس و پارچه اردستانی یا پارچه دیگر ایرانی باشد، متعهد شدهایم، بر آن میت ماها نماز نخوانیم. دیگری را برای اقامه صلوة بر آن میت بخواهند، ماها را معاف دارند.
ثالثا: ملبوس مردانه جدید که از این تاریخ به بعد دوخته و پوشیده میشود، قردادیم مهما امکن هر چه بدلی آن در ایران یافت نمیکنیم و حرام نمیدانیم لباسهای غیر ایرانی را، اما ماها ملتزم شدهایم، حتیالمقدور بعد از این تاریخ ملبوس خود را از نسج ایرانی بنماییم، تا بعین ماها نیز کذلک. و متخلف توقع احترام از ماها نداشته باشد، آنچه از سابق پوشیده داریم و دوخته، ممنوع نیست استعمال آن.
رابعا: میهمانیها بعد ذلک، ولو اعیانی باشد، چه عامه چه خاصه، باید مختصر باشد؛ یک پلو و یک چلو و یک خورش و یک افشره، اگر زائد بر این کسی تکلف دهد، ما را به محضر خود وعده نگیرد، خودمان نیز به همین روش میهمانی مینمائیم، هر چه کمتر و مختصرتر از این تکلف کردند، موجب مزید امتنان ماها خواهد بود.
خامسا: وافوری و اهل وافور را احترام نمیکنیم و به منزل او نمیرویم. زیرا که آیات باهره (ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین - و لاتسرفوا ان الله لایحب المسرفین - و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه) و حدیث: (لا ضرر و لاضرار). ضرر مالی و جانی و عمری و نسلی و دینی و عرضی و شغلی آن محسوس و مُسری است و خانوادهها و ممالک را به باد داده، بعد از این هر که را فهمیدیم وافوری است، به نظر توهین و خفت مینگیریم.
امضای آقایان کرام و علماء فخام کثرالله امثالهم:
۱- ثقةالاسلام آقای حاجآقا نورالله. ۲ - حسین بن جعفر الفشارکی، ۳ - حجةالاسلام آقانجفی، ۴- شیخ مرتضی اژه، ۵ - آقا میرزا محمدتقی مدرس، ۶- حاجی سیدمحمد باقر بروجردی، ۷- آقا میرزا علی محمد، ۸- حاجی میرزامحمد مهدی جویباره، ۹- سیدابوالقاسم دهکردی، ۱۰- حاجی سیدابوالقاسم زنجانی، ۱۱- آقامحمد جوادقزوینی، ۱۲- سیدمحمد رضا شهیر به آقا میرزای مسجدشاهی، ۱۳ - حاجی آقا حسین بیدآبادی
تذکر: این قرارداددر تاریخ ۱۲ جمادیالاول ۱۳۲۴ به امضاء رسید.
مجددا تاکید می شود موضوع باز سازی انگیزه و توانمند سازی شغلی معلمان و مربیان پرورشی مدارس که مهمترین مساله در پیشبرد فعالیت های پرورشی و آموزشی محسوب می شود باید توسط کسانی که امور برنامه ریزی ، بودجه ای و پرسنلی آموزش و پرورش را مدیریت و هدایت می کنند مورد توجه و بررسی قرار گیرد. با توجه به پیچیدگی موضوع به لحاظ تغیرات سریع الگوهای رفتاری دانش اموزان و مواجه شدن مربیان پرورشی مدارس به مسایل نوپدید تربیتی همکاری همه مسئولان و دست اندر کاران تربیتی در این خصوص جزئی از وظایف شغلی متعهدانه آن ها بوده و اجر و صواب اخروی را به همراه خواهد داشت.
کشور عزیزمان در طی سی و اندی سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به پیشرفت های شگرفی در عرصه های مختلف علوم و تکنولوژی دست یافت که اساسا با سال های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی قابل مقایسه نیست. کدام کشور را در جهان سراغ دارید که مردم آن توانسته باشند در طی سی و شش سال عقب افتادگی چند صد ساله خود را در رشته های مختلف علوم جبران و اکنون خود را به مرز دانش روز نزدیک سازد؟
و یا در عرصه دفاعی و امنیتی، کشوری که در گذشته استراتژی های امنیتی و دفاعی اش در ضل تاخت و تاز های قدرتهای متجاوز تعریف و ابلاغ می شده است اکنون چه شده است که از آن به عنوان قدرت بلا منازعه منطقه یاد می کنند؟ و از همه مهمتر اکنون کار به جایی رسید که دیگر قدرتهای بزرگ دنیا نمی توانند بدون در نظرداشتن ملاحظات ایران، برای کشور خود و وابستگانش برنامه امنیتی تعریف کنند.
همه این دستاوردها در حالی حاصل شد که کشور در تمام این سال ها درگیر با توطئه های داخلی و خارجی و تحمیل هشت سال جنگ و تحریم اقتصادی بوده است و از همه بدتر اضافه کنید به بعضی از افراط و تفریط های تعدادی از مسئولین، که منافع جناحی و گروهی را بر منافع انقلاب ترجیح می دادند..راستی اگر مشکلات مذکور نبود اکنون کشور عزیز ما چه شرایطی داشت؟ و جایگاه آن از جهات مختلف در بین کشورهای جهان چگونه بود؟
از توطئه های دشمن که بگدریم باید از خود به پرسیم اگر کشور توسط بعضی از مسئولان دچار افراط و تفریط های جناحی نمی شد شرایط پیش رویمان چگونه بود؟
دیگر نباید فرصتها را از دست داد لازم است همه مسئولین کشور از خرد وکلان ا محور قرار دادن عقل و شرع در تصميم گیری ها،بنا به فرموده رهبر عزیز انقلاب ، همدلی و همزبانی را سر لوحه کار خود قرار داده وآن را بین خود و آحاد جامعه تعمیق بخشند.
در بین همه مسئولان کشور نمايندگان مجلس شورای اسلامی از جهاتی اهمیت ویژه ای دارند که در انتخاب درست و شایسته آنها همه ما مسئولیتی دوچندان داربم.
تنها نظام سیاسی که در جهان توانست در ادار امورکشور هم مشروعیت داشته باشد و هم مقبولیت نظام جمهوری اسلامی ایران است،
در کجای جهان شما میتوانید نظامی را بیابید در عین آنکه خدا محور است مردم گرا باشد؟ تجربه ناریخی نشان می دهد هر کجا به نام دین حکومتی تاسبس شد سر انجامش به مردم گریزی ختم شد و یا به عکس اگر حکومتی به نام مردم شکل گرفت این ارزشهای دینی بود که عامل عقب ماندگی مردم معرفی می شد.
این از افتخارات نطام جمهوری اسلامی است که دو شاخص خدا محوری و مردم گرابی را در یکدیگر نلفیق نموده است.
مادامی که مردم در صحنه باشند و همچون گذشته در جهت حغظ جمهوریت نظام از خود احساس مسئولیت نشان داده و با شور و شعف در پای صندوق های رأی حاضر شوند و افرادی را که جامع آن دو وبژگی باشند را برگزینند مطمئما در جهت تقویت نظام مردم سالاری دینی قدم برداشتند.از این نظر همه ما مسئولیم.
جامعه پیچیده و پرمقررات امروز عرصه زندگی را در مقایسه با جوامع ساده و بسیط گذشته برای انسان ها پر مخاطره ساخته است. انسان امروز مثل گذشته صرفا از یک سنتهای ساده و روان پیروی نمی کند بلکه بر اساس مقتضیات به وجود آمده ، از بدو تولد به طور مستمر و نو به نو تحت شرایط سخت مقررات قرار میگیرد و تا پایان عمر این مقررات است که بخشی از شخصیت و هویت اورا شکل میدهد باید بپذیریم پایه و اساس زندگی اجتماعی برمقررات و قواعد اجتماعی بنا می شود و این موضوع در روزگار ما بسیار پر رنگتر از گذشته نمود یافته است. لاجرم نمیتوان از نقش دانشی که در شکل گیری این مقررات موثر است غافل بود.بنابر این در انتخاب کسانی که به عنوان نماینده مردم درمجلس شورای اسلامی در وضع مقررات نقش برجسته ای دارند باید دقتی مضاعف داشت.برخورداری از دانش سیاسی و اجتماعی برای واضعان مقررات امری کاملا ضروری و لازم است.
از جمله عوامل مهم توسعه در هر جامعه ای نیروی انسانی آن است، که جهت کار آمد سازی آن باید هزینه فروانی را آنهم در یک دوره زمانی طولانی متقبل شد.اگر شاخص امید به زندگی را در کشورمان هشناد سال در نظر بگیریم و دو دوره ماقبل و ما بعد دوره جوانی را که دوران بی مهارتی و ناتوانی است از آن کسر نماییم با عمر محدودی مواجهه هستیم که از آن می توان به عنوان عمر جوانی ویا عمر خدمت نام برد که در این دوره محدود هم باید به تحصیل و کسب تجربه و تخصص پرداخت و هم حاصل تحصیل و تخصص را در اختیار جامعه قرار داد.انچه که مایه تأسف است اینکه عموما شرایط جامعه جهت بهره گیری شایسته از این گروه(جوانان) فراهم نیست.البته این دلایل مختلفی دارد از مهمترین آن می توان به نوع برنامه های سیاسی،اجتماعی و اقتصادی جامعه اشاره نمود.از اینجا معلوم میشود کسانی را که به عنوان مقنن جهت وضع قوانین و مقررات در عرصه های سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی به مجلس شورای اسلامی می فرستیم باید صاحب نظر در امور سیاسی،اجتماعی اقتصادی و فرهنگی باشند ما مردم باید در انتخابات پیش روی به افرادی که دغدغه اصلی آنها بهره گیری از توان وتخصص جوانان است بیاندیشیم نه کسانی که شعار جوان گرایی می دهند ولی شناخت و توان لازم را در بهره گیری از نیروی جوان ندارند.
شهر ساری یکی از قدیمی ترین شهرهای کشور بوده که در تمام ناریخ خود به عنوان مرکر یک استان وسبع عمل می کرده است ، تمامی استانهای گلستان و سمنان و همینطور بخش های وسیعی از استان تهران و قزوین توسط همین شهر مدیریت و اداره می شد. به نظر می رسد امروزه این مرکز در مقایسه با سایر مراکز استا نها پیشرفت چندانی نداشته است ، از جمله کسانی که می توانند این شهرستان را به جایگاه واقعی خود نزدیک سازند نمایندگان محترم مردم شریف این شهرستان در مجلس شورای اسلامی هستند.ضمن ارج نهادن به زحمات همه نمایندگان فعلی و ادوار گذشته باید تلاش نمود تا سایه حضور این شهرستان را در همه جای مجلس از کمیسیونها گرفته تا صحن علنی بیشتر تقویت نمود. باید تلاش نمود تا صدای مردم فهیم ساری بیش از پیش از تریبون مجلس به گوش برسد..
ضرورت تقویت ساختار تربیت در مدارس
استاد مرتضي زاهدي مؤسس نهاد امور تربيتي با نظارت شهيدان رجايي و باهنر و از پيشكسوتان تعليم و تربيت است، ایشان با حضور در آمريكا و كشورهاي اروپايي و عربي و خاورميانه،در عرصههاي مختلف فرهنگي و پژوهشي داراي نظريات بسيار بديع و مترقي و جذاب ميباشد.از جمله تحقيقات و نظريات ايشان موارد زير را ميتوان نام برد:
1. نظريهي مهندسي فرهنگي از ديدگاه اسلام يا تعليم و تربيت قرآني
2. نظريهي نقش زن در حيات انساني از ديدگاه قرآن و روايات
3. نظريهي انديشههاي عاشورايي از ديدگاه قرآن و روايات
4. نظريهي جنگ فرهنگي و مبارزه با ناتوي فرهنگي از ديدگاه قرآن و روايات
5. نظريهي جهاني شدن از ديدگاه قرآن و روايات
6. نظريه و فلسفه ابتلائات از ديدگاه قرآن و روايات
7. نظريه نظامشناسی و نظامسازی بر اساس راهبردهای قرآنی و روایی
استاد زاهدي خرداد 1389، دوره "مديريت و تربيت اسلامي در تعليم و تربيت قرآني" را راه اندازي نموده اند و در آذر ماه سال 1390 انجمن نظام شناسي قرآني در مديريت و تربيت اسلامي را تأسيس نمودند.
آنچه در پی می آید چکیده ای از سخنان این استاد فرزانه و پیشکسوت امور تربیتی است که چندی پیش ایراد شده است...
بحث بنده بر سر برنامه امور تربیتی و برنامه آموزشی است، نه نیروهای تربیتی و آموزشی. مهم برنامه است و این که این برنامه چقدر جاذبه و محتوا داشته باشد. برنامه امور تربیتی، شامل سه مرحله بود. یکی کمک به تکمیل برنامه های نظام آموزشی، دوم اصلاح نظام آموزشی و سوم انقلاب فرهنگی در آموزش و پرورش.
معرفت وقتی حاصل می شود که آموزشی انجام شود و تربیت هم نتیجه آموزش است. ما چیزی غیر از آموزش نداریم، ما نمی توانیم بگوییم چیزی آموزشی است و چیز دیگر تربیتی. این اولین اصلاح است که باید انجام بگیرد. جدایی نظام تربیتی از آموزشی، از زمان رضاخان مطرح شد که در کتابی که تألیف کرده ام، شرح داده ام. از زمان دارالفنون، وقتی امیرکبیر آنجا را تأسیس کرد، آموزش و پرورش را یکی کرده بود. اما با شهید کردنش و ورود فراماسونری، مسیر تغییر کرد که ۴۰۰ سند در این رابطه وجود دارد. بعدها با تشکیل دانشگاه تهران، تربیتی برچیده شد و یک مسئولیت آموزشی شد، به طوری که اگر به دانشگاهها مراجعه کنید و حرفهای تربیتی بزنید، خواهند گفت این حرفها مربوط به رشته علوم تربیتی است و رشته های دیگر از شما نمی پذیرند. آموزش و پرورش هم بعدها به همین نام تشکیل شد. قبل از انقلاب، آموزش را از غرب می گرفتند و یک زنگ دینی و اخلاق هم به خاطر جذب مردم قرار می دادند، این اندیشه همین طور ادامه پیدا کرد. لذا صحبت سربرنامه است و نه نیروی انسانی؛ کسی که در تربیتی است، تربیتی تر از نیروهای سایر بخشهای آموزشی نیست و یا نیروی آموزشی، آموزشی تر از تربیتی ها نیست. خیلی از تربیتی ها در قسمت آموزشی قوی تر عمل کردند و خیلی از آموزشی ها در کارهای تربیتی موفق تر بوده اند بنابراین صحبت سر برنامه است. یک نکته که مدیران محترم هم باید توجه داشته باشند و به معلمها منتقل کنند، آن است که چیزی جز آموزش، تربیت را ایجاد نمی کند. به بچه ای که می گویی آب که می خوری، بگو سلام بر حسین (ع) و یا بر والدینت سلام کن، در واقع آموزش می دهی و وقتی او عمل کرد، تربیت شکل گرفته است. یعنی نتیجه این آموزش، تربیت شد. ما تربیت منهای آموزش نمی توانیم داشته باشیم، تنها راه تربیت آموزش است. تئاتر، سرود و... همه آموزش است و تربیت به دنبال آن می آید. چه چیزی تربیتی است و آموزشی نیست، این باید از مخیله همکاران در مدارس خارج شود. معلم فیزیک باید بداند که بیشترین نقش تربیتی را دارد، چه بخواهد و چه نخواهد. چون هر حرکت آموزشی، اثر تربیتی دارد، ولی چرا متوجه اثر تربیتی آن نیست؛ چون سیستم به او یاد نداده است که همین که حرف می زنی اثر تربیتی داری و درس دادن و گفتار و کردارت نیز اثر تربیتی دارد. مثل این است که بخواهیم سالنی را بسازیم. مهندسین ناظر و مشاور و.... ایستاده باشند و نظارت کنند که نجار و آهنگر و بنا چه کار می کنند. اما در آموزش و پرورش، این طور نیست. دبیران فیزیک، شیمی و ... درسشان را می دهند و می روند و کاری به هم ندارند. یعنی درسها معماری شخصیت دانش آموز بی صاحب است. درس زبان با درس تجربی کاری ندارد و غیره. لذا معماری شخصیت دانش آموز، یک مهندس ناظر باید داشته باشد که زیر نظر او، شخصیت دانش آموز شکل بگیرد و همه را رهبری و بر کار همه نظارت داشته باشد که معلم ریاضی پیچیده شدن ذهن دانش آموز را دنبال کند و معلم فیزیک هم همین طور. بنابراین نظارت آموزشی، معماری تربیت ندارد و این ربطی به نیروها ندارد، بلکه نظام است که اشکال دارد و برنامه نسبت به تربیت بی تعهد است. نکته اولی که عرض کردیم، این است که هیچ حرکتی بدون آموزش محقق نمی شود. کلمه ما تربیتی ها و شما آموزشی ها اصلاً جایی ندارد، بچه هر نگاهی که به پدیده های مختلف دارد، یک اثر در ذهنش می گذارد و می شود آموزشی و همان نگاه یک اثر در شخصیت او می گذارد و می شود تربیت. بنابراین اگر این بحث اول روشن شود، دیگر دبیری اعتراض نخواهد کرد که من باید دانش آموزان را برای امتحان آماده کنم و این تربیتی ها برای سرود و اردو و بازدید، بچه ها را بیرون می برند. مدیر باید در اینجا او را توجیه کند که تربیتی به کمک تو آمده است و مزاحم تو نیست. مرحله اول تربیتی این بود که به کمک نظام آموزشی بیاید. دروسی مثل فیزیک و شیمی چون از قبل طراحی شده بود، کارگاه آموزشی داشت و لوازم آزمایشگاهی هم در صنایع آموزشی تولید می شود، اما برای علوم انسانی کارگاه آموزشی نداشت؛ هنر یعنی نقاشی، اجتماعی یعنی محفوظات، ادبیات یعنی دیکته و فارسی اما واقعاً این است؟ نه. پس کارگاه دینی کجاست؟ تربیتی، نمازخانه دایر کرده و دروس دیگر هم همین طور. لذا دبیر اجتماعی باید بداند مفاهیم آموزشی او کارگاهش، اردوها و کارهای جمعی مربی تربیتی است. وقتی از انقلاب و مباحث ملی حرف می زند، کارگاه آموزشی اش کجاست؟ وقتی که در راهپیمایی شرکت می کند کارگاه آموزشی درس علوم اجتماعی برگزار شده است. پس چرا باید معلم این درس فکر کند که این برنامه مزاحم اوست. هنر، تئاتر، سرود و مسابقات ادبی و... کارگاه آموزشی درس هنر است یا کارگاه ادبیات، کتابخانه و مسابقات ادبی است و... لذا باید تصور اصلاح شود و این حرف جدید امور تربیتی به نمایندگی از جمهوری اسلامی بود که در مرحله اول امور تربیتی ۴ مأموریت داشت:
1-_ تأسیس کارگاههای آموزشی
2- بارور کردن هدفهای رفتاری در آموزش در مقاصد ترکیبی
3- کلمه تربیت و دوباره مطرح شدن تربیتی
4-نظام کلاس محور که هنوز هم حاکم است و همه محکوم هستند که یک درس را بخوانند و یک جور عمل کنند را تبدیل به استعداد محور کند.
لذا غالباً معلم در کنترل کلاس با مشکل مواجه می شود، چرا؟ چون همه استعدادها را محکوم به یک نوع رفتار می کند. به همین دلیل، امور تربیتی مکتب بازدیدها را بنا نهاده که البته باید ویژگیهای خاص خود را داشته باشد و بازدید با تأمل و فکر باید اتفاق بیفتد. نه اینکه وقتی بچه ها را به بازدید یک مرکز می برند، یکی که با دقت بیشتری و مات زده به یک قسمت خاص نگاه می کند، تذکر می دهند که چرا نمی رویِ، برو و سریعتر باش، قرار نیست که تو غرق نگاه بشوی،فقط باید نگاه کنی و رد شوی. در حالی که هدف این نیست، لذا در قرآن هم آمده است که ببینید و تفکر کنید و روز قیامت همین قرآن از ما گله خواهد کرد که چرا تفکر نکردید. امور تربیتی پیامی خاص در همه زمینه ها داشت. روانشناسان ثابت کرده اند که دختران ۳۳ برابر پسران احساسی ترند و ۸ برابر پسرها ذخیره کلام بالاتری دارند و گویش بالاتری هم دارند، ۴۲ برابر تحمل خواهی بیشتر از پسرها دارند و غربی ها با استفاده از این ویژگیها، زن را پایین تر از مرد می دانند. امور تربیتی حرف اسلام را مطرح کرد و آن اینکه، الگوی کامل زن، سیده نساءالعالمین است و اسلام هر یک از این ویژگیها را تفسیر می کند. زن معلم بشریت است. امور تربیتی آمد که این ویژگیها را با فعالیتهای مختلف تقویت کند؛ زیبایی شناسی شخصیت و صفات دیگری که امور تربیتی برای تقویت آنها ایجاد شد و امیدواریم به جایگاه اصلی خود برگردد.
از تربیت چه می دانیم؟
چنانچه بخواهیم به توصیف خصوصیات عموم افراد نوع بشر (انسان بما هو انسان) از نگاه تربیتی اسلام به پردازیم باید به گزاره های توصیفی زیر اشاره نمود. به عبارت دیگر اگر بخواهیم از انسان تعریفی جامع و مانع داشته باشیم ، این تعریف باید همه گزاره های توصیفی زیر را در مورد انسان شامل شود. و نیز اگر بخواهیم توصیفی از تربیت انسان داشته باشیم علاوه بر این گزاره ها ، باید به گزاره های توصیفی پیرامون مبانی معرفت شناختی و ارزش شناختی انسان نیز توجه شود؟ بنا بر این می توان گفت که یکی از سخت ترین و پیچیده ترین فعالیتهای بشری همان فعالیت تربیتی است که از آغاز ذهن بشر را به خود معطوف داشته و امروز نیز به عنوان یکی از ضروری ترین نیاز بشریت در دستور کار همه اندیشمندان تعلیم و تربت قرار دارد. به نظر شما این امر مهم را باید به چه کسانی سپرد؟ آیا فعالان عرصه تربیت در نظام رسمی تعلیم و تربیت از ظرفیت کافی در تقبل این امر مهم برخوردارند؟ و آیا معلمان و مربیان ما می توانند درک درستی از ملاحظات تربیتی پیرامون هر یک از گزاره های زیر داشته باشند؟ آیا فعالان عرصه تربیت در نظام رسمی تعلیم و تربیت ، بر اساس ره یافت این گزاره ها ، اقدامات آموزشی و تربیتی دارند؟ آیا می شود تحت یک قواعد اداری ، شیوه نامه های اجرایی واحد و یکدستی را به همه معلمان و مربیان در یک گستره وسیع جغرافیایی دیکته نمود؟ به نظر شما آیا تصمیمات تربیتی و یا مدیریت اقدامات تربیتی در هر مدرسه ، برای هر فرد دانش آموز ، باید بوسیله هریک از فعالان عرصه تربیت در همان مدرسه انجام پذیرد ، یا توسط کارکنان ستادی و روسا و مدیران کل؟ و آیا ...؟
1) انسان مرکب از جسم و روح است.
2) حقیقت انسان روح اوست و کمال و جاودانگی انسان به کمال و بقای روح مربوط است.
3) انسان فطرت الهی دارد که قابل فعلیت یافتن و شکوفایی یا فراموش شدن است.
4) انسان جویای همه مراتب کمال تا حد بی نهایت است.
5) آفرینش انسان هدفمند و درهماهنگی کامل با غایت است.
6) بر زندگی انسان سنت الهی حاکم است.
7) انسان هم کرامت ذاتی دارد و هم میتواند کرامت اکتسابی بدست اورد.
8) همه انسان ها در نوع افرینش برابرند و از حقوق و تکالیف عادلانه برخوردارند.
9) خداوند توانایی ویژه ای به نام عقل و خرد به انسان داده است.
10) خداوند به انسان ازادی و اختیار داده است.
11) انسان استعداد و عواطفی دارد که میتواند در جهت مثبت یا منفی فعلیت یابد.
12) انسان ها ضمن داشتن فطرت مشترک دارای خصوصیات متفاوتی هستند.
13) وجود انسان همواره در حال شدن است.
14) انسان همواره در موقعیت است و می تواند ان را تغییر دهد .
15) انسان دارای انواع محدودیت ها و مواجهه با بسیاری از تحدیدهای بیرونی و درونی است.
16) انسان موجود اجتماعی است.
17) انسان در تکوین و تحول هویت ناتمام و پویای خود نقش اساسی دارد .
18) انسان هویت فردی و اجتماعی دارد.
19) انسان موجود مکلف است.
20) انسان نیازمند استعانت از خداوند است.
21) خداوند مصادیقی از انسال کامل را به انسان ها معرفی کرده است.
22) انسان حیات ابدی دارد.
بودا و زن هرزه
بودا به دهی سفر كرد. زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه زن شد. كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت: «این زن، هرزه است به خانه او نروید.»
بودا به كدخدا گفت: یكی از دستانت را به من بده.
كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت.
آنگاه بودا گفت: حالا كف بزن
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: «هیچ كس نمیتواند با یك دست كف بزند.»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد: «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند.» /
زمینه های بروز چالش در حرفه معلمی:
1- همسنگ نبودن رسالت و جایگاه معلم با میزان مهارت و توانایی او در ایفای نقش معلمی(کسی که به لحاظ قوانین و مقررات استخدامی جایگاه معلمی دارد ولی مهارت معلمی ندارد)
2- آنچه می
گوید و آموزش میدهد ،به آن معتقد نباشد و یا در فتارش بروز نکند و یا از همه بدتر
ظرفیت اقامه آن در جامعه وجود نداشته باشد.
3- پنداشتن فعالیتهای معلمی به عنوان یک رشته شغلی در کنار سایر مشاغل (برای این معلم شده ام که درآمد خوبی داشته باشم)رنج معلمی گنجی را به دنبال خواهد داشت که عواید مالی در مقیاس آن ناچیز است.
4- عدم تخصیص منابع و امکانات کافی به آموزش و پرورش به دلیل دیر بازده بودن فعالیت های آموزشی و تربیتی
5- تعمیق و تبلیغ این نگرش برای عموم جامعه مبنی بر اینکه فعالیت های آموزشی و تربیتی در آموزش و پرورش باید مجانی باشد.
6- نبود درک مشترک از مفهوم تربیت بین معلمان و مربیان با بعضی از اولیاء(آنچه را معلمان می خواهند بعضی از اولیاء نمی خواهند به عنوان مثال من میخواهم فرزندم رتبه اول دانشگاه را داشته و پزشک شود ولی معلم می خواهد او بر اساس داشته های خود و انگیزه های که دارد درست هدایت شود).
7- معلمان نسل گذشته که درکی از شرایط و اقتضائات جامعه امروز نداشتند، مرا تربیت کردند که با استفاده از شرایط و اقتضائات امروز جامعه نسلی را تربیت کنم تا خود را در شرایط و اقتضائات فردای جامه دریابد.
8- سه ضلع اساسی تعلیم و تربیت یعنی انسان ، فلسفه تربیت و روش تربیت هماره با ابهام روبروست. انسان موجود شگفت انگیز و ناشناخته ای است که در فطرتش دانستنیهای فراوانی نهفته است و بقول فلاسفه هر انسانی به تنهای خود یک جهانییست بنشسته در گوشه ای.براستی چه کسی می تواند از این موجود شرافتمند تعریف جامع و مانعی داشته باشد. به همین بدلیل چگونه می توان نسخه تربیتی بی عیب و نقضی برای آن نوشت.آیا تاکنون در تاریخ بشریت دستورالعمل جامعی از تربیت انسان که مورد وفاق همه انسانها باشد و همگی بر آن توافق یکپارچه و بی حرف و حدیث داشته باشند ارائه شده است؟ و ایضا روش های تربیتی نیز اینچنین است. اگر به پذیریم فلسفه تربیت بشری همان هدایت بشری است پس باید این راهم به پذیریم که کار تربیت و هدایت بشری صرفا از آن انبیا و ائمه معصومین بوده و گریزی جز پیروی و تبعیت از آنها نداریم. استدلال این امر و فهم این پیچیدگیها برای آحاد جامعه کار بس دشوار و چالش انگیز است.
پیش بایست های یک معلم حرفه ای
1- مهارت پرسش و پاسخ
2- مهیا نمودن محیط جذاب و با نشاط
3- توجه به فرایند و نتیجه در ارزشیابی فراگیران و نگاه نقادانه به آن
4- تهیه طرح درس(طراحی عملیاتی در نحوه انتقال دانش و مهارت)
5- آشنایی با روشهای مختلف ارزشیابی و نقاط قوت و ضعف آنها(داشتن دانش پایه و درک از موضوع تدریس)
6- آگاهی از مراحل رشد و تئوری آنها
7- انتقاد پذیری
8- اعتماد به نفس( باور قلبی و درونی به توانایی ها و قابلیت ها. این باور که هر کاری را بخواهید می توانید انجام دهید)
9- داشتن خلق و خوی خوش
10- یرخورداری از صبر و متانت در شرایط دشوار
11- مهارت در پاسخگویی به دانش آموزان ، والدین و ..
12- همیار یادگیرنده بودن
13- برخورداری ازکنجکاوی ذهنی
14- توانایی در خلق دانش(تولید مفاهیم و ایده های نو)
15- مشارکت دادن فراگیران در جریان یاد دهی و یادگیری
16- خود راهبر نمودن فراگیران در جریان یادهی و یادگیری
17- فراهم نمودن زمینه کار گروهی
18- پایبندی به ارزش ها ، مذهب ، اخلاقیات و ... و اقامه این ارزش ها در ظواهر و در محیط آموزشی و اجتماعی
19- داشتن رفتار دمکراتیک با فراگیران ، همکاران ، مسئولین ، اولیا و مردم
20- درک مسئولیت های اخلاقی و حرفه ای
21- برخورداری از مهارت و توانایی استفاده از رسانه های آموزشی
22- برخورداری از توانایی در تجزیه و تحلیل داده های محیطی
23- توانایی در استفاده از امکانات و ظرفیتهای محیط پیرامونی درآموزش و تربیت
24- درک صحیح از جایگاه معلم و میزان تاثیر او در شکل دهی رفتارهای اجتماعی (در یک بررسی تحقیقی ثابت شده است که هیجگاه سطح فرهنگی یک جامعه از سطح فرهنگی معلمان آن جامعه بالاتر نخواهد بود).
25- برخورداری از روحیه علمی و پژوهشی در برخورد با مسائل و حل آنها
ریشه های تربیت
نوشته : سید تیمور میرشفیعی لنگری
وقتی سخن از تربیت به میان می اید برداشت های مختلف از آن در ذهن متبادر میشود. اگرچه مفهوم تربیت مفهوم اشنا وقابل درکی برای همه انسان هاست اما از همین مفهوم می توان معانی گسترده و گاه متفاوتی از صاحب نظران تربیت دریافت نمود در واقع می توان گفت: از جمله علومی که همچنان ابعاد مختلف ان ناشناخته مانده و به دلیل پیچیدگی و گسترده گی آن ، نمی توان درک واحدی از آن دست یافت ، همین علوم تربیتی و یا علوم رفتاری است. چه بسیار از مصداق های رفتاری که ممکن است در نگاه مردمی از یک جامعه ای خاص رفتاری ناپسند ، مذموم و غیر تربیتی به شمار آیدکه در نگاه مردم دیگرجامعه رفتاری ممدوح ، قابل ستایش شمرده شود.براستی رفتارتربیتی در مقایسه با رفتار های غیر تربیتی دارای چه ملاک و ویژگی های می باشد؟
اگر تربیت را به نوع مصداق های رفتاری هر جامعه ای تعریف کنیم آنوقت باید پذیرفت تربیت یا رفتارهای تربیتی همان چیزی است که از آن به عنوان فرهنگ عامه جامعه نام برده می شود به عبارت دیگر هرآنچه را که در یک جامعه به عنوان فرهنگ عمومی پذیرفته و برای بروز و ظهور آن ارج و منزلت قائلند تربیت گفته میشود. از این نگاه تربیت جلوه های رفتاری بروز یافته از فرهنگ عمومی مردم است . فرهنگ به خودی خود معنا و مفهومی نداردآنچه به آن معنا می بخشد رفتارهای عینی مردم در عرصه خانواده و جامعه است این رفتاری عینی که مبتنی بر ارزش ها ، اعتقادات ، و آرزوها و آمال یک ملت می باشد به دلیل مقبولیت عامه مردم مورد تشویق قرار می گیرند بنا بر این می توان گفت هر نوع رفتاری که منطبق بر خواست عموم مردم جامعه باشد از آن به عنوان رفتاری تربیتی یاد می شود.
اگر گزاره های تربیتی اینگونه تعریف شوند بدیهی است که مصداقهای آن به دلیل متفاوت بودن نوع جهان بینی و به تبع آن متفاوت بودن نوع اعتقادات ، ارزشها ، خواست ها و نیاز های هر جامعه ای متفاوت و گاه متضاد خواهد بود اگر نوع جهان بینی و اعتقادات و ارزشهای برخواسته از آن را به عنوان مبانی فلسفی فرهنگ هر جامعه ای به پذیریم در این صورت باید گفت مبانی فلسفی رفتارهای تربیتی هرجامعه ای نیز نشأت گرفته از فرهنگ آن جامعه می باشد.به دیگر سخن تربیت همان بعد رفتاری اندیشه های برخواسته از نوع جهان بینی و اعتقادات و ارزشها و یا در یک عبارت کلی تر فرهنگ هر جامعه است.این نوع نگاه به موضوع تربیت ما را مجبور می سازد تا به تعداد فرهنگ های مورد تایید جوامع، رفتار های متنوع تربیتی را نیز به پذیریم اما اینکه آیا هر آنچه را که جوامع مختلف بشری از آن به عنوان رفتارهای پسندیده و تربیتی یاد می کنند می تواند متضمن رفتارهای تربیتی سعادت بخشی برای انسان باشد محل تردید است.
اگر بپذیریم رفتارهای تربیتی باید متضمن زندگی سعادت بخش برای انسان باشد در این صورت باید پرسید منظور از زندگی سعادت بخش چیست؟
شاید بتوان گفت زندگی سعادت بخش یعنی زندگی بدون زیان و ضرر، زندگی بدون زیان و ضرر یعنی زندگی که در آن رفتارهای آدمیان مبرا از خطا و اشتباه است.
چگونه انسان می توان به یک منطقی دست یابد که مطمئن باشد سلسله رفتارهای که از او سر می زند او را به سر منزل مقصود، هدایت می کند . به عبارت دیگر چگونه می توان بین دو متغیر انسان و زندگی سعادت بخشی منطق قابل درکی بنا نمود تا انسان بتواند با توسل به آن، معیار و میزان رفتارهای مصون از خطا و اشتباه را دریابد.
اگراین منطق صرفا بر پایه خواستها و آرزوهای آحاد بشر یا اکثریت هر جامعه ای بنا شود هرگز نمی توانیم بر درستی و یا نادرستی آن صحه بگذاریم زیرا عموما انسان ها برده عواطف ، کمبودها و خواست های زودگذر و نفسانی خود می باشندکه نوع این خواستهای زودگذر و نفسانی به تعدادهای انسان ها متفاوت و متنوع خواهد بود از طرفی نیز هیچ انسانی به حکم انسان بودن خود نمی تواند رفتارهای خود را در مقایسه با رفتار دیگران مصون از خطا و اشتباه بداند زیرا او کسی جزء هم نوع خودش نیست و نمی توان نسبت به همنوع خودش برتری داشته باشد . بنا بر یک حکم بدیهی منطق، که اولا راه سعادت بخش باید راه واحدی باشد و ثانیا انسانها نمی توانند تفاوتی آشکار و مسلط خارج از هم نوعان خود داشته باشند لاجرم نمی توان خواستها و آمال آحاد و یا بخش اکثری مردم جامعه ای را مبنای درستی و یا نادرستی رفتارهای تربیتی دانست. اینجاست که پای آفریدگار به میان می آید به این معنا که زوایای هیج مصنوعی نمی تواند برای صانع شناخته شده نباشد،و اساسا نمی توان به حکم عقل نسبت جهل به خالق و افریننده داد الا یعلم من خلق الله؟و هواللطیف الخبیر آن قدرتی که فوق همه قدرت هاست نه زاده می شود و نمی زاید، نه از آنچه که است فزونی می بابد و نه نقصان. تنها مرجع و مأمن برای اتخاذ یک منش فکری و رفتاری برای انسان خواهد بود. اگر خدا خالق انسان است که هست باید فلسفه وجودی خود را تنها از او پرسید که قطعا جهان بینی حاصل از این نوع تفکر می تواند منشاء بروز رفتارهای باشد که در مقایسه با رفتار های زائیده از سایر تفکر از اشتباه و خطا کمتری برخوردار باشد.
مساله ای که در اینجا وجود دارد این است که چگونه می توان به شناخت فلفسه وجودی خود دست یافت؟ امروزه عموم مکاتب اخلاقی بایدها و نبایدهای رفتاری خود را به خدا نسبت می دهند و اکثریت آنها با صحه گزاردن بر اینکه راه درست در گزینش نوع رفتار باید منطبق بر خواست و رضایت آفرینش باشد خود مدعی عبور یافته گان از صراط مستقمند. آیا ادعای همه این مکاتب اخلاقی با روشهای گوناگون و گاه متضادی که دارند می تواند صحیح باشد؟ اگر این نیست پس معیار درست برای دستیابی به یک راه درست(سعادت بخش) کدام است؟ ومصادر آن چگونه قابل دریافت می باشد؟
بدیهی است که مهمترین مصدر در دستیابی به رفتارهای اخلاق و تربیتی مناسب عبارتند از : انبیاء، فطرت و عقل
1-انبیاء
یکی از مهمترین مصادر در دستیابی به رفتارهای اخلاق و تربیتی مناسب انبیاء الهی هستند.؟ همه پیامبران الهی که از طرف خدای متعال مبعوث شده اند، دو هدف اساسی داشته اند. یکی برقراری ارتباط صحیح میان بنده و خدا است، که در کلمه طیبه " لا اله الا الله " خلاصه می شود. و دیگری برقراری روابط حسنه ، بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احسان و عاطفه و خدمت در میان افراد بشر است. از نظر قرآن نیز همه تعلیمات پیامبران مقدمه ای است برای این دو هدف ، قرآن کریم راجع به هدف اول، می فرماید: «یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا* و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا»؛ ای پیامبر! ما ترا گواه (گواه امت) و نوید دهنده و اعلام خطر کننده و دعوت کننده به سوی خدا به اذن و رخصت خود او، و چراغی نورده فرستادیم (احزاب45 و 46). در میان همه جنبه هایی که در این آیه آمده است، پیداست که " دعوت به سوی خدا " تنها چیزی است که می تواند هدف اصلی به شمار آید. از طرف دیگر می فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»؛ ما پیامبران خویش را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و معیار فرود آوردیم تا مردم عدل و قسط را به پا دارند... (حدید/ 25)این آیه صریحا به پاداشتن عدل و قسط را هدف رسالت و بعثت پیامبران معرفی کرده است. بنابراین دعوت به خدا و شناختن او و نزدیک شدن به او یعنی دعوت به توحید نظری و توحید عملی ، اما اقامه عدل و قسط در جامعه یعنی برقرار ساختن توحید عملی اجتماعی،که جهت دهنده همان رفتارهای اخلاقی و تربیتی است که لزوما می بایست از انسان معتقد به این نوع تفکر سر زند.به عبارت دیگر بروز و ظهور هر رفتاری که مطابق خواست و رضایت خدا باشد معالا موجب تضیع حقوق کسی نمی شود و قطعا این نوع رفتار متضمن زندگی سعادت بخش برای انسان ها خواهد شد و هرگز ضرر و زیانی را برای بشر به دنبال نخواهد آورد که ما از این نوع رفتاربه عنوان رفتار تربیتی یا همان رفتار توحیدی یاد می کنیم.بنا بر این می توان گفت که هدف اصلی انییاء همان تربیت آحاد مردم است که جلوه آن را باید در رفتارهای فردی و اجتماعی مردم در جامعه ای با عنوان حیات طیبه یافت نمود با این دریافت:
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا هدايت و تزكيه نفوس عامه است آنجا که می فرماید: «كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله لانفرق بين احد من رسله»
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا تکمیل ایمان و تقوای انسان هاست که می فرمایدكسانيكه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و ايمان به آنچه بر محمد(ص) نازل شد آوردند (بدانند) كه اين همان حق از جانب خداست
ü اگر هدف از بعثت همة انبياتعليم و تربيت جامعه است که می فرماید. «يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين»
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا تزكية نفوس انسانهاست که می فرماید و لقد بعثنا في كل امه رسولاً ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت»و به تحقيق در هر امتي رسولي فرستاديم تا عبادت خدا نمايند و از طواغيت اجتناب ورزند.
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا بيداري فطرت و عقول بشر است که می فرماید لااكراه فيالدين قد تبين الرشد من الغي يعني هيچ اكراه و اجباري در عقايد و باور ديني نيست و بلكه تبين راه رشد از انحراف در آن وجود دارد.
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا تكميل اخلاق بشر است که می فرماید «لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه»همانا براي شما رسولالله اسوة نيكوي اخلاقي و عملي ميباشد. و «انك لعلي خُلُق عظيم»همانا تو اي رسول ما در اوج اعلاي اخلاق هستي و نیز «فيما رحمه من الله كنت لهم و لوكنت فظاغليظ القلب لانفضوا من حولك»يعني تو اي پيامبر آية رحمت الهي بر بشر هستي و رسول رحمت عالمياني كه اگر تو شديد و عبوس و سخت بودي همه از تو ميگريختند
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا انذار و تبشير است و ما ارسلناك الا كافه للناس بشيراً و نذيراً»و ما اي رسول تو را فرستاديم جز كافي و وافي براي مردم و بشارتدهنده و انزاركننده آنها.
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا اشراف و شهادت بر مردم است که می فرماید «و يوم نبعث في كل امه شهيداً عليهم من انفسهم و جئنابك شهيداً علي هؤلاء»و روزي كه ما در ميان هر امتي از جنسشان شاهدي مبعوث ميكنيم و اي پيامبر ما تو را نيز شاهد بر اعمال و كردار مردم فرستاديم. یعنی انبيا شهود مردم و مشرف بر آنهايند
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا دعوت عام به تبعيت از خدا و رسول خداست که می فرماید«و من يطع الله و الرسول فاولئك معالذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و شهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقاً»«و ما ارسلنا من رسول الاليطاع باذن الله»و ما رسولي را نفرستاديم جز براي آنكه به اذن خدا مورد تبعيت افراد قرار بگيرند. ویا «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله»اي پيامبر به مردم بگو كه اگر خدا را دوست داريد پس از من تبعيت كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد.
بخاطر این است که خداوند میخواهد موضوع رفتارتربیتی انسان را از ابعاد مختلف مورد توجه و دقت انسانها قرار دهد یا به عبارت دیگر انسانها بتوانند فهم درستی از رفتارهای صحیح از خود و در ارتباط با خود و خدای خود به دست آورند که در فرهنگ قرآنی از آن به عنوان حیات طیبه نام برده می شود در واقع حیات طیبه شرایطی را فراهم می آورد که انسانها در تجلی رفتارهای فردی و اجتماعی هرگز دچار لغزش و خطا نمی شوند.
2- 2-فطرت
انسان در تعامل با محیط پیرامون خود به آموزه های دست می بابد که بر اساس آن روابط خود با دیگران را تنظیم می کند اما از آنجائیکه که نوع رفتارهای انسانها در شرایط مشابه در جوامع مختلف متفاوت است موجب می گردد تا همه استعداد و توانمندی انسانها را محصول تعلیم و تربیت به معنای اکتسابی آن ندانیم ، درست است که انسان در تعامل با محیط خارج از خود و یا شکل متکاملتر آن با نشستن در کلاسهای آموزشی و تربیتی هر آنجه که احساس می کند باید بیاموزد کسب می کند و در زندگی اش بکار می بندد لیکن با قدری تعمق درمی یابیم چه بساری از گرایش ها و بینشها انسانها ، اکتسابی نبوده بلکه ریشه در خمیرمایه آدمی دارد که از آن به عنوان فطرت یاد می شود. به عبارت دیگر انسان از آغاز تولد گرایشهای خاصی را به همراه دارد که رفتار اور را در طول زندگی جهت می دهد. یعنی نمی توان همه افعال بشری را در حیات آدمی محصول تعلیم وتربیت او دانست زیرا بسیاری از یافته های بشری ریشه در فطرت انسانها داردکه اثبات آنها نیازی به استدلال ندارد. همه تنها ادیان الهی و در رأس همه آنها دین اسلام این امر را پذیرفته و بر آن صحه گذاشته است و امر تعلیم و تربیت را بدون توجه به آن ناموق می داند اسلام رفتار انسانها را محصول نوع نگاه به هستی و جهان بینی می دانسته و با تاکید بر اینکه امر خداشناسی و یگاه پرستی فطری است ، صحیح یا ناصحیح بودن رفتار آدمی را با همین ملاک می سنجد درآیه فطرت می فرماید:(روم/30) «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون » (پس روی خویش را بسوی دین یکتاپرستی فرا دار، در حالی که از همه کیش ها روی برتافته و حق گرای باشی، به همان فطرتی که خدا مردم را بر آن آفریده است . آفرینش خدای - فطرت توحید - را دگرگونی نیست . این است دین راست و استوار، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
البته فطرت خداشناسی انسان و تشخیص رفتار درست مانند بعضی فطریات دیگر بالقوه و ضعیف است و در شرایط خاصی بالفعل و قوی می شود; همانطور که حتی غرایزی مانند غریزه جنسی نیز بالقوه است و در شرایط خاصی بالفعل و قوی و یا خاموش و سرکوب می شود . در مورد فطرت خداشناسی، تعلقات انسان به دنیا و امور مادی ، مانع بالفعل شدن و یا شکوفائی و رشد آن می شود(ملا صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة، ج 9، ص124 )گاهی غفلت به حدی است که شخص منکر این فطرت می شود . اما اگر شخص اختیارا یا اضطرارا از این وابستگی ها جدا شود، خداوند را به روشنی می یابد . کسی که با ریاضت های شرعی و دستورات عرفانی، به تصفیه درون می پردازد، اختیارا خود را از این وابستگی ها جدا کرده است) محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن، مؤسسه در راه حق، قم، چاپ نخست، 1367، ج 1- 3، ص29 ) .
البته باید اذعان نمود که نه تنها ادیان الهی بلکه اندیشمندان غیر مسلمان نیز امر تعلیم و تربیت را بدون توجه به فطرت ناموق می دانند به عنوان نمونه ابراهام مزلو و کارل راجر که دارای نظریه های انسان گرایانههستند، به نیازهای فطری انسانقائل شده اند همچنین ردولف اتو دینداری و گرایش به امر قدسی را امری ساختاری و ذاتی می داند که ریشه در سرشت و فطرت آدمی دارد و امری عارضی و صوری و تحمیلی و بیرونی نیست.
پل ادواردز می نویسد: فیلسوفان و روان شناسان با نفوذی هستند که یا اصلا اعتقادی به خدا ندارند یا اینکه در هر صورت به مستحکم کردن اعتقاد به خدا با براهین توجهی نداشته اند اما با این وجود می خواهند ادعا کنند که انسان ها بالطبع دینی هستند یعنی به گفته «ماکس شلر» انسان ها «خداجو» هستند( فطرت خداجویی و نقش آن در تربیت انسان / سیدمحمدرضا موسوی فراز مجله رواق اندیشه، شماره 12 .)
نقش تربیتی فطرت
اگر فطرت و فطریات انسان را بپذیریم، آن فطریات باید در تربیت او در نظر گرفته شود . اساسا واژه «تربیت » به معنی رشد و پرورش دادن است و پرورش دادن وقتی معنی پیدا می کند که وجود یک سلسله استعدادها و ویژگی ها را در انسان پذیرفته باشیم . معلم و مربی مانند باغبان است نه مانند صنعتگر یا نجار، باغبان گل و درخت را «پرورش » می دهد اما صنعتگر، مصنوعات خود را می سازد . مربی استعداد عقلانی و فکری انسان را رشد می دهد . استعداد خداجوی انسان را پرورش می دهد و احیانا هدایت می کند . (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، صدرا، تهران، چاپ چهارم، 1374، ج 3، ص 454)پس فطرت با تربیت ارتباط دارد .
همانطور که گفته شد امور فطری بالقوه و ضعیف هستند و به کمک عواملی بالفعل یا قوی ساخت و یا آن ها را خاموش و منحرف ساخت . این معلمان، مربیان و مسؤولان تربیت و تبلیغ در جامعه هستند که می توانند، با مطالعه و آگاهی از عوامل تقویت و تضعیف امور فطری برای رسیدن به آرمان های تربیتی دست یابند، و در طراحی و برنامه ریزی از ابزار مهم و قوی فطرت برای تربیت افراد استفاده نمایند ( فطرت خداجویی و نقش آن در تربیت انسان / سیدمحمدرضا موسوی فراز مجله رواق اندیشه، شماره 12 .)
3-عقل
عقل به معنی فرآیند درک حقایق و واقعیت ها، هم به علوم تجربی اطلاق می شود هم به علوم ذهنی و نظری. در واقع می توان گفت: « عقل، اسم معنی است و نه اسم ذات » یعنی ذات مشخصی در خارج از ذهن آدمی وجود ندارد که نام آن «عقل» باشد . آنچه در خارج وجود دارد «فرآیند»ی است که آن را «عقل» می نامند و نه «فرآورده» ای که نامش عقل باشد. انسان موجودی است که سرشت او مبتنی بر بهره گیری از عقل و خرد است . تنها قوه ای که در وجود او نهفته شده تا بتواند موارد مختلف را از یکدیگر جدا ساخته و تشخیص دهد ، عقل و ادراک او است.
به عبارت دیگر پذیرش یا عدم پذیرش اختیاری و یا محاسبات هرچیزی در گرو بهره جویی از عقل و ادراک آدمی است. که برای اثبات حجیت آناحتیاجی به استدلال نیست . نمی توان گفت: «به آنچه عقل می گوید، اعتماد نکرد و یا هر آنچه را که عقل حکم می کند تشکیک کرد در اسلام اهمیت این موضوع در تصمیم سازی و توجه به آن در بروز رفتار فردی و اجتماعی به صراحت بیان شده است آنجا که خداوند می فرماید:فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئک الّذین هدئهم اللّه و اولئک هم اولوا الالباب.
تبعیت احسن ، زمانی میسر خواهد شد ، که انسان از قوه و استعداد بررسی اقوال و آرا و قرائتهای مختلف برخوردار باشد و این نیز ، زمانی ممکن است که همه چیز را از مسیر تعقل عبور داده و فهم عقلانی را هدف خود قرار دهد .
قرآن کریم مکررا با نهیب (افلا یعقلون )و(افلا تعقلون ) انسان را به عقل ورزی تشویق می کند . در قرآن کریم علاوه بر واژه عقل ، واژه های مثل، تدبر (افلا یتد برون القر آن ام علی قلوب اقفالها / محمد24)،تفكر (تل هل یستوی الا عمی والبصیر افلا تتفکرون ) (انعام 5 )، تفقه (و طبع علی قلو بهم فهم لا یفقون( (توبه 87 )، تذکر (کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکراو الا لباب) (ص 129) ، نظر ( افلم یسیر وافی الارض فلینظر و کیف کان عاقبت الذین من قبلهم ولدار الاخره خیر الذین اتقوا افلا تعقلون (یوسف109)،عبرت آموزی ( لقد کان فی قصصهم عبره لا اولی الا لباب )(یوسف 111) نیز ذکر شده است
علاوه بر آیات الهی، احادیث فراوانی در مورد مقام و منزلت عقل، وجود دارد که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می شود:
از جمله اینکه پیامبر(ص) می فرماید:
Ø اول ما خلق الله العقل وقتی خداوند ، هستی را بنا نهاد ، عقل را پایه های آن قرار داد ..
Ø و در روایتی دیگر می فرماید: عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ : « حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الْعِبَادِ النَّبِیُّ ، وَ الْحُجَّةُ فِیمَا بَیْنَ الْعِبَادِ وَ بَیْنَ اللَّهِ الْعَقْل » حجت خداوند بر بندگانش پیامبر است و حجت بین بندگان و بین خداوند عقل است. » چگونه می توان از عقل و عقلانیت دور دانست؟!!
Ø و همچنین می فرماید : « لا دین لمن لا عقل له کسی که عقل ندارد دین ندارد »
Ø و نیز فرمود: « المتعبد بغیر فقه کحمار الطاحونة، یدور و لایبرح من مکانه کسی که بدون فهم عمیق، چیزی را پذیرفته و به آن عمل می کند، مثل الاغی است که برای آنکه نداند در مسیر دورانی آسیاب حرکت می کند، جلوی چشمش چیزی قرار می دهند تا متوجه حقیقت نشود ».
Ø در خطبه اول نهج البلاغه آمده است که مهمترین هدف بعثت پیامبران دعوت به عقل ورزی در معرفت خداوند و تربیت عقل است. و همچنین علی (ع) در این خطبه فرمود اصل و حقیقت انسان را عقل او تشکیل می دهد.
Ø امام موسي كاظم(ع) به روایت هشام فرمود عقل حجت و راهنمای درونی و انبیاء و ائمه (ع) حجت و راهنمای بیرونی خدا هستند( اصول كافي ،ج1،باب عقل وجهل).
Ø از روایات آمده که عقل مخاطب امر ونهی الهی و مبنا و ملاک ثواب و عقاب خداوند است و دینداری و بر خورداری از دین سالم،مرهون عقل و تربیت عقل است تنها با نیروی فهم و تفکر عقل می توان بر مشکلات روزگار فائق آمد و در یک کلمه فلاح و رستگاری در گرو عقل ورزی است به عنوان نمونه : ابو جارود از امام پنجم (ع) نقل می کند خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است بایک بینی می کند و یا امام صادق (ع) از رسول خدا نقل می کند که چون خوبی حال مردی به شما رسید ، در خوبی عقلش بنگرید زیرا به میزان عقلش پاداش می یبابد( اصول كافي ،ج1،باب عقل وجهل ).
از مجموع معارف دینی به ویژه آموزه های اسلام این نکته قابل دریافت است که یکی از مهمترین معیار و ملاک برای درستی و یا نادرستی رفتارهای فردی و اجتماعی عقل است شاید بتوان گفت که مهمترین وظیفه مربیان تربیتی جامعه اعم از اولیاء معلمان و ... همان پرورش عقل است در واقع برنامه ریزان تربیتی و تبلیغی جامعه باید با فراست تمام زمینه های تعقل ورزی را برای متربیان در حل انواع مسائل تربیتی (فردی و اجتماعی) خود فراهم آورند. به دیگر سخن اینکه بجای دیکته نمودن رفتارهای تربیتی به متربیان ، باید به آن ها آموخت تا خود با بهره گیری از این بزرگترین و بارزترین موهبت الهی یعنی عقل ، به عنوان شاه کلید هدایت و چراغ راهنما استفاده کرده و گلیم خود از آب بیرون کشند. اینکه گفته میشود انسان موجودی است مستقل و مختار به جهت همین ویژگی منحصر به فردش می باشد. یعنی تربیت پذیری عقلانی به عنوان مهمترین وجه ممیزه اسان و سایر موجودات .
منابع:
1- قرآن کریم
2- نهج البلاغه، دکتر صبحی صالح، بیروت، چاپ اول، 1387 ق، ص 43، خطبه اول
3- .امام خمینی، شرح چهل حدیث، حدیث فطرت، و همچنین ر . ک: محمدعلی شاه آبادی، رشحات البحار، کتاب الانسان و الفطرة، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1360، ص 35- 37 .
4- پل ادواردز، دائرة المعارف فلسفه، (براهین اثبات وجود خدا در فلسفه غرب) ترجمه علیرضا جمالی نسب و . . . ، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، قم، چاپ اول، 1371، ص 130 .
5- جوادی آملی عبدالله، ده مقاله پیرامون مبدا و معاد، انتشارات الزهراء علیها السلام، قم، چاپ سوم، 1372، ص 75- 76 .
6- دوآن شولتس، روانشناسی کمال الگوهای شخصیت سالم، ترجمه گیتی خوشدل، نشر نو، تهران، 1369، ص 40 .
7- رودلف اتو، مفهوم امر قدسی، ترجمه دکتر همایون همتی، نقش جهان، تهران، چاپ اول، 1380، ص 218 .
8- محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، دار الاضواء، بیروت، ج 2، ص 12 و 13 حدیث .
9- مطهری مرتضی ، مجموعه آثار، صدرا، تهران، ج 3، ص 602 .
10- مصباح یزدی محمدتقی ، معارف قرآن، مؤسسه در راه حق، قم، چاپ نخست، 1367، ج 1- 3، ص 29 .
11- مصباح یزدی محمدتقی ، آموزش عقاید، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، چاپ شانزدهم، 1376، ج 1، ص 63 .
12- ملا صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة، ج 9، ص 124
به عنوان پیش نیاز استقرار و پیاده سازی سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش
سید تیمور میرشفیعی لنگری – مهر ماه سال 1392
مسائل فرهنگی و تربیتی به عنوان ضروری ترین نیاز جوامع بشری همیشه مورد تاکید اندیشمندان علوم رفتاری بوده است. آنچه امروزه از آن به عنوان فرهنگ(یا تربیت) نام برده می شود نظام وارهای است از باورها و مفروضات اساسي، ارزشها، آداب و الگوهای رفتاری ریشهدار و دیرپا و نمادها و مصنوعات که ادراکات، رفتار و مناسبات جامعه را جهت و شکل میدهد و هویت آن را میسازد ،که از آن به عنوان نظامنامه فرهنگی یاد می شود.[1]
این نظام واره دارای چهار سطح است : سطح فرهنگ اسلامی و ملی ، فرهنگ عمومی ، فرهنگ تخصصی و فرهنگ حرفه ای ، که دوسطح اول آن ، از مسئولیت های مهم آموزش و پرورش می باشد .[2]
اساسا فلسفه وجودی آموزش و پرورش توسعه ، ترویج و نگهداشت دو سطح اول است. انقلاب اسلامی ایران که بالذات یک انقلاب فرهنگی بوده است ، در حقیقت به دنبال پایش فرهنگی جامعه از وضعیت موجود بوده است. فرهنگی که اصالت چندانی با باورها و مفروضات اساسي، ارزشها، آداب و الگوهای رفتاری ریشهدار و دیرپای مردم مسلمان و شیعی ایران اسلامی نداشته است. به عبارت دیگر مدیریت راهبردی فرهنگ[3] کشور در آن روزگار به دلیل وابستگی شدید به دنیای غرب در رهیافت های مهندسی فرهنگی دچار اشتباه شده ، و به مقتضیات اسلامی این کشور توجهی نداشته است. و این موضوع موجب شده است تا ملت ، خود راسا ، نظام نامه فرهنگی شاهنشاهی را پشت پا زده و در یک اقدام انقلابی دست به پایش فرهنگی بزنند. انتظار می رفت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تثبیت آن ، مدیریت راهبردی فرهنگی کشور در پاسخ به مطالبات فرهنگی مردم ، به عنوان اصلی ترین مطالبات ، اقدام به تدوین نظام نامه فرهنگی نمایند. که سر انجام با تذکرات مکرر مقام معظم رهبری و تحت هدایت و حمایت معظم له ، این نظام نامه (نظام نامه تدوین نقشه مهندسی فرهنگی) توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 1388 تصویب شده است. به دنبال آن ، آموزش و پرورش به عنوان موثرترین نهاد تعلیم و تربیت در توسعه و ترویج و نگهداشت فرهنگی اسلامی و ایرانی ، نیازمند به نقشه راه در اجرای فعالیت های تربیتی بوده است. براي اين كه معلم و مربي ، تعليم و تربيت را آغاز نمايند در ابتدا بايسته است هدف از تعليم و تربيت براي آنان مشخص باشد و بدانند كه چگونه می توانند در مسیر تربيت نوجوانان و جوانان گام بردارند. و در اين صورت چه تغييراتي بايد حاصل گردد. تا با طرحريزي های دقیق و روش های خردمندانه به اجرا درآیند. زیرا این آموزش و پرورش است که می تواند مقصد و هدف انسانها را ، براي نيل به آرمانها به تكاپو و تلاش وادار ميسازد. و محرك و مشوق دانش آموز در فعاليت و راهنماي او در انتخاب مسير و حركت باشد. پس اقدام بدون غرض خاص به نتيجه نخواهد رسيد. و تعيين هدف در ابتداي تعليم و تربيت ، انسان را در انتخاب جهت حركت و روشهاي رسيدن به مقصود ، ياري مينمايد.
بر این اساس شورای انقلاب فرهنگی ، بر اساس ماده شانزده[4] نظامنامه تدوین نقشه مهندسی فرهنگی مبانی 5 گانه[5] و اصول 18 گانه[6] فلسفه آموزش و پرورش در کشور جمهوری اسلامی ایران را مشخص و به دنبال آن انواع تربیت[7] تربیت ، با توجه به حیثیت ها و شوون حیات آدمی[8] ، ارکان تربیت[9] ، عوامل سهیم و موثر بر فرایند تربیت[10] ،مقتضیات تربیت[11] ، موانع تربیت[12] و به اتکا همه آن ها سند تحول بنیادین را تدوین و ابلاغ نموده است. در این سند به دو گروه مفاهیم کلیدی و اساسی تاکید شده است که دانستن و فهم درست آن برای فعالان عرصه تربیت ضرورت دوچندان دارد. این مفاهیم عبارتند از:گروه اول:حیات طیبه،نظام معیار اسلامی ،هویت، جامعه صالح، موقعیت
گروه دوم: فرایند،تعامل، مربیان،متربیان زمینه سازی هدایت، آماده شدن، کسب شایستگی های لازم
برای دستیابی به تعاریف هریک از گروه اول ، نیازمند به اقدامات حکیمانه از طرف مدیران ، معلمان ، مربیان ، کارکنان اداری اجرایی مدرسه و ... می باشد. اقدام حکیمانه نیازمند به نیروی انسانی اندیشمند و فکوری[13] می باشد که با کسب شایستگی[14] و داشتن برنامه و طرح از پیش تعین شده به راهنمایی و هدایت متربیان با هدف تسهیل شرایط در دستیابی به حیات طیبه[15] می پردازد.
در مقدمه سند تحول بنیادین آموزش و پرورش آمده است: تحقق ارزشها و آرمانهای متعالی انقلاب اسلامی مستلزم تلاش همهجانبه در تمام ابعاد فرهنگی، علمی، اجتماعی و اقتصادی است. احراز عرصه تعلیم و تربیت از مهمترین زیرساختهای تعالی پیشرفت همهجانبه کشور و ابزار جدی برای ارتقاء سرمایه انسانی شایسته کشور در عرصههای مختلف است. به این ترتیب ، تحقق آرمانهای متعالی انقلاب اسلامی ایران مانند احیای تمدن عظیم اسلامی، حضور سازنده، فعال و پیشرو در میان ملتها و کسب آمادگی برای برقراری عدالت و معنویت در جهان ، در گرو تربیت انسانهای عالم متقی و آزاده و اخلاقی است. تعلیم و تربیتی که تحقق بخش حیات طیبه، جامعه عدل جهانی و تمدن اسلامی ایرانی باشد. در پرتو چنین سرمایه انسانی متعالی است که جامعه بشری ، آمادگی تحقق حکومت جهانی انسان کامل را یافته و در سایه چنین حکومتی ظرفیت و استعدادهای بشر به شکوفایی و کمال خواهد رسید.
لازمه حرکت در چنین مسیری متعالی و استقرار و پیاده سازی سند تحول بنیادین نیازمند به تصمیمات و اقداماتی است ،که به مواردی از آن به عنوان پیش نیاز این تحول بزرگ اشاره می گردد:
اتخاذ روش های نوین در توانمند سازی فعالان عرصه تربیت.
سرعت سریع و چشمگیر تحولات در عرصه های مختلف زندگی زمینه را برای دگرگونی و بی ثباتی فرهنگی فراهم می آورد ، اگرچه تحولات در عرصه تکنولوژی بیشتر خودش را نشان می دهد اما تردیدی نیست که تاثیرات آن بر مسائل فرهنگی و اجتماعی دوچندان خواهد بود ، تفاوت های رفتاری نسل امروز در مقایسه با نسل دیروز که بی تاثیر از پیشرفتهای تکنولوژی نمی باشد کاملا مشهود است. بدیهی است که توجه به این موضوع برای کسانی که در حوزه علوم انسانی و علوم رفتاری و تربیتی کار می کنند از جایگاه بسیار مهم و درخوری برخوردار می باشد. همانگونه که انسان ها برای بهره گیری آسانتر از مواهب مادی و طبیعی چهره های جدید و نوظهوری از تکنولوژی را به نمایش می گذارند به همان نسبت نیز فرهنگی جدید و به دنبال آن مهارتهای جدیدتری بر انسانها خلق و بر آنها تحمیل می شود. این تغییرات نو به نو و پذیرش شرایط جدید همواره و بدون انقطاع مستلزم آموزش ، ایجاد آمادگی و پروریدن انسانهاست که ما از آن به عنوان تربیت و یا توانمند سازی تربیتی نام می بریم. و اگر به پذیریم که بخش عظیمی از این مسولیت بزرگ برعهده آموزش و پرورش است پس این موضوع نمی تواند برای فعالان عرصه تربیت در این نهاد بزرگی فرهنگ-تربیتی بی اهمیت باشد. یادمان باشد که ما برای کسانی می خواهیم برنامه تربیتی داشته باشیم که خود تربیت یافته مربیان و معلمانی هستیم که هرگز با شرایط و اقتضائات جامعه امروزی ما سنخیتی نداشتند و سختی معلمان و مربیان این است که خود که تربیت یافتگان مربیان دیروزند می خواهند به تربیت فراگیرانی بپردازند که قرار است در جامعه فردا با شرایط و اقتضائات آن روز زندگی سعادتنمندی را برای خود رقم زنند.
امر توانمند سازی فعالان عرصه تربیت صرف داشتن دانش های نظری و پایه ای نیست که مربیان و معلمان در کلاس درس حضور یافته و یافته های تربیتی دیگران را مرور نماید ، بلکه آنچه مهم است اینکه ، خود مربیان باید به اهمیت موضوع پی برده و برنامه های تربیتی خود را در معرض نقد و بررسی دیگران به ویژه همکاران و فراگیران قرار دهند. به عبارت دیگر فعالان عرصه تربیت تنها می توانند با به چالش کشیدن یکدیگر شرایط و ضرورتهای واقعی تربیت را یافته و قدرت تفکر و تصمیمات خود را بالا برده و به لایه های هزار تو و هزاررنگ و پیچیده آن واقف گردند. فعالان عرصه تربیت بیش از اینکه دیگران بخواهند به آنها رسم تربیت را بیاموزند(دیگرانی که شاید با مقتضیات فراگیران مورد نظر چندان واقف نباشند) بایددست نیاز و زبان انتقاد به سوی یکدیگر و معلمان ، همکاران آموزشی و تربیتی ، دانش آموزان ، اولیاء و دیگران بگشایند. عرصه تربیت عرصه محفوظات و بازخوانی آنها نیست ، عرصه تربیت عرصه انتقاد و چالش است.تربیت را نباید گفت بلکه تربیت را باید آفرید.تربیت یک جریان آموزشی نیست بلکه تربیت یک امر جوششی و زایشی است. بجای اینکه تربیت را بیاموزیم باید زمینه و شرایط زایش و جوشش را فراهم نماییم.
ضرورت این نیاز، موجب ارائه طرحی شد تحت عنوان هم آموز که قرار است شرایط و بستر لازم را در تعامل چندسویه مربیان ، همکاران آموزشی و اداری مدر سه ، مسئولان ستادی فراهم آورد.
این طرح دو هدف عمده را دنبال می کند اول آنکه اگر ضرورت یک تصمیمی از سوی مسولان ستادی مناطق آمو.زشی ، احساس شد، قبل از آنکه این تصمیم به صورت شیونامه اجرای به عوامل مدرسه ابلاغ شود به کار گروه های ششگانه ساحت های تربیتی سپرده شود. هر یک از این کار گروه شش گانه که متاثر از شش ساحت تربیتی مورد اشاره در سند تحول بنیادین می باشند ، جلسات کارگاهی خود را در پنج لایه جداگانه مدیران ، مشاوران ، مربیان ، معلمان و خانواده تشکیل داده و موضوع مورد نظر را مورد نقد و بررسی قرار می دهند ، دستاوردهای آنان در کارگروه طرح و پس از جمعبندی به مسئولان ستادی منعکس و در نهایت به صورت یک تصمیم نهایی در قالب شیوه نامه جهت اجراء ابلاغ می شود. دوم انکه اگر ضرورت اطلاع رسانی و دانش افزایی پیرامون موضوع خاصی برای هریک از لایه های پنجگانه عوامل تربیت در مدرسه احساس شد موضوع به عنوان دستور کار هریک از لایه های پنجگانه مربوط به شش کار گروه ساحت تربیتی به صورت فعالیتهای کارگاهی قرار گرفته و دستاورد های آنان در سطح مدارس منعکس می گردد[16]
اعطای آزادی عمل به فعالان عرصه تربیت (مربیان بجای انکه کار تربیتی کنند بیشتر مجری شیوه نامه های فرهنگی تربیتی مدیران ستادی هستند).
طبیعی است هر محیط تربیتی اقتضائات خاص خود را دارد و هر دانش آموزی به عنوان یک انسان خلاق ، عکس العمل خود را در قبال برنامه ها و تصمیمات تربیتی دیگران خواهد داشت. بدیهی است که یک مربی موفق باید بداند در چه محیطی و با چه فراگیرانی کار می کند. مخصوصا اگر این ذهنیت ایجاد شود که فعالان تربیتی می خواهند، بدون در نظر داشتن خواستها ، علایق ، ضرورتها و نیازهای فراگیران صرفا خواست و اراده خود را به آنها القاء کنند، مسلما همکاری لازم را از سوی خود نشان نخواهند داد. البته نباید از نظر دور داشت که فعالیت در عرصه تعلیم و تربیت وقتی می تواند به بار بنشیند که در سطوح مختلف تصمیم گیری و اجرایی ، از یک فرایند مشارکت جویانه برخوردار باشد و در این میان نقش و جایگاه فراگیران و مجریان (فعالان عرصه تربیت در صف) از اهمیت و جایگاه دو چندانی برخور دار می باشد.اگر قرار باشد به شکل سنتی ، فرامینی خارج از محیط مدرسه ، صرفا توسط مدیران ستادی و یا اندیشمندان علوم تربیتی یا حتی هردوی آنها ، بدون در نظر گرفتن شرایط فردی و محیطی فراگیران به مربیان داده شود ، نه تنها در اجرای آن.... انگیزه ای وجود نداشته و از خود مقاومت نشان خواهند داد ، بلکه معلوم نیست تا چه اندازه ، اجرای آن فرامین در مدرسه خاص با دانش آموزان خاص ، می تواند تاثیرات تربیتی مورد نظر و هدفمند را به دنبال داشته باشد.
البته به دلیل اینکه بعضی از فعالان عرصه تربیت ، شناخت لازم را از مسئولیت و شان و جایگاه خود ندارند ، شاید چندان از وضعیت موجود ناراضی نبوده و نه تنها خود را مسئول تربیت دانش آموزان نمی دانند ، بلکه بر این باورند که باید منتظر دستورات و یا شیوه نامه های اجرایی مقامات مافوق بوده و آنچه را آنها تشخیص داده و یا برای آنها تدارک دیده اند ، به اجراء در آورند. چه بسا مدارسی که معلمان و مربیان آن به دلیل آنکه مدیر مدرسه فرامین خاصی را به آنها ابلاغ نکرده ، بیکار در دفتر مدرسه نشسته ، و چشم به راه وصول شیوه نامه ای در زمینه یک فعالیت خاص می باشند.
شاید یک دلیل روی آوردن به این رویکرد از سوی فعالان عرصه تربیت در مدارس این باشد که آنها نمی دانند که باید چه کنند؟گویی از فعالیت های تربیتی مفهوم مبهم در ذهن دارند. به عبارت دیگر نمی دانند که منظور از تربیت فراگیران چیست ؟ آیا تربیت به مفهوم القای رفتار خاص در دانش آموزان است بدون در نظر گرفتن علایق و خواستها و نیاز های آنان ؟ آیا تربیت در دانش آموزان همان یاد آوری و تعمیق بخشیدن آموزه های اعتقادی و اخلاقی است ؟ آیا تربیت آماده کردن فراگیران به برای زندگی است؟ آیا تربیت همان فعالیتهای ساده فرهنگی و تبلیغی است؟آیا تربیت همه آنچیزی است که گفته شده ... و بالاخره دورنما و چشم انداز مربی و معلم به عنوان مسئول تربیت در مدرسه چیست؟
باید بین مدیریت تربیتی با فعالیت های تربیتی تفاوت قائل شد.
مربیان پرورشی قبل از آنکه به فعالیت تربیتی بپردازند لازم است امر تربیت در مدارس را مدیریت نمایند. موضوع تربیت به دلیل وجود ابهام و پیچیدگی های فراوان قبل از عمل نیازمند مدیریت است. بی تردید همه عوامل انسانی مدرسه و حتی عوامل فیزیکی آن در ایجاد نگرش و القاء رفتار خاص بر فراگیران اثر گذار خواهد بود. بنابراین باید گفت ما چه بخواهیم و چه نخواهیم امر تربیت ، در عرصه های مختلف زندگی ، از جمله مدرسه برای همه افراد اتفاق می افتد. لیکن آنچه مهم است اینکه ، چه کنیم تا تربیت مورد نظر اتفاق بیفتد. اینکه ما چه کار های را توسط چه کسانی و در چه شرایطی برای چه کسانی صورت دهیم. همان مدیریت کردن امر تربیت در مدارس است. اینکه گفته می شود همه عوامل مدرسه اعم از نیروهای اداری ، آموزشی ، پرورشی و حتی خدماتی ، باید در امر تربیت دانش آموزان مشارکت داشته باشند ، ناظر بر همین امر مهم است .
راستی چه اتفاق افتاده است که عوامل آموزشی و اداری مدرسه خود را مسئول تربیت فراگیران نمی دانند؟ و بار سنگین تربیت فراگیران را (که در واقع همه مسئولیتهای آموزش و پرورش همین است و بس) به عده ای از افراد محدود ، به نام مربیان پرورشی یا مشاوران احاله می دهند ، و علیرغم اینکه خود معتقد به تفکیک ناپذیری آموزش و تربیت هستند ، اما خود را مسئول تربیت فراگیران نمی دانند. بنا براین لازم است امر تربیت دانش آموزان در سطوح مختلف تصمیم گیری و اقدام توسط مدیر مدرسه با کمک مربیان پرورشی بر اساس شرایط ، اقتضائات و ظرفیتهای موجود بین همه عوامل انسانی (اعم از آموزشی و اداری و ...)توزیع و جهت گیری آن مدیریت شود.
3جامعیت در فعالیت های تربیتی مدارس (فعالیت های تربیتی مدارس نباید صرفا معطوف بر تقویت رفتار های اعتقادی و اخلاقی باشد).
عده ای تربیت را معطوف به تقویت رفتاری و اعتقادی فراگیران می دانند و بدین سبب در فرایند برنامه ریزیهای تربیتی بیشتر به بایدها و نبایدها رفتاری تاکید و توجه می نمایند. حال آنکه تاکید صرف به بایدها و نبایدهای اعتقادی همه تربیت نیست. البته نباید فراموش کنیم که مهمترین و پیچیده ترین کار تربیتی همان تربیت اعتقادی است زیرا تربیت اعتقادی بن مایه و جهت دهنده سایر وجوه رفتاری است. آنچه که ما به عنوان رفتار اخلاقی در عرصه زندگی نام می بریم ، چیزی جز قوام گرفته از نوع اعتقادات و جهان بینی افراد نیست. به عبارت دیگر این نوع جهان بینی اعتقادی است ،که نوع رفتار اخلاقی و حرفه ای را شکل می دهد. اما باید پذیرفت که صرف آموزه های اعتقادی و اخلاقی همه تربیت نیست. بلکه مبنا و معیاری است که باید در چارچوب آن انواع مهارتهای زندگی را به فراگیران آموخت و آنها را برای زندگی کردن آماده ساخت. در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش شش ساحت تربیتی و یا همان شش مهارت تربیتی را جهت آماده ساختن فراگیران به زندگی شرافتمندانه متذکر می شود.
شاید به دلیل کم توجهی به این ساحت ها تربیتی در دوره 12 ساله تعلیم و تربیت در آموزش و پرورش موجب شده تا دانش آموزان ، از حداقل های مهارت ، برای پی ریزی یک زندگی خوب ، بی بهره هستند دانش آموزی که پس از گذراندن یک دوره 12 ساله تعلیم و تربیت ، نتواند برای موضوعات مهم زندگی خود مثل شغل ، تحصیل و ازدواج تصمیم گیری مناسبی داشته باشد. و یا در رعایت و نیز استیفای حقوق فردی و اجتماعی خود ناتوان بوده و انگیزه لازم را در مشارکت عرصه های مختلف سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی نداشته و در جهت کسب تسهیلات لازم برای زندگی فردی و اجتماعی خود ناتوان باشد و داشته های خود و کشورش را زیبا نبیند و به آنها عشق نورزد و ... چگونه می تواند برای خود یک زندگی سالم و منطقی را ترسیم نماید.
مهمترین نکات قابل توجه در تربیت فراگیران ، در طی 12 سال تعلیم و تربیت ، چیزی جز موارد گفته شده فوق نیست ،که متاسفانه از وقتی که مدارس ما تبدیل به آموزشگاه شده اند ، رسالت مهم آموزش و پرورش که همان آماده ساختن فراگیران برای یک زندگی مناسب است فراموش شده ، و این باور در اولیاء دانش آموزان و متولیان آموزش و پرورش تقویت شد ، که دانش آموزان فقط باید آموزش ببینند و آنقدر در فراگیری محفوظات دروسی مانند فیزیک ، شیمی ، ریاضی ، ادبیات ، تاریخ و... تلاش نمایند تا در کنکور پذیرفته شده و مثلا رتبه زیر 100 یا زیر 1000 کسب نمایند. اما اینکه با کسب این رتبه و تحصیل در فلان رشته دانشگاهی ، چقدر توانسته اند خود را آماده پذیرش زندگی در خور و مناسب کرده باشند جای پرسش و نگرانی است. و شاید بتوان ادعا نمود که بخش اعظم رفتار های نابهنجار اجتماعی عده ای ، عدم توجه هماهنگ و یکپارچه به همه ساحت های تربیتی توسط فعالان عرصه تربیت در فعالیتهای تربیت مدرسه می باشد. یعنی تربیت نمودن فراگیران برای کسب مهارتهای لازم برای پی ریزی یک زندگی شرافتمندانه.
4بجا اینکه به مربیان پرورشی برنامه بدهیم باید به او بیاموزیم که برنامه های کاری خود را تهیه نماید.
همانگونه که پیشتر گفته شد، مربی باید درک درستی از شرایط فردی و محیطی فراگیران داشته باشد تا حسب مقتضیات و نیازهای آنان ، امر تربیت در مدرسه را با کمک سایر همکاران اداری و آموزشی مدرسه مدیریت نماید. بنا براین بجای اینکه به مربیان ، توسط فرادستان ستادی ، برنامه تربیتی داده شود ، می بایست شیوه های مساله یابی و برنامه ریزی برای یافتن راه حل ، را به آنان آموخت. به عبارت دیگر نباید به آنها برنامه کار داد ، بلکه باید به آنها آموخت تا برنامه کار خود را پس از شناخت مسائل تربیتی مدرسه با رعایت اولویت مسائل تربیتی که با آنها درگیر هستند، خود در مدرسه بیابند و با بهره گیری از همه ظرفیتهای ممکن انسانی ، اعم از کارکنان اداری،مشاوران ، معلمان ،دانش آموزان ، اولیاء و ... آنها را به اجراء درآورده و نتایجش را در معرض نقدوبررسی آنان قرار دهد.
5 برنامه های تربیتی مدارس نباید صرفا دانش آموزان سازگار و منضبط را تحت پوشش قرار دهد.
نکته بسیار مهم و قابل توجه اینکه جامعه هدف بسیاری از برنامه ریزان تربیتی ستادی و مربیان پرورشی مدارس عموما دانش آموزان خوب و سازگار مدرسه هستند و تمرکز فعالیتها با محوریت اینگونه دانش آموزان موجب شده است تا از مشارکت دادن سایر دانش آموزان در مشارکت در فرایند برنامه های فرهنگی و تربیتی غافل بمانیم .گویی فراموش کرده ایم که هدف مدرسه آماده ساختن همه دانش آموزان برای دستیابی به یک زندگی خوب است و در این مسیر باید به آنهائیکه زمینه این آمادگی و پذیرش در آنها کمتر است توجه بیشتر شود. دانش آموزانی که دارای رفتارهای نابهنجار هستند ، بسته به سطح و عمق نابهنجاری ، نیاز به توجه و بررسی بیشتر دارند، باید برای اینگونه دانش آموزان ، وقت و بودجه بیشتری صرف نمود. و اساسا هدف تعلیم و تربیت در آموزش و پرورش ، فراهم ساختن زمینه رشد برای دانش آموزان و صد البته برای دانش آموزانی است که بنا به دلیلی دچار مشکلات مهارتی - اخلاقی و رفتاری شده اند. اگر مثلا مسابقاتی مانند مسابقات فرهنگی و هنری با هدف شکوفایی استعدادهای دانش آموزان برگزار می شود ، باید توجه داشت که فرایند اجرایی اینگونه برنامه ها نباید صرفا به یک مسابقه و رقابت تبدیل شده و فقط کسانی که می توانند رتبه بیاورند مورد تشویق و ترغیب قرار گیرند .
چه شده است که عمده فعالیتهای تربیتی مدرسه را باید دانش اموزان سر به زیر و سازگار انجام دهند؟ چرا فقط دانش آموزان پر استعداد ، و یا دانش آموزان سر به زیر و منضبط باید درانواع فعالیتهای فوق برنامه و یا عضویت در گروه ها و انجمن های دانش آموزی مشارکت داده شوند؟ راستی چرا فقط اینگونه دانش آموزان باید به اردو بروند؟ اگر مطلوب اینگونه است ، پس سختی شرایط کار در فعالیتهای تربیتی در کجاست؟ در این صورت باید گفت هیچ امری ساده تر از امر تربیت نوجوانان و جوانان نیست. یادمان باشد که دانش آموزان خوب و بد نداریم ، بلکه این دانش آموزان با هوش و خلاق هستند که نظر مان را بخود معطوف داشته و ما را ازتوجه بیشتر به سایر دانش آموزان غافل می نمایند.
نباید تربیت دانش آموزان ما را از تربیت مربیان غافل نماید.
اگر یک بررسی اجمالی از مجموعه تصمیمات و برنامه های اجرایی امور تربیتی در آموزش و پرورش طی سال های گذشته داشته باشیم ، به این نکته پی خواهیم برد ،که عمده توجه فعالان عرصه تربیت ، چه در سطح ستاد و چه در سطح مدارس ، معطوف به دانش آموزان بوده و در این میان از تربیت و روزآمد نمودن مربیان و کارکنان آموزشی و اداری مدرسه ، که نقش بی بدیلی در امر تربیت دانش آموزان دارند، غافل بودیم. تعجب آور است که برنامه ریزان و تصمیم سازان ستادی در آموزش و پرورش ،که باید همه توجه خود را در تربیت مربیان صرف نموده تا آنها خود بتوانند ، امر تربیت دانش آموزان را در مدرسه ، پیگیری و مدیریت نمایند ، خود مستقیما و بدون درگیر شدن با دانش آموزان و نیز با عدم شناخت کافی از ویژگی های فردی و محیطی فراگیران ، به طرح ریزی برنامه های تربیتی و اجرایی مدرسه پرداخته و مربیان را ملزم به اجرای آن می نمایند. همانگونه که مسئولیت تربیت دانش آموزان بر عهده متولیان تربیت در مدارس می باشد ، بدیهی است که مسئولیت پشتیبانی ، تمهید امکانات ، بهسازی شرایط و ایجاد آمادگی و به روز نمودن فعالان عرصه تربیت ، بر عهده برنامه ریزان ستادی آموزش و پرورش می باشد.
نباید در برنامه ریزی های آموزش و پرورش فاصله و یا مرزی بین فعالیتهای آموزشی و تربیتی ایجاد نمود.
همواره موضوع آموزش و تربیت دانش آموزان به عنوان دو مقوله جدا از هم مورد توجه قرار می گرفته و در برنامه ریزیهای آموزشی و پرورشی ، عموما آموزش بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. شاید این نگاه ویژه به موضوع آموزش بخاطر مطالباتی است که اولیاء از آموزش و پرورش دارند.
واقعیت این است که پیرامون و جایگاه مهم مدرسه و رسالتی که این نهاد مهم تربیتی دارد ، نه تنها تبلیغ لازم و شایسته صورت نگرفت ، بلکه جهت گیری های برنامه ریزان آموزشی و پرورشی نیز درسطوح مختلف سمت و سوی آموزشی صرف پیدا کرد. و اینگونه شد که به تدریج رسالت اصلی و مهم مدرسه فراموش شده و این نهاد مهم تربیتی-آموزشی قبل از آنکه مدرسه زندگی باشند ، مبدل به یک آموزشگاه علمی شدند. و به دنبال آن نه فقط بیشتر نیروی انسانی و بودجه صرف هزینه آموزش در مدرسه شدند ، بلکه شان و جایگاه تربیت در مدرسه نیز رو به افول نهاده و دیگر مربیان تربیتی ، انگیزه کافی جهت ماندن در مدارس را نداشتند. این وضعیت منجر به آن شد تا زبده ترين نيروهاي امور تربيتي از آموزش و پرورش به دستگاههاي ديگري مانند صدا و سيما، وزارت ارشاد و سازمان تبليغات اسلامي انتقال يابند و عده ای نیز به بخش آموزشي منتقل شوند و مابقی که عمدتا نا کار آمد بودند ، در مدرسه درگير كار اجرايي شدند. کارهای همچون پاسخ به بخشنامههاي اداري ، نصب اوراق و پوسترهاي تبليغاتي ، اجراي برنامه صبحگاهي در حد خواندن قرآن و دعا ، اعلام مسابقات فرهنگي - هنري در برنامه آغازين مدرسه ، برگزاري مسابقات احكام، نماز، قرآن، سرود و... برگزاري مراسم ويژه در ايام ولادت و شهادت و يادبودهاي انقلاب و .... در واقع تمامي كارهايي تبلیغی كه چندان عمق تربیتی نداشتند که از جمله وظايف واحدهاي روابط عمومي بود ، به مربي پرورشي مدرسه واگذار گرديد. اگر ادعا شود موضوع تربیت در مدارس تا حدودی تعطیل شده بود ، شاید ادعای درستی باشد. زیرا آندسته از فعالیتهای که در برنامه ریزی تربیتی مدارس با نام فوق برنامه یا امور پرورشی اجرا می شود. در واقع همان برنامه آموزشی است نه تربیتی. زیرا اینگونه فعالیت ها در حقیقت جهت تكميل و اصلاح برنامه هاي آموزشي نقش بسيار وسيع وگسترده اي دارند ، مثلاً براي آموزش مفهوم زيارت، اردوهاي زيارتي برقرار گرديد. براي آموزش مفاهيم قرآني، مسابقات قرآني و حفظ قرآن برگزار شد. براي آموزش مفهوم نماز جماعت يا نماز جمعه، برنامه شركت دانش آموزان در نماز جمعه برگزار شد. يعني تمامي اين برنامهها، مكمل برنامه هاي آموزشي است و معلم آموزشي باید دروسي را كه آموزش مي دهد همزمان ، دانش آموز در كارگاههاي آموزشي تجربه مي كند. معلم ادبيات با 3 ساعت تدريس نه مي تواند اهل سخن بپروراند و نه اينكه اهل قلم و نه اهل مطالعه. براي اين كار برنامه هاي رونامه نگاري و روزنامه ديواري، اطلاع رساني، خبرنگاري، سخنراني ، برنامه كتابخواني و كتابداري، مطالعات و مسابقات ادبي برگزار مي شود. همه اينها در واقع كارگاههاي آموزشي درس ادبيات است. براي درس جامعه شناسي كه مفاهيم رهبر، رييس جمهور، مجلس اتحاد و رفاق و نظارت ملي مطرح است، كارگاههاي آموزشي مانند شركت در راهپيمايي دهه فجر، راهپيمايي روز قدس، شركت در راهپيمايي 13 آبان، مخالفت با استكبار جهاني ترتيب داده مي شود و برنامه هاي ديدار با رهبري ، رياست جمهوري و با مجلس شوراي اسلامي فراهم مي گردد.
جهت اصلاح این نقض بزرگ عده ای از صاحب نظران علوم تربیتی(هه هفتاد) به فکر تعمیم فعالیت های تربیتی در مدارس افتاند تا شايد به اين وسيله هم مربيان تربيتي را از انزوا خارج كنند و هم معلمان را به وظایف اصلی خود باز گردانند. اگرچه فکر تعمیم فعالیت های تربیتی در مدارس ، خود نوعی بیدار باش در خور و مناسبی در وقت خودش بود، اما حقیقت آن است تا مبانی نظری و فلسفی موضوع به خوبی تبیین نشود و براساس آن ، جهت گیری های برنامه های آموزش و پرورش اصلاح نشود، امر تربیت در مدرسه همچنان مورد بی مهری قرار خواهد گرفت. اکنون با تدوین سند تحول بنیادین ، مبانی نظری و جهت گیری های فعالیت های آموزشی و پرورشی در مدارس مشخص شده است. بنا بر این جهت نهادینه کردن نگاه یکپارچه به جریان تربیت ، موارد زیر از سوی برنامه ریزان ستادی باید مورد توجه جدی قرار بگیرد:
· باید بین تربیت و آنچه که به عنوان فعالیت های امور تربیتی در نظر گرفته می شود تفاوت قائل شد همچنانکه فعالیت های آموزشی در بطن خود تربیت را به همراه دارد فعالیت های تربیتی نیز بستر و شرایطی را فراهم می سازد تا منجر به تربیت دانش آموزان شود بنا بر این چه آموزش و چه فعالیت های امور تربیتی ابزاری برای تربیت محسوب می شوند.
· مسئولیت تربیت انفکاک ناپذیر بوده و همه کارکنان آموزشی،اداری،اجرایی .....(مدیران،معلمان و کارکنان اداری اجرایی مدرسه)مشمول آن هستند.به عبارت دیگر همه افراد در مدرسه مسئول تربیت دانش آموزان هستند.و نمی توان مسئولیت تربیت را به عده ای محدود ساخت. و نیز نمی توان فعالیتی را در مدرسه صرفا تربیتی و یا فعالیتی را صرفا آموزشی تعریف نمود.
·
بازنگری و روز آمد سازی محتوا در مقایسه با ساختار دارای
اهمیت و ضرورت بیشتری است به عبارت دیگرمشکل امور تربیتی با کم و زیاد کردن پست
های اداری و یا تحول در سلسله پست های مدیریتی حل نمی شود ، بلکه باید طرحی نو در
برنامه ریزی درسی و معلمان و مدرسان مربوط به آن در انداخت (محتوا- معلم)
[1] نظامنامه به عنوان منطق و چارچوب توليد نقشۀ مهندسي فرهنگي كشور، مجموعهاي منسجم و به هم پيوسته است شامل مباني، اصول،رويكردها،ساختارها، فرايندها و قواعد و ضوابط حاكم بر طراحي و تدوين نقشه ؛با هدف ايجاد بينش و درك مشترك و يكپارچه از فلسفه، هدف، مختصات، روششناسي طراحي و تدوين و راهبري نقشۀ مهندسي فرهنگي كشور؛
[2] نظامنامه نقشۀ مهندسي فرهنگي كشور
[3] براساس ماده 56 و 57 و 58 نظامنامه نقشه مهندسی فرهنگی کشور وظیفۀ نظام مديريت راهبردي فرهنگي کشور، سياستگذاري، هدفگذاري، سازماندهي و هماهنگي، هدايت و راهبري و رصد و ارزيابي فرهنگي كشور است. این نظام شامل كليه نهادها، دستگاهها و مراجعی است که تحقق وظايف قانونی و از جمله مهندسی فرهنگی کشور را عهدهدارند. شوراي عالي انقلاب فرهنگي، عهدهدار مدیریت راهبردي فرهنگ كشور و مسئول تدوين، تصويب يا پيشنهاد سياستها و راهبردهاي كلي فرهنگي است. شوراي عالي انقلاب فرهنگي عهدهدار طراحي و تدوين، استقرار، نظارت و ارزيابي و بهروز رساني نقشۀ مهندسي فرهنگي كشور است.
[4] قرآن و سنت پيامبر(ص) و سیره معصومين(ع)فرهنگ و هويت اسلامي- ايراني؛رهنمودها و آثار حضرت امام خميني(ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامي؛
[5] مبانی هستی شناختی ،مبانی انسان شناختی ،مبانی معرفت شناختی ،مبانی ارزش ومبانی دین شناختی
[6] انطباق با نظام معیار اسلامی ، الویت تربیت اعتقادی ،عبادی، اخلاقی ، ارتباط با خداوند وتکیه بر تدابیر ربوبی او ، تدریج و تعالی مرتبتی ، عقل ورزی ، اعتدال ، سندیت ومرجعیت مربیان ، حفظ وارتقای ازادی متربیان ، حفظ وارتقای کرامت ، عدالت تربیتی ، یکپارچگی وانسجام ، پویایی وانعطاف پذیری (ضمن حفظ اصول) ، تعامل همه جانبه ، مشارکت وهماهنگی ، پاسخگویی ونظارت ، تقدم مصالح تربیتی ، توجه به فرهنگ وتمدن اسلامی ، اینده نگری
[7] انواع تربیت با توجه به جنسیت ها یا شئون حیات ادمی ، انواع تربیت با توجه به مراحل رشد ، انواع تربیت با توجه به میزان ونحوه ، انواع تربیت با توجه به نحوه حضور متربیان ،انواع تربیت با توجه به نوع ساماندهی واعتبار قانونی
[8] انواع تربیت با توجه به جنسیت ها یا شئون حیات ادمی عبارت است از تربیت اعتقادی ،عبادی،اخلاقی ، تربیت زیستی وبدنی ، تربیت اجتماعی وسیاسی ، تربیت اقتصادی وحرفه ای ، تربیت علمی وفناوری ، تربیت زیبا شناختی
[9] خانواده- حکومت- رسانه- نهاد ها وسازمان های غیر دولتی
[10] نهاد سیاست ، نهاد دین ، نهاد فرهنگ، نهاد خانواده، نهاد جامعه محلی، نهاد مدنی، نهاد اقتصادی، نهاد تامین خدمات عمومی ورفاه اجتماعی ،نهاد سلامت وتندرستی
[11] مقتضیات تربیت عبارتند از :تادیب، تعلیم، تزکیه، تبیین، تذکر وموعظه، انذار وتبشیر،پرسش وپاسخ ، امر به معروف ونهی از منکر ،تشویق وتنبیه،ابتلا وازمایش
[12] موانع تربیت عبارتند از دنیا طلبی وهوای نفس ، حاکمیت رذائل اخلاقی نظیر لجاجت ، تعصب ،تکبر، غروروخود رای بودن ، فقر اقتصادی ،کمبود وسایل ضروری معاش ، احساس بی نیازی وخود کفایی ، حکومت طاغوت رهبران غیر الهی ومشرکان وظالمان بر جانعه ، غلبه وسوسه شیطان وفکر وخیال باطل بر فضای ذهن واندیشه ، وجود شبهات فکری وعقیدتی ، غفلت از یاد خدا ، استفاده از غذا واموال حرام ، دسترسی (مطلق وبیحصر)به وسایل ترویج فساد وفحشا ، حضور انفعالی در محیط آلوده
[13] مدیران و کارگزان در اجرای فعالیت ها چند گونه اند: سنت گرا ، آزمایش گرا ، بوروکرات ، تکنو کرات ، تابع شرایط و مقتضیات و میران و کارگزاران فکور
[14] مجموعه ای ترکیبی از صفات و توانمندی های فردی و جمعی ناظر به همه جنبه های هویت (عقلانی ، عاطفی ، ارادی و عملی) و نیز تمام مولفه های جامعه بر اساس نظام معیار اسلامی است که متربیان برای دستیابی به مراتب حیات طیبه برای درک موقعیت خود و دیگران و عمل فردی و جمعی برای بهیود مستمر آن ، باید این گونه صفات و توانمندی ها را کسب کنند.
[15] تعبیر "حیات طیبه" در قرآن مجید تنها در سوره نحل آیه 97 آمده است.در این آیه می خوانیم:" مَنْ عَمِلَ صلِحاً مِّن ذَکرٍ أَوْ أُنثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسنِ مَا کانُوا یَعْمَلُونَ" یعنی: هر کس عمل صالح انجام دهد در حالی که مومن است، خواه مرد باشد یا زن، به او حیات پاکیزه می بخشیم و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام دادند، خواهیم داد. سند تحول بنیادین حیات طیبه را اینگونه معرفی کرده است وضع مطلوب زندگی بشر در همه ابعاد و مراتب براساس نظام معیار اسلامی (مبانی و ارزشهای مقبول دین الهی) است که تحقق آن باعث دستیابی به غایت زندگی یعنی قرب الی الله خواهد شد.اینگونه زندگانی مستلزم ارتباط آگاهانه و اختیاری با حقیقت هستی و تشدید رابطه با او در همه شئون فردی و اجتماعی زندگی است که باید بر اساس انتخاب و التزام آگاهانه و آزادانه نظام معیار مناسب با دین اسلام باشد. بنا بر این ، یکی از مشخصات اصلی حیات طیبه ،تکیه بر ارزش غایی زندگی –قرب الالله-و نظام معیار متناسب با آن یعنی مبانی و ارزشهای مقبول دین اسلام است.زیرا با توجه به لزوم پذیرش ربوبیت خداوند متعال ،بعنوان یگانه رب حقیقی جهان و انسان ،این نظام معیار ،جهت اساسی نحوه تحقق حیات طیبه را در همه مراتب و ابعاد آن مشخص می نماید .بنا بر این انتخاب و التزام آگاهانه و آزادانه نظام معیار ربوبی و انطباق همه ابعاد زندگی با این نظام(تقوا)،وجه تمایز اساسی حیات طیبه از زندگی غیر دینی (=سکولار ) رایج محسوب می شود که نقطه اوج و حقیقت آن در جامعه جهانی مهدوی محقق می گردد.
[16] مهمترین ویژگی های این طرح عبارت است از :
1) عوامل تربیت در مدرسه به 5 گروه مدیران مدارس ، معاونین پرورشی و مربیان پرورشی مدارس ، مشاورین تربیتی و تحصیلی مدارس ، معلمان مدارس ، اولیاء دانش آموزان طبقه بندی می شوند.
2) هریک از این گروه ها با الهام از سند تحول بنیادین به 6 کار گروه تعلیم و تربیت اعتقادی عبادی و اخلاقی ، تعلیم و تربیت اجتماعی و سیاسی ، تعلیم و تربیت زیستی و بدنی ، تعلیم و تربیت زیباشناختی و هنری ، تعلیم و تربیت اقتصادی و حرفه ای ، تعلیم و تربیت علمی و فناورانه تقسیم می شوند.
3) ضرورت های آموزشی و پرورشی هریک از گروه های 5 گانه (با توجه به سرفصل های آموزش ضمن خدمت) تفکیک و در اختیار هر یک از گروه ها قرار داده و این گروه ها موضوعات را جهت بررسی به هریک از کارگروه ها احاله می نماید.
4) افراد صاحب نظر و دارای تجربه مفید برحسب نوع آموزشها در هریک از گروه های 5 گانه شناسایی و به عنوان دبیر ان کارگروه ها معرفی می شوند..
5) دبیر هر یک از کارگروه ها جمع بندی بررسی های کارگروه را در جلسه نهایی و درجمع همه اعضاء گروه گزارش خواهد نمود.
6) برنامه های آموزشی و پرورشی به صورت جلسات کارگاهی به میزان ساعات مربوط به سرفصلهای آموزشی و پرورشی دوره های ضمن خدمت در طی سال تحصیلی تدوین می شود.
7) محل برگزاری چنین جلسات آموزشی در مدارس و ترجیحا مدارس برخوردار و خاص خواهد بود.
8) همکاران شرکت کننده در این جلسات با مدیریت و محوریت همکارانی که قبلا به عنوان افراد صاحب نظر و توانمند در موضوع مورد بحث شناسایی کرده بودیم به تبادل تجربه خواهند پرداخت.
9) فعالیت های اجرایی و اداری این دوره برعهده مدیر مدرسه مجری خواهد بود.
از مزایای اجرای این طرح می توان موارد زیر را برشمرد:
ü چون آموزش توسط خود همکاران و در مدرسه صورت می پذیرد هزینه های سه گانه برگزاری دوره های ضمن خدمت(هزینه مدرسین ، هزینه عوامل اجرایی و هزینه پذیرایی) نخواهیم داشت.
ü این نوع آموزش زمینه تعامل و همفکری را در پیشبرد مسایل آموزشی و پرورشی فراهم خواهد کرد.
ü از این که همکاران خود به آموزش و تقویت دانایی می پردازند و این مسئولیت به خود آن ها واگذار شده است احساس تکریم و مفید بودن خواهند داشت.
ü بسیاری از افراد صاحب نظر و توانمند از بین آن ها شناسایی و از وجود آنها در امور مختلف آموزشی و پرورشی چه در مدارس و چه در اداره استفاده خواهد شد.
ü زمینه برای تمرکز زدایی در امور مختلف آموزشی و پرورشی فراهم و موضوع نهادینه سازی تفکر و مشورت قبل از اجرا فراهم خواهد شد.
ü همگرایی مداوم و مستمر همکاران موجب شکل گیری رویه های واحد و قابل ارزیابی فعالیت ها در مدارس خواهد شد.d
وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاء عَرِيضٍ ﴿۵۱﴾
و هر گاه نعمتي به انسان دهيم روي ميگرداند، و با حال تكبر از حق دور ميشود، ولي هرگاه مختصر ناراحتي به او رسد تقاضاي فراوان و مستمر (براي برطرف شدن آن) دارد.(فصلت آیه ۵۱ )
ضرورت تدوین سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش
تعلیم و تربیت به عنوان ضروری ترین نیاز جوامع بشری همیشه مورد تاکید فرهیختگان و صاحبان اندیشه و خرد بوده است نوع نگاه و یا جهان بینی هر یک از راهبران فرهنگی جامعه (به عنوان مبانی تعلیم و تربیت) تعین کننده جهت کلی نظام فرهنگی و به دنبال آن قواعد و مقررات تعلیم و تربیت بوده است.
آنچه امروزه از آن به عنوان فرهنگ نام برده می شود نظام وارهای است از باورها و مفروضات اساسي، ارزشها، آداب و الگوهای رفتاری ریشهدار و دیرپا و نمادها و مصنوعات که ادراکات، رفتار و مناسبات جامعه را جهت و شکل میدهد و هویت آن را میسازد که از آن به عنوان نظامنامه فرهنگی یاد می شود.[1]
این نظام واره دارای چهار سطح است : سطح فرهنگی اسلامی و ملی ، فرهنگ عمومی ، فرهنگ تخصصی و فرهنگ حرفه ای که دوسطح اول آن از مسئولیت های مهم آموزش و پرورش می باشد .[2]
اساسا فلسفه وجودی آموزش و پرورش توسعه ، ترویج و نگهداشت دو سطح اول است. انقلاب اسلامی ایران که بالذات یک انقلاب فرهنگی بوده است در حقیقت به دنبال پایش فرهنگی جامعه از وضعیت موجود بوده است فرهنگی که اصالت چندانی با باورها و مفروضات اساسي، ارزشها، آداب و الگوهای رفتاری ریشهدار و دیرپای مردم مسلمان و شیعی ایران اسلامی نداشته است. به عبارت دیگر مدیریت راهبردی فرهنگ[3] کشور در آن روزگار به دلیل وابستگی شدید به دنیای غرب در رهیافت های مهندسی فرهنگی دچار اشتباه شده و به مقتضیات اسلامی این کشور توجهی نداشته است و این موضوع موجب شده است تا ملت خود راسا نظام نامه فرهنگی شاهنشاهی را پشت پا زده و در یک اقدام انقلابی دست به پایش فرهنگی بزنند. انتظار می رفت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و تثبیت آن ، مدیریت راهبردی فرهنگی کشور در پاسخ به مطالبات فرهنگی مردم به عنوان اصلی ترین مطالبات اقدام به تدوین نظام نامه فرهنگی نمایند که سر انجام با تذکرات مکرر مقام معظم رهبری و تحت هدایت و حمایت معظم له ، این نظام نامه (نظام نامه تدوین نقشه مهندسی فرهنگی) توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 1388 تصویب شده است. به دنبال آن آموزش و پرورش به عنوان موثرترین نهاد تعلیم و تربیت در توسعه و ترویج و نگهداشت فرهنگی اسلامی و ایرانی نیازمند به نقشه راه در اجرای فعالیت های تربیتی بوده است. براي اين كه معلم و مربي ، تعليم و تربيت را آغاز نمايند در ابتدا بايسته است هدف از تعليم و تربيت براي آنان مشخص باشد و بدانند كه چگونه انسانها را تربيت كنند و در اين صورت چه تغييراتي بايد حاصل گردد تا با طرحريزي و روش خردمندانه به اجرا بپردازند. زیرا این آموزش و پرورش است که می تواند مقصد و هدف انسانها را براي نيل به آرمانها به تكاپو و تلاش وادار ميسازد و محرك و مشوق دانش آموز در فعاليت و راهنماي او در انتخاب مسير و حركت باشد. پس اقدام بدون غرض خاص به نتيجه نخواهد رسيد و تعيين هدف در ابتداي تعليم و تربيت انسان را در انتخاب جهت حركت و روشهاي رسيدن به مقصود ياري مينمايد. بر این اساس شورای انقلاب فرهنگی بر اساس ماده شانزده[4] نظامنامه تدوین نقشه مهندسی فرهنگی مبانی 5 گانه[5] و اصول 18 گانه[6] فلسفه آموزش و پرورش در کشور جمهوری اسلامی ایران را مشخص و به دنبال آن انواع تربیت[7] تربیت با توجه به حیثیت ها و شوون حیات آدمی[8] ، ارکان تربیت[9] ، عوامل سهیم و موثر بر فرایند تربیت[10] ،مقتضیات تربیت[11] ، موانع تربیت[12] و به اتکا همه آن ها سند تحول بنیادین را تدوین و ابلاغ نموده است در این سند به دو گروه مفاهیم کلیدی و اساسی تاکید شده است که دانستن و فهم درست آن برای آحاد فرهنگیان ضرورت دوچندان دارد این مفاهیم عبارتند از:گروه اول:حیات طیبه،نظام معیار اسلامی ،هویت، جامعه صالح، موقعیت
گروه دوم: فرایند،تعامل، مربیان،متربیان زمینه سازی هدایت، آماده شدن، کسب شایستگی های لازم
برای دستیابی به تعاریف هریک از گروه اول نیازمند به اقدامات حکیمانه از طرف مدیران ، معلمان ، مربیان ، کارکنان اداری اجرایی مدرسه و ... می باشد. اقدام حکیمانه نیازمند به نیروی انسانی اندیشمند و فکوری[13] می باشد که با کسب شایستگی[14] و داشتن برنامه و طرح از پیش تعین شده به راهنمایی و هدایت متربیان با هدف تسهیل شرایط در دستیابی به حیات طیبه[15] می پردازد.
در مقدمه سند تحول بنیادین آموزش و پرورش آمده است: تحقق ارزشها و آرمانهای متعالی انقلاب اسلامی مستلزم تلاش همهجانبه در تمام ابعاد فرهنگی، علمی، اجتماعی و اقتصادی است. احراز عرصه تعلیم و تربیت از مهمترین زیرساختهای تعالی پیشرفت همهجانبه کشور و ابزار جدی برای ارتقاء سرمایه انسانی شایسته کشور در عرصههای مختلف است. به این ترتیب تحقق آرمانهای متعالی انقلاب اسلامی ایران مانند احیای تمدن عظیم اسلامی، حضور سازنده، فعال و پیشرو در میان ملتها و کسب آمادگی برای برقراری عدالت و معنویت در جهان در گرو تربیت انسانهای عالم متقی و آزاده و اخلاقی است. تعلیم و تربیتی که تحقق بخش حیات طیبه، جامعه عدل جهانی و تمدن اسلامی ایرانی باشد در پرتو چنین سرمایه انسانی متعالی است که جامعه بشری آمادگی تحقق حکومت جهانی انسان کامل را یافته و در سایه چنین حکومتی ظرفیت و استعدادهای بشر به شکوفایی و کمال خواهد رسید
امروز از مهمترین وظایف مدیران مدارس تلاش در جهت تدوین برنامه های اجرایی ، استقرار و پیاده سازی سند تحول بنیادین می باشد. مجموعه پیش روی به عنوان نمونه و الگوی از مجموعه فعالیتها و اقدامات برنامه ای ، هوشمندانه ، یکپارچه ، از قبل تعین شده و قابل ارزیابی می باشد.نکات زیردر تنظیم این مجموعه مطمح نظر بوده است:
1- آموزش و پرورش تا قبل از تدوین سند تحول بنیادین فاقد فلسفه ای مدون با خصوصیات اسلامی و ایرانی بوده است نداشتن چنین فلسفه ای مدون و مورد توافق ، نوعی ناسازواری ( حتی تعارض ) درونی را در مجموع سیاست ها و برنامه های نظام تربیت رسمی و عمومی بوجود آورده بود اکنون نه تنها فلسفه ی تربیت در نظام آموزش و پرورش جمهوری اسلامی مشخص شده است بلکه راهکار های اجرای آن نیز تحت عنوان سند تحول بنیادین تعریف شده است در چنین شرایطی این مدیران اجرایی به و یژه مدیران مدارس هستند که باید با ابتکار و خلاقیتی که از خود نشان می دهند اقدامات اجرایی معطوف به راهکار های مندرج در سند را شناسایی و برنامه های اجرایی هر یک از آن را دقیق و هماهنگ تدارک به بینند.
2- هدف از تدوین اقدامات اجرایی این است که دقیقا بدانیم که می خواهیم چه کاری و برای چه منظوری انجام دهیم؟ این همان چیزی است که از آن به عنوان برنامه یاد می کنیم ، آنچه در این مجموعه تحت عنوان اقدامات اجرایی آمده است مجموعه وظایفی است که پرسنل مدرسه متعهد به اجرای آن بوده و هستند آنچه مهم است رصد کردن این اقدامات به اینکه کدام اقدام و چرا و با چه شرایطی و چگونه و به منظور دستیابی به کدام راهکار مندرج در سند تحول بنیادین باید انجام پذیرد. در واقع تفکر برنامه ای ما را بر آن خواهد داشت تا توضیح روشنی از آنچه را که انجام می دهیم داشته باشیم و از اقدامات غیر ضرور که بعضا از سر عادت صورت می پذیرد و یا هدف تعریف شده ای برای آن در نظر گرفته نشده است جدا خود داری شود. داشتن اتاق فکر (شورای معلمان و یا دیگر جلسات مصرح در آیین نامه اجرایی مدارس) و مشورت و هم اندیشی با صاحبان خرد (خانواده ، فارغ التحصیلان صاحب نام آن مدرسه یا محله و .. ) و قوام بخشی تصمیمات در تدوین و اجرای هر اقدامی ، امری بسیار لازم و ضروری می باشد. و این موضوع مورد تاکید بوده و در ارزیابی فعالیت های مدیر ملاک عمل قرار خواهد گرفت.
3- اقدامات اجرایی هر یک از مولفه های مورد اشاره در این مجموعه همه آن چیزی نیستند که باید به اجرا گذاشته شود بلکه آنچه اقتضای تربیت دانش آموزان می باشد می بایست مد نظر مدرسه قرار گیرد. این اقتضا ، به حسب ویژگی های دانش آموزان و امکانات و ظرفیتهای مدرسه و محیط پیرامون مدرسه و خانواده متفاوت خواهد بود. بر این اساس نوع اقدامات به لحاظ کمی و کیفی برای هر مدرسه متفاوت خواهد بود. ممکن است اقدامات اجرایی مندرج در این مجموعه برای هریک از مولفه های در نظر گرفته شده برای مدرسه خاص کفایت لازم را نداشته باشد و یا قابلیت اجرایی همه آن ها فراهم نباشد. هدف اجرای درست ماموریت خطیر تربیت دانش آموزان است که باید با تدبیر فعالان عرصه تربیت در مدرسه به ویژه مدیر در راستای سند تحول بنیادین به مرحله اجرا در آید.
4- باید شرایط و بستر لازم را در اجرای هریک از اقدامات فراهم نمود. بدیهی است در اجرای هریک از اقدامات ، اهداف جزئی مورد نظر ، تعریف دقیق مساله و اقدام ، شرایط فعلی ، شرایط مورد نظر (وضعیت مطلوب) زمان مورد نیاز ، امکانات و تجهیزات مورد نیاز و نحوه تامین آن ، نیروی انسانی مورد نیاز و اعتبار مربوط به آن مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و در در قالب یک برنامه مدون و فرم مشخص درج گردد.
5- برای هر اقدام اجرایی فرم نظارت متناسب به آن طراحی تا با کنترل نحوه اجراء هریک از اقدامات اجرایی بتوان اطلاعات لازم را در توصیف شرایط موجود در هر لحظه فراهم آورد.
6- با توجه به تعمیم فعالیت های تربیتی نسبت به توزیع وظایف و درگیر نمودن آحاد فرهنگیان مدرسه و اولیاء اهتمام ویژه صورت گیرد مدیران مدارس و معاونین پرورشی مدارس با سپردن امور مربوط به تربیت دانش آموزان به همکاران ، امر تربیت در مدرسه را مدیریت نمایند.
[1] نظامنامه به عنوان منطق و چارچوب توليد نقشۀ مهندسي فرهنگي كشور، مجموعهاي منسجم و به هم پيوسته است شامل مباني، اصول،رويكردها،ساختارها، فرايندها و قواعد و ضوابط حاكم بر طراحي و تدوين نقشه ؛با هدف ايجاد بينش و درك مشترك و يكپارچه از فلسفه، هدف، مختصات، روششناسي طراحي و تدوين و راهبري نقشۀ مهندسي فرهنگي كشور؛
[2] نظامنامه نقشۀ مهندسي فرهنگي كشور
[3] براساس ماده 56 و 57 و 58 نظامنامه نقشه مهندسی فرهنگی کشور وظیفۀ نظام مديريت راهبردي فرهنگي کشور، سياستگذاري، هدفگذاري، سازماندهي و هماهنگي، هدايت و راهبري و رصد و ارزيابي فرهنگي كشور است. این نظام شامل كليه نهادها، دستگاهها و مراجعی است که تحقق وظايف قانونی و از جمله مهندسی فرهنگی کشور را عهدهدارند. شوراي عالي انقلاب فرهنگي، عهدهدار مدیریت راهبردي فرهنگ كشور و مسئول تدوين، تصويب يا پيشنهاد سياستها و راهبردهاي كلي فرهنگي است. شوراي عالي انقلاب فرهنگي عهدهدار طراحي و تدوين، استقرار، نظارت و ارزيابي و بهروز رساني نقشۀ مهندسي فرهنگي كشور است.
[4] قرآن و سنت پيامبر(ص) و سیره معصومين(ع)فرهنگ و هويت اسلامي- ايراني؛رهنمودها و آثار حضرت امام خميني(ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامي؛
[5] مبانی هستی شناختی ،مبانی انسان شناختی ،مبانی معرفت شناختی ،مبانی ارزش ومبانی دین شناختی
[6] انطباق با نظام معیار اسلامی ، الویت تربیت اعتقادی ،عبادی، اخلاقی ، ارتباط با خداوند وتکیه بر تدابیر ربوبی او ، تدریج و تعالی مرتبتی ، عقل ورزی ، اعتدال ، سندیت ومرجعیت مربیان ، حفظ وارتقای ازادی متربیان ، حفظ وارتقای کرامت ، عدالت تربیتی ، یکپارچگی وانسجام ، پویایی وانعطاف پذیری (ضمن حفظ اصول) ، تعامل همه جانبه ، مشارکت وهماهنگی ، پاسخگویی ونظارت ، تقدم مصالح تربیتی ، توجه به فرهنگ وتمدن اسلامی ، اینده نگری
[7] انواع تربیت با توجه به جنسیت ها یا شئون حیات ادمی ، انواع تربیت با توجه به مراحل رشد ، انواع تربیت با توجه به میزان ونحوه ، انواع تربیت با توجه به نحوه حضور متربیان ،انواع تربیت با توجه به نوع ساماندهی واعتبار قانونی
[8] انواع تربیت با توجه به جنسیت ها یا شئون حیات ادمی عبارت است از تربیت اعتقادی ،عبادی،اخلاقی ، تربیت زیستی وبدنی ، تربیت اجتماعی وسیاسی ، تربیت اقتصادی وحرفه ای ، تربیت علمی وفناوری ، تربیت زیبا شناختی
[9] خانواده- حکومت- رسانه- نهاد ها وسازمان های غیر دولتی
[10] نهاد سیاست ، نهاد دین ، نهاد فرهنگ، نهاد خانواده، نهاد جامعه محلی، نهاد مدنی، نهاد اقتصادی، نهاد تامین خدمات عمومی ورفاه اجتماعی ،نهاد سلامت وتندرستی
[11] مقتضیات تربیت عبارتند از :تادیب، تعلیم، تزکیه، تبیین، تذکر وموعظه، انذار وتبشیر،پرسش وپاسخ ، امر به معروف ونهی از منکر ،تشویق وتنبیه،ابتلا وازمایش
[12] موانع تربیت عبارتند از دنیا طلبی وهوای نفس ، حاکمیت رذائل اخلاقی نظیر لجاجت ، تعصب ،تکبر، غروروخود رای بودن ، فقر اقتصادی ،کمبود وسایل ضروری معاش ، احساس بی نیازی وخود کفایی ، حکومت طاغوت رهبران غیر الهی ومشرکان وظالمان بر جانعه ، غلبه وسوسه شیطان وفکر وخیال باطل بر فضای ذهن واندیشه ، وجود شبهات فکری وعقیدتی ، غفلت از یاد خدا ، استفاده از غذا واموال حرام ، دسترسی (مطلق وبیحصر)به وسایل ترویج فساد وفحشا ، حضور انفعالی در محیط آلوده
[13] مدیران و کارگزان در اجرای فعالیت ها چند گونه اند: سنت گرا ، آزمایش گرا ، بوروکرات ، تکنو کرات ، تابع شرایط و مقتضیات و میران و کارگزاران فکور
[14] مجموعه ای ترکیبی از صفات و توانمندی های فردی و جمعی ناظر به همه جنبه های هویت (عقلانی ، عاطفی ، ارادی و عملی) و نیز تمام مولفه های جامعه بر اساس نظام معیار اسلامی است که متربیان برای دستیابی به مراتب حیات طیبه برای درک موقعیت خود و دیگران و عمل فردی و جمعی برای بهیود مستمر آن ، باید این گونه صفات و توانمندی ها را کسب کنند.
[15] تعبیر "حیات طیبه" در قرآن مجید تنها در سوره نحل آیه 97 آمده است.در این آیه می خوانیم:" مَنْ عَمِلَ صلِحاً مِّن ذَکرٍ أَوْ أُنثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسنِ مَا کانُوا یَعْمَلُونَ" یعنی: هر کس عمل صالح انجام دهد در حالی که مومن است، خواه مرد باشد یا زن، به او حیات پاکیزه می بخشیم و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام دادند، خواهیم داد. سند تحول بنیادین حیات طیبه را اینگونه معرفی کرده است وضع مطلوب زندگی بشر در همه ابعاد و مراتب براساس نظام معیار اسلامی (مبانی و ارزشهای مقبول دین الهی) است که تحقق آن باعث دستیابی به غایت زندگی یعنی قرب الی الله خواهد شد.اینگونه زندگانی مستلزم ارتباط آگاهانه و اختیاری با حقیقت هستی و تشدید رابطه با او در همه شئون فردی و اجتماعی زندگی است که باید بر اساس انتخاب و التزام آگاهانه و آزادانه نظام معیار مناسب با دین اسلام باشد. بنا بر این ، یکی از مشخصات اصلی حیات طیبه ،تکیه بر ارزش غایی زندگی –قرب الالله-و نظام معیار متناسب با آن یعنی مبانی و ارزشهای مقبول دین اسلام است.زیرا با توجه به لزوم پذیرش ربوبیت خداوند متعال ،بعنوان یگانه رب حقیقی جهان و انسان ،این نظام معیار ،جهت اساسی نحوه تحقق حیات طیبه را در همه مراتب و ابعاد آن مشخص می نماید .بنا بر این انتخاب و التزام آگاهانه و آزادانه نظام معیار ربوبی و انطباق همه ابعاد زندگی با این نظام(تقوا)،وجه تمایز اساسی حیات طیبه از زندگی غیر دینی (=سکولار ) رایج محسوب می شود که نقطه اوج و حقیقت آن در جامعه جهانی مهدوی محقق می گردد.
مشكلات اساسی درون سازمانی آموزش و پرورش را می توان به شرح زیر طبقه بندی كرد:
Ø روشهای فعلی گزینش، جذب، تربیت و نگهداشتن نیروی انسانی شاغل در آموزش و پرورش
Ø ناكارآمدی نظام انتخاب مدیران به ویژه در سطح مدارس
Ø عدم پویایی در مدیریت آموزشگاه ها به ویژه در زمینه جلب مشاركت اولیا و معلمان برای اداره بهتر مدارس
Ø ناكارآمدی نظام كنترل، نظارت و ارزشیابی علمی از برنامه ها، طرحها، روشها و عملكردها
Ø كم اثربخش بودن برنامه های درسی موجود، به علت مبتنی نبودن بر نتایج تحقیقات علمی و عدم انطباق با دانش و فناوری روز
Ø پایین بودن سواد علمی معلمان و عدم انگیزه و علاقه آنها برای تدریس فعال در كلاسهای درس
Ø نبودن عشق به آموختن، محبت و روابط انسانی و صمیمی بین كادر مدیریت مدارس، معلمان و دانش آموزان و در نتیجه كمبود نشاط در مدرسه
راه برون رفت از این مشکلات دستیابی به آموزش و پرورش خلاق، كارآمد و پویا است.
دسترسی به آموزش و پرورش خلاق، كارآمد و پویا جزو آرمانهای همه مربیان و دست اندركاران تعلیم و تربیت و به طور كلی آرزوی تحقق نیافته بسیاری از مردم جهان است.به نظر می رسد در اولین گام بهتر است ، عوامل بازدارنده در راه نیل به چنین آموزش و پرورش آرمانی را شناسایی شود . متأسفانه این عوامل بازدارنده كم نیستند، از ایجاد رعب و وحشت بین كودكان در كلاس تا حیاط و دفتر مدرسه، از تهدید و بدزبانی با دانش آموز تا منزوی كردن او؛ از فشار برای تحمیل نظر تا ضرب و شتم كودك، از نصیحت و موعظه های تكراری (كه اثربخشی خود را از دست داده) تا تحقیر دانش آموزان و هتك شخصیت آنها، از مسخره كردن صاحب هر ایده و نظر نو (ولو مضحك به نظر برسد) تا گذاشتن نمره صفر در كارنامه دانش آموز، همه و همه این رفتارها جزو موانع آموزش وپرورش خلاق، كارآمد و پویا است. تأكید بر حفظ مطالب بدون درك مفاهیم (به ویژه در دوره های راهنمایی و متوسطه)، تدریس مستمر به روش سنتی سخنرانی بدون مشاركت دادن دانش آموزان در فرآیند یاددهی- یادگیری، عدم ارجاع كار گروهی به دانش آموزان نبودن شادی و نشاط در كلاس درس، ندادن فرصت برای جبران كاستیها، بروز استعدادها و علایق دانش آموزان، عدم ایجاد فرصت برای برقراری ارتباط عاطفی و صمیمی بین دانش آموزان و... و نظایر اینها همه عوامل بازدارنده برای تأمین آموزش و پرورش خلاق، كارآمد و پویا است.
شهروند تربیت شده ضمن آنكه «آمادگی حضور فعال در جامعه و بازار كار را دارد، مهارتهای زندگی شرافتمندانه را كسب كرده و واجد روحیه حقیقت جویی، مطالعه، بررسی، تفكر، تعمق، تحقیق، نقادی و ابتكار باشد، ارزش كار را بشناسد و آمادگی و توانایی برای احراز یك شغل مولد (كه در آن استعداد و علاقه دارد) را داشته باشد.»همچنین، از فارغ التحصیل دوره متوسطه انتظار می رود متخلق به اخلاق اسلامی و عامل به احكام و ارزشهای دینی باشد. حس هنری داشته و زیبایی های آفرینش را درك كند، روحیه «مشاركت و مهرورزی، احترام به بزرگترها، آزادمنشی، صلح جویی، رعایت حقوق دیگران، همدردی، عدالتخواهی، آداب معاشرت و استقلال شخصی» داشته باشد. نظرات دیگر را تحمل كند و واجد صفات: «ترجیح منافع ملی، توجه به اموال عمومی، مفید واقع شدن، حب وطن، احترام به پرچم و سرود ملی، حب شخصیتهای ارزشمند» بوده و روحیه «نقادی، فداكاری، مقاومت، رقابت گروهی سازنده، مشاركت در بحث ها، مهارت حل مسأله، توانایی استدلال كردن، توانایی تشخیص» داشته باشد و بالاخره، «رفتار مناسب، رعایت حقوق همسایگان، مشورت، قضاوت عادلانه، كنترل عواطف، رعایت نوبت، حفظ محیط زیست و...» نیز از دیگر صفات بارز اوست.
مهمترین موضوعات قابل بررسی برای دستیابی به هریک از آنها عبارتند از :
1) تمهید شرایط در اجرای هر یک از راهکار های سند تحول بنیادین به ویژه راهکار های مربوط به اولین هدف عملیاتی این سند که می گوید:(درجلسه از روی سند قرائت شود)
2) انطباق نظام سياست گذاري، برنامه ريزي و تصميم گيري آموزشي با تحولات نوين جامعه در زمينه ي توسعه ي فرهنگي، سياسي و تربيتي. به ویژه سند تحول بنیادین
3) بهسازي مداوم نيروي انساني آموزش و پرورش در قالب بازسنجي و با هدف کيفيت بخشي و کارآمد ساختن نيروي انساني مدرسه.
4) به گزيني نيروي انساني مطلوب براي آموزش در قالب اعمال يک برنامه ي بلند مدت بر اساس سياست هاي جديد آموزش و پرورش.
5) تسهيل زمينه ي حضور فعال و پوياي دانش آموزان در فعاليت هاي آموزشي و پرورشي با استفاده از روش هاي بديع و مبتكرانه.
6) ايجاد انگيزه هاي دروني براي يادگيري و تلاش و کوشش خودجوش دانش آموزان.
7) حرکت به سوي اعمال سبک اداري عدم تمرکز در نظام آموزشي و تفويض اختيار بیشتر به مدارس.
8) جلب مشارکت مردمي و استفاده از نيروهاي بومي و محلي در فرآيند مديريت مدارس
9) توجه به تحولات جديد فناوري اطلاعات و ارتباطات و استفاده ي مفيد و موثر از تجهيزات موجود در هوشمند سازی مدارس
10) تمهید سازو کار جهت تبادل تجربيات سازنده همکاران در عرصه آموزش و پرورش در مدارس و بهره گيري از آن ها.
11) تعمیم فعالیت های پرورشی به مدیران ، معلمان و سایر کارکنان اداری اجرایی مدرسه(مسئول تربیت دانش آموزان فقط مربی پرورشی نیست)
12) توجه به خانواده و تعامل بیش از پیش مدرسه با اولیاء دانش آموزان
13) استفاده از ظرفیت های سازمانها و نهادهای دولتی و غیر دولتی منطقه در کاهش مسایل و مشکلات دانش آموزان و آموزش و پرورش
14) تشکیل جلسات مشورتی با مدیران و دبیران در تصمیم گیری های جدید و استفاده ازاز تجارب آنها
15) توجه به دانش آموزان مستعد و محروم منطقه و حمایت از آنها
16) تلاش در انطباق ساختار و محتواي آموزشي با نيازهاي واقعي دانش آموزان .
17) توجه به رشد و توسعه ي خلاقيت و ابتکار در دانش آموزان.
زود قضاوت نكنيم
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ... دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟!
فردا مادرت رو میاری مدرسه...
می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم! دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد...
بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه...
اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . . .............................. .................................. زود قضاوت نكنيم
ابتدا به شدت سعی داشتم تا دبیرستان را تمام کنم و دانشکده را شروع کنم،
سپس به شدت سعی داشتم تا دانشگاه را تمام کرده و وارد بازار کار شوم،
بعد تمام تلاشم این بود که ازدواج کنم و صاحب فرزند شوم،
سپس تمام سعی و تلاشم را برای فرزندانم بکار بردم تا آنها را تا حد مناسبی پرورش دهم،
سپس می تونستم به کار برگردم اما برای بازنشستگی تلاش کردم،
اما اکنون که عمری از من گذشت
ناگهان فهمیده ام که فراموش کرده بودم زندگی کنم
لطفا اجازه ندهید این اتفاق برای شما هم تکرار شود.
قدردان موقعیت فعلی خود باشید و از هر روز خود لذت ببرید.
برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را از دست می دهیم
سپس برای بازیابی مجدد سلامتی مان پول مان را از دست می دهیم
گونه ای زندگی می کنیم که گویا هرگز نخواهیم مرد
و گونه ای می میریم که گویا هرگز زندگی نکرده ایم ...
با مطالعه وضع محیطهاى مختلف قبل از اسلام، به این نتیجه مى رسیم که تعدّد زوجات بطور نامحدود امرى عادى بوده و حتّى بعضى از مواقع، بت پرستان به هنگام مسلمان شدن، بیش از ده زن و یا کمتر داشته اند، بنابراین تعدّد زوجات از پیشنهادها و ابتکارات اسلام نیست بلکه اسلام آنرا در چهارچوبه ضرورت هاى زندگى انسانى محدود ساخته و براى آن قیود و شرائط سنگینى قائل شده است.
قوانین اسلام بر اساس نیازهاى واقعى بشر دور مى زند نه تبلیغات ظاهرى و احساسات رهبرى نشده، زیرا هیچ کس نمى تواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگى بیش از زنان در خطر نابودى قرار دارند و در جنگها و حوادث دیگر قربانیان اصلى را آنها تشکیل مى دهند.
و نیز نمى توان انکار کرد که عمر زندگى جنسى مردان، از زنان طولانى تر است زیرا زنان در سنین معیّنى آمادگى جنسى خود را از دست مى دهند در حالى که در مردان چنین نیست.
و نیز زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حمل، عملاً ممنوعیّت جنسى دارند در حالى که در مردان این ممنوعیّت ها وجود ندارد.
از همه گذشته زنانى هستند که همسران خود را به علل گوناگونى از دست مى دهند و معمولاً نمى توانند به عنوان همسر اوّل، مورد توجّه مردان قرار گیرند و اگر مسئله تعدّد زوجات در کار نباشد آنها باید براى همیشه بدون همسر باقى بمانند همانطور که در مطبوعات مختلف مى خوانیم که این دسته از زنان بیوه با محدود شدن مسئله تعدّد زوجات از نابسامانى زندگى خود شکایت دارند و جلوگیرى از تعدّد را یک نوع احساسات ظالمانه درباره خود تلقّى مى کنند.
با در نظر گرفتن این واقعیّتها در این گونه موارد که تعادل میان مرد و زن به عللى بهم مى خورد ناچاریم یکى از سه راه را انتخاب کنیم:
1 ـ مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان اضافى تا پایان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نیازهاى فطرى و خواسته هاى درونى خود را سرکوب کنند.
2 ـ مردان فقط داراى یک همسر قانونى باشند ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى که بى شوهر مانده اند به شکل معشوقه برقرار سازند.
3 ـ کسانى که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنند و از نظر «جسمى» و «مالى» و «اخلاقى» مشکلى براى آنها ایجاد نمى شود و قدرت بر اجراء عدالت کامل در میان همسران و فرزندان خود دارند به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسر براى خود انتخاب کنند. مسلّماً غیر از این سه راه، راه دیگرى وجود ندارد.
اگر بخواهیم راه اوّل را انتخاب کنیم باید با فطرت و غرائز و نیازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخیزیم و عواطف و احساسات اینگونه زنان را نادیده بگیریم، این مبارزه اى است که پیروزى در آن نیست و به فرض که این طرح عملى شود جنبه هاى غیر انسانى آن بر هیچ کس مخفى نیست.
به تعبیر دیگر مسئله تعدّد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول، مورد بررسى قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم نیز باید مورد مطالعه قرار گیرد، و آنها که مشکلات همسر اوّل را در صورت تعدّد زوجات عنوان مى کنند کسانى هستند که یک مسئله سه زاویه اى را تنها از یک زاویه نگاه مى کنند زیرا مسئله تعدّد همسر، هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دید همسر اوّل و هم از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود و با توجّه به مصلحت مجموع، در این باره قضاوت کنیم.
و اگر راه دوّم را انتخاب کنیم باید فحشاء را به رسمیّت بشناسیم و تازه زنانى که به عنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مى گیرند نه تأمینى دارند و نه آینده اى، و شخصیت آنها در حقیقت لگدمال شده است و اینها امورى نیست که هیچ انسان عاقلى آنرا تجویز کند.
بنابراین تنها راه سوّم باقى مى ماند که هم بخواسته هاى فطرى و نیازهاى غریزى زنان پاسخ مثبت مى دهد و هم از عواقب شوم فحشاء و نابسامانى زندگى این دسته از زنان برکنار است و جامعه را از گرداب گناه بیرون مى برد.
البته باید توجّه داشت که جواز تعدّد زوجات با اینکه در بعضى از موارد یک ضرورت اجتماعى است و از احکام مسلم اسلام محسوب مى شود امّا تحصیل شرائط آن در امروز با گذشته تفاوت بسیار پیدا کرده است، زیرا زندگى در سابق یک شکل ساده و بسیط داشت و لذا رعایت کامل مساوات بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمى آمد ولى در عصر و زمان ما باید کسانى که مى خواهند از این قانون استفاده کنند مراقب عدالت همه جانبه باشند و اگر قدرت بر این کار دارند چنین اقدامى بنمایند. اساساً اقدام به این کار نباید از روى هوى و هوس باشد.
جالب توجه اینکه همان کسانى که با تعدّد همسر مخالفند (مانند غربیها) در طول تاریخ خود، به حوادثى برخورده اند که نیازشان را به این مسئله کاملاً آشکار ساخته است، مثلاً بعد از جنگ جهانى دوم احتیاج و نیاز شدیدى در ممالک جنگ زده، و مخصوصاً کشور آلمان، به این موضوع احساس شد و جمعى از متفکّران آنها را وادار ساخت که براى چاره جوئى و حلّ مشکل در مسئله ممنوعیّت تعدد همسر، تجدید نظر کنند، و حتّى برنامه تعدّد زوجات اسلام را از دانشگاه «الازهر» خواستند و تحت مطالعه قرار دادند، ولى در برابر حملات سخت کلیسا مجبور به متوقّف ساختن این برنامه شدند، و نتیجه آن همان فحشاء وحشتناک و بى بند و بارى جنسى وسیعى بود که سراسر کشورهاى جنگ زده را فرا گرفت.
از همه اینها گذشته، تمایل پاره اى از مردان را به تعدّد همسر نمى توان انکار کرد، این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد قابل ملاحظه نیست امّا گاه مى شود که بر اثر عقیم بودن زن، و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقى مى کند، و یا گاهى بر اثر تمایلات شدید جنسى و عدم توانائى همسر اوّل براى انجام این خواسته غریزى، مرد، خود را ناچار به ازدواج دوّم مى بیند، حتّى اگر از طریق مشروع انجام نشود از طرق نامشروع، اقدام مى کند در اینگونه موارد نیز نمى توان منطقى بودن خواسته مرد را انکار کرد، و لذا حتّى در کشورهائى که تعدّد همسر قانوناً ممنوع است، عملاً در بسیارى از موارد ارتباط با زنان متعدّد رواج کامل دارد، و یک مرد در آن واحد با زنان متعدّدى ارتباط نامشروع دارد.
مورّخ مشهور فرانسوى گوستاولوبون قانون تعدّد زوجات اسلام را که به صورت محدود و مشروط است یکى از مزایاى این آئین مى شمارد و بهنگام مقایسه آن با روابط آزاد و نا مشروع مردان، با چند زن، در اروپا چنین مى نویسد:
«در غرب هم با وجود اینکه آب و هوا و وضع طبیعت هیچکدام ایجاب چنین رسمى (تعدّد زوجات) نمى کند با این حال وحدت همسر چیزى است که ما آن را فقط در کتاب هاى قانون مى بینیم! والاّ گمان نمى کنم که بشود انکار کرد که در معاشرت واقعى ما اثرى از این رسم نیست! راستى من متحیّرم و نمى دانم که تعدّد زوجات مشروع و محدود شرق، از تعدّد زوجات سالوسانه غرب چه چیز کم دارد؟ بلکه من مى گویم که اوّلى از هر حیث از دوّمى بهتر و شایسته تر است»(1).
البته نمى توان انکار کرد که بعضى از مسلمان نماها بدون رعایت روح اسلامى این قانون، از آن سوء استفاده کرده و براى خود حرمسراهاى ننگینى برپا نموده و به حقوق زنان و همسران خود تجاوز کرده اند، ولى این عیب از قانون نیست و اعمال آنها را نباید به حساب دستورهاى اسلام گذاشت، کدام قانون خوبى است که افراد سودجو از آن، بهره بردارى نامشروع نکرده اند؟
شمعون از مقربان باهوش و یکی از نزدیکان یک شاه یهودی بود روزی به همراه پسرش نزد شاه بود و هنگام خروج پیشانی شاه را بوسید.وقتی آن دو از کاخ خارج شدند پسر به پدر اعتراض کرد که چرا به شاه بی احترامی کردی پدر؟ و جای اینکه دست شاه را ببوسی پیشانی اش را بوسیدی؟ شمعون پاسخ داد، زمانی که برای اولین بار به این کاخ آمدم یک مربی ساده بودم قدرتی نداشتم قدم های شاه را میبوسیدم، وقتی از هوش من با خبر گشت و اندکی به من قدرت داد دستش را بوسیدم ، وقتی مرا از نزدیکان خود کرد شانه هایش را بوسیدم و اکنون که از مشاوران اعظم اویم و او به من قدرت بسیاری داده پیشانیش را میبوسم؛ اما بدان اگر فرصتی یابم اینبار سر از تنش جدا خواهم کرد!....
این اتفاق افتاد و آن مشاور باهوش اما نا اهل با شورشیان همراه شد و خود سر از تن آن شاه جدا کرد. پادشاه زمانی که شمعون میخواست سر از تنش جدا کند یک جمله گفت: حال امروز مرا دارد آنکه نا اهلان را به قدرت رساند.
َفلسفه عبودیت با فلسفه آفرینش انسان گره خورده است به عبارت دیگر فلسفه آفرینش انسان، بندگى و عبادت و عبودیّت است. این صریح کلام الهى در قرآن کریم است که مىفرماید:
«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنّ وَ الإِنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدُونِ؛ جن و انس را، جز براى پرستش و بندگى[ذاریات، آیه .56 -]خود، نیافریدم.» این حکمت و هدف والا، سرلوحه همه رسولان الهى نیز بوده است. در قرآن مىخوانیم:«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِى کُلّ اُمّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوت؛ در هر امتى پیامبرى برانگیختیم که [ به مردم بگویند: ] بنده خدا باشید[زمر، آیه .7]و از طاغوت بپرهیزید.» ناگفته نماند که این بندگى کردن، سودى به خدا نمىرساند بلکه مایه عزّت و سعادت خود انسان است و گرنه خداوند بىنیاز مطلق است :
من نکردم خلق تا سودى کنم بلکه تا بر بندگان جودى کنم
اگر معلّم به شاگردانش مىگوید : درس بخوانید، نفع این درس خواندن به خود آنان برمى گردد و براى معلّم سودى ندارد. آنچه که ریشه و سبب عبودیّت و بندگى انسان است عبارت از :
1. عظمت خدا:برخورد با یک شخصیت برجسته، انسان را به تواضع وامىدارد، دیدار با یک دانشمند بزرگ، آدمى را به تکریم و احترام وامى دارد، چون که انسان در برابر عظمت و دانش آن شخصیت و این دانشمند، خود را کوچک و کم سواد مىبیند. خداوند، مبدأ همه عظمتها و جلال هاست. شناخت خداوند به عظمت و بزرگى، انسان ناتوان و حقیر را به کرنش و تعظیم وامىدارد.
2. احساس نیاز و وابستگى:انسان، عاجز، نیازمند و ناتوان است و خداوند، در اوج بىنیازى و غناى مطلق و سررشته دار امور انسان هاست. این هم عاملى است، تا انسان در برابر خداوند، « بندگى » کند.
3. سپاس نعمت:توجه به نعمتهاى بى حساب و فراوانى که از هر سو و در هر زمینه ما را احاطه کرده، قوىترین انگیزه را براى پرستش پروردگار ایجاد مىکند. نعمت هایى که حتّى پیش از تولّد انسان شروع مىشود و در طول زندگى همراه ماست و در آخرت هم (اگر شایستگى داشته باشیم) از آن بهره مند خواهیم شد. در قرآن به این نکته اشاره شده و به مردم زمان پیامبر (ص)(ص)مىفرماید :«فَلْیَعْبُدُوا رَبّ هذَا الْبَیْتِ، اَلّذى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ؛ باید خداى کعبه را عبادت کنند، خدایى که[قریش، آیه 3 - .5]آنان را از گرسنگى نجات داد و سیر کرد و از ترس، ایمن ساخت.»»
4. فطرت:در سرشت انسان، پرستش و نیایش وجود دارد. اگر به معبود حقیقى دست یافت، که کمال مطلوب همین است، و اگر به انحراف و بیراهه دچار شد، به پرستش معبودهاى بدلى و باطل مىپردازد. بت پرستى، ماه و خورشید پرستى، گوساله و گاوپرستى، نمونه هایى انحرافى است که وجود دارد، کسانى هم پول و مقام و همسر و ماشین و طاغوت و مدال و... را مىپرستند. انبیا، آمدهاند تا فطرت را در مسیر حق، هدایت کنند و انسان را از عبادتهاى عوضى نجات بخشند. حضرت على (ع)(ص)در مورد بعثت رسول خدا (ص) مىفرماید:«فَبَعَثَ اللّهُ مُحَمّداً بِالْحَقّ لِیُخرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الأوثانِ اِلى عِبادَتِهِ...؛ خداوند حضرت محمد (ص) را برانگیخت. تا بندگانش را از بت پرستى[نهج البلاغه، خطبه .147]» به « خداپرستى » دعوت کند.»»روحِ عبادت در فطرت انسان نهفته است و اگر خوب رهبرى نشود به عبادت بت و طاغوت مىگراید. مثل میل به غذا که در هر کودکى هست، ولى اگر راهنمایى نشود، کودک خاک مىخورد و لذّت هم مىبرد. بدون هدایت صحیح این گرایش فطرى، انسان به عشقهاى زودگذر پوچ یا پرستشهاى بى محتواى انحرافى دچار مىشود الكسيس كارل می گوید احساس عرفانى(همان عبادت) جنبشى است كه از اعماق دل انسانى برخواسته شده است يك غريزه اصلى است . انسان همان طورى كه به آب نياز دارد به خدا هم نياز دارد.و بهترين چيزى كه فطرت را تقويت مى كند نماز است كه سنبل عبادت است . اگر صميمانه به دعا و نماز بپردازيد خواهيد ديد كه زندگى شما به صورت عميق و مشهودى تغيير خواهد كرد. بايد بگوييم كه دعا فعاليتى است كه براى تكامل صحيح شخصيت و تماميّت عاليترين ملكات انسانى ضرورت دارد. تنها در دعا و نماز اجتماع كامل و هماهنگ بدن و فكر و روح حاصل مى شود كه به آدمى ، كه همچون نى شكننده اى ، است نيرومندى و استقامت بيرون از حد تصوّر مى بخشد. دعا و نماز عملى است كه آدمى را در حضور خدا قرار مى دهد. مردى دهاتى در آخرين صف نماز در يك معبد تنها نشسته بود. كسى از او پرسيد: منتظر چه هستيد؟ او در جواب گفت : به او نگاه مى كنم و او به من نگاه مى كند. آدمى دعا مى كند كه نه تنها خدا به ياد او باشد، بلكه خود نيز به ياد خدا باشد. دعا و نماز كوششى است در آدمى براى رسيدن به خدا و صحبت كردن با موجودى ناديدنى كه آفريننده همه چيز و حكمت اعلى ، و هر وقت با شور و حرارت خود را در دعا و نماز مخاطب مى سازيم . هم روح و هم جسم خود را به وجهى احسن تغيير مى دهيم . انسان هميشه از دعا و نماز نتيجه مفيدى مى گيرد. دعا كردن همچون خوردن و آشاميدن ضرورى است . در اجتماعى كه نيايش و دعا و نماز وجود نداشته باشد، از فساد و زوال مصون نخواهد بود. نيايش علاوه بر اين كه آرامش به وجود مى آورد، بطور كامل و صميمى در فعاليتهاى مغزى انسان يك نوع شگفتى و انبساط باطنى و گاه قهرمانى و دلاورى را تحريك مى كند.
در مجموع نوشته های اندیشمندان نشان می دهدکه عبادت همیشه با زندگی بشری عجین بوده و تا کنون هیچ اندیشمندی استدلالی دال بر بی نیازی انسان به مساله عبادت اقامه ننموده است به عنوان نمونه
روان شناس معروف، دکتر هانری لینک می گوید: در نتیجه تحقیقات طولانی خود در اجرای آزمایش های روانی بر روی افراد، به این موضوع پی برده ام کسی که با دین سر و کار داشته باشد و به عبادت و نیایش بپردازد،آنچنان شخصیتی قوی و نیرومند پیدا می کند که هیچ گاه یک بی دین، نمی تواند چنین شخصیتی به دست آورد.
همچنین، کارلایل محقق معروف اروپایی می گوید: «دعا و نیایش، عمیق ترین سرچشمه نیرو و کمال است، ولی ما از این سرچشمه نیرو و کمال غفلت داریم.»
مهاتما گاندی رهبربزرگ هند و نجات بخش این سرزمین از استعمار انگلیس، در زمینه تأثیر نماز در غلبه برناامیدی ها می گوید: دعا و نماز زندگی مرا نجات داده است. وگرنه من بدون آنها مدت ها پیش دیوانه شده بودم، من در تجارب زندگی عمومی و خصوصی خود تلخ کامی های بسیار سخت داشته ام که مرا دست خوش ناامیدی می ساخت. اگر توانسته ام بر این ناامیدی ها چیره شوم، به خاطر دعا و نمازهایم بوده است.
دکتر ادوین فردریک باورز، استاد بیماری های اعصاب نیز در زمینه نیروی شگفت انگیزدعا و نماز در درمان بیماری های سخت روانی می گوید:
هزاران حالت و بیماری های سخت داریم که مشهورترین پزشکان ماهر نتوانسته اندکوچک ترین امیدی به درمان آن پیدا کنند، ولی همین بیماران با این همه ناامیدی که درشفای آنان بوده است، ضمن یکی از معجزات شگفت انگیز نماز و دعا، بیماری شان به طورکامل شفا یافته و سلامت و عقل خود را باز یافته اند.
پروفسور روالتر کوفمان، استاد دانشگاه بریستول انگلستان نیز درباره تأثیر نماز ونیایش چنین می گوید: هنگام ستایش و نیایش در آدمی، چنان صمیمیت و اخلاقی ایجاد می شود که در تمام حالات معمولی ممکن نیست. سکوت تنهایی می شکند. فضای گسترده ای در پیش روی نیایش کننده گشوده می شود. احساسات و عطوفتی که در گفت وگوهای معمولی با مردم دچارشرمساری ها و رودربایستی ها می شود، در اینجا به شکل سپاس گزاری صمیمانه،گله گزاری های خودمانی و خواهش های دوستانه درمی آید. روح آدمی پر و بال گرفته، به آسمان ها پرواز کرده و اوج می گیرد.
علامه محمد اقبال لاهورى معتقد است که انتخاب جهت واحدى در اسلام براى نماز، براى آن است كه وحدت احساسى ميان جماعت نمازگزاران حاصل شود، و شكل كلى نماز و عبادت چنان است كه احساس مقام يا برترى نژادى را در ميان عبادت كنندگان بر مى اندازد، و روح تساوى اجتماعى را به جاى آن مى نشاند و تقويت مى كند. تصور كنيد كه اگر چنان شود كه در زمان ما همه فرق مسلمين ، روزانه براى نماز شانه به شانه در كنار يكديگر در يك صف بايستند، چه انقلاب روحى عظيمى حاصل خواهد شد! از يگانگى من جهان شمولى كه همه من ها را آفريده و نگاهدارى مى كند، وحدت اساسى نوع بشر نتيجه مى شود. تقسيم نوع بشر به نژادها و ملتها و قبيله ها، بنا به گفته قرآن ، تنها براى شناختن و شناخته شدن است . صورت اجتماعى نماز در اسلام ، گذشته از جنبه ادراكى و معرفتى آن ، براى اين است كه وحدت اساسى نوع بشر، با ويران شدن سدّ و بندهايى كه ميان انسانى و انسان ديگر موجود است ، به صورت حقيقتى از زندگى پديدار شود و پايدار بماند.
دانشمند شهير اروپائى آقاى هيل می گوید از روزى كه اسلام ظاهر شد، نماز يگانه شعار اسلامى به صورت يك ضرورت درآمد. ارتباط اين نماز با مسيحيت و يهوديت هر چه باشد نيروى خاص و اهميّتى فوق العاده در بين مسلمانان پيدا كرد. و بعدها به صورت نماز جماعت به اقتدا امامى كه اغلب خود محمّدصلّى اللّه عليه و آله بود اقامه مى شد. هر كسى به هنگام نماز جماعت ، اجتماع مسلمانان را مشاهده كند كه براى نماز صف بسته اند و با نظام خاصّى در كمال وقار و با طرز حيرت انگيزى ركوع و سجود مى كنند، به شگفتى در مى آيد، و آثار تربيتى آن را در روان مسلمين از همان روزهاى نخستين درك خواهد نمود.
كافى است كه ما نقش نماز را مورد بررسى قرار دهيم كه چه تاءثير مهمّى در بيدار كردن روح نظم و حفظ نظام داشته است . آنگاه به خوبى در مى يابيم كه در حقيقت نماز براى مسلمانان مانند يك آموزش نظامى بوده است و همين نظم مسلمانان در نماز، روح وحدت و يگانگى را در ميان مسلمانان زنده كرده ، برادرى ، مساوات و برابرى و دستاوردهاى اجتماعى اسلام را عملاً ايجاد مى نموده است ..
الكسيس كارل ، نويسنده مشهور كتاب انسان موجود ناشناخته در کتاب خود می نویسد دعا و نماز قوى ترين نيروى است كه انسان مى تواند توليد كند، - نيروئى است كه چون قوه جاذبه در زمين وجود حقيقى و خارجى دارد. در حرفه پزشكى خود من ، مردانى را ديده ام كه پس از آن كه تمام معالجات ديگر در حال آنان ، مؤ ثر واقع نشده بود به نيروى نماز و دعا از بيمارى ، رهائى يافتند. دعا و نماز چون راديوم يك منبع نيروئى مشعشعى است كه خود به خود توليد مى شود. از راه دعا و نماز انسان مى كوشد نيروى محدود خود را با متوسل شدن به منبع نامحدود تمام نيروها افزايش دهد. وقتى كه ما دعا و نماز مى خوانيم ، خود را به قوه محركه پايان ناپذيرى كه تمام كائنات را به هم پيوسته است متصل و مربوط مى كنيم . نماز و دعا مى خوانيم كه قسمتى از آن نيرو به حوائج ما اختصاص داده شود. به صرف همين استدعا، نواقص ها تكميل مى شود. و با قدرتى بيشتر و حالتى بهتر از جاى بر مى خيزيم . هر وقت ما با شور و حرارت خداوند را در دعا و نماز مخاطب مى سازيم ، هم روح و هم جسم خود را به وجهى احسن تغيير مى دهيم . غير ممكن است مرد يا زنى تنها براى يك لحظه به دعا و نماز بپردازد و نتيجه مثبت و مفيدى از آن نگيرد.
پروفسور توماس هايس لوپ می گوید مهمترين مطلبى كه من در طول چندين سال تجربه و آزمايش به دست آورده ام اين است كه بهترين وسيله براى درمان بى خوابى نماز است . با اين قيد كه من پزشكم اين سخن را مى گويم كه نماز بهترين وسيله اى است كه تاكنون براى توسعه اطمينان و تسكين اعصاب و آسايش و نشاط شناخته شده كه زمينه بى خوابى را برطرف مى گرداند. و به عبارت دقيقتر، مهمترين وسيله ايجاد آرامش در روان و اعصاب انسان نماز است .
بررسی سیر تحولات در امورتربیتی و علل نا کارآمدی آن
تعليم و تربيت رسمي براي اولين بار در زمان ناصرالدين شاه در ايران پاگرفت كه در آن زمان " وزارت علوم " نامگذاري شده بود. سپس در زمان مشروطيت " وزارت معارف " نام گرفت . اين وزارتخانه در سال 1329 شمسي به " وزارت فرهنگ" تغيير نام داد و در سال 1343 به سه نهاد "وزارت فرهنگ و هنر" و "وزارت آموزش و پرورش" و سازمان اوقاف تقسيم گرديد( دبيرخانه شورا). در بهمن ماه 1346 از بطن وزارت آموزش و پرورش دو وزارتخانه آموزش و پرورش و آموزش عالي متولد گرديد.
سازمان پيشاهنگي از اولين نهادهايي بود که به دنبال تغيير نام اين وزارتخانه به آموزش و پرورش، امور پرورشي دانش آموزان را به عهده گرفت . بدين ترتيب كليه فعاليتهاي فوق برنامه از قبيل روزنامه نگاري ، نمايشنامه، مسابقات درسي ، ورزشي و هنري در سطوح مختلف بين مدرسه اي ، شهري ، استاني و ملي ، اجراي مراسم صبحگاهي، بازديد از كارخانجات و موسسات توليدي ، برگزاري نمايشگاه صنايع دستي و كاردستي دانش آموزان ، اردوهاي دانش آموزان در سطح منطقه اي و ملي، اردو هاي تابستاني و كلوپ هاي هنري و فعاليتهاي مشابه تحت مديريت سازمان ملي پيشاهنگي ايران كه معاون آموزشي وزارت، خود رئيس اين سازمان بود اداره مي شد.
بعدها اداره كل امور تربيتي زير مجموعه معاونت آموزشي قرار گرفت و با دو اداره امور فعاليتهاي فوق برنامه و اداره امور اردوها و مسابقات هنري و درسي در كنار سازمان پيشاهنگي و سازمان جوانان شير وخورشيد سرخ به طور مستقيم مسئوليت پرورشي دانش آموزان را به عهده گرفت .
بعد از انقلاب اسلامي يعني در هشتم اسفند 1358 ، با تدبير شهيدان ، رجايي و باهنر ، نهاد «امور تربيتي» در آموزش و پرورش با ساختار جديد و اهداف نظام اسلامي بنيان نهاده شد که جوهر اصلي تأسيس آن حفظ و حراست از انقلاب بود. اگرچه در ابتدا فعاليت مربيان تربيتي منحصر به مدرسه بود ولي سپس متولياني براي پشتيباني آنان در وزارتخانه تعيين گرديد و برای نخستین بار در سال 1360 اداره اي تحت عنوان اداره کل امور تربيتي در ستاد وزارتخانه و نمايندگي هايي با عنوان امور تربيتي در سطح استانها و شهرستانها شکل گرفت.
و نیز در سال 1366 مجلس شوراي اسلامي تشکیل «واحد امور تربيتي» را در سطح معاونت وزارت مصوب نمود به دنبال ايجاد معاونت پرورشي در آموزش و پرورش ، ستادهاي امور تربيتي در مدارس شروع به كار نمود. اين ستادها از سه عضو : مدير مدرسه، مربي تربيتي و معلمان يا دبيران تشكيل شده بود در واقع وظيفه مهم اين ستاد در مدارس اين بود كه فرهنگ اسلامي را در ميان دانش آموزان گسترش دهند و آنها را به احترام و عمل به ارزشهاي اسلامي ترغيب نمايند .با شکل گیری امور تربیتی معلمان با فعالیت های تربیتی فاصله گرفته و توجه بیشتر آموزش و پرورش به مربیان در مقایسه با معلمان نیز موجب شده تا این فاصله به تدریج بیشتر احساس شود تا آنجا ئیکه به تدریج مربیان در میان انبوه معلمان و همکاران آموزشی منزوی شدند و این موجب شد تا عدهاي از صاحبنظران امور تربيتي در اوايل دهه هفتاد، به فکر تعميم فعاليتهاي تربيتي بیفتند( طرح تعميم فعاليتهاي پرورشي) ، تا شايد به اين وسيله هم مربيان تربيتي را از انزوا خارج كنند و هم معلمان را كه به سوي بيتفاوتي پيش ميرفتند به شور و شوق وا دارند. در اين طرح تنها بخشي از فعاليتهاي امور تربيتي مانند برگزاري مسابقات، روزنامه ديواري و اجراي مراسم به ديگر همكاران آموزشي واگذار گرديد اما برای مربیان پرورشی جایگا شایسته ای تعریف نشد و بیشتر به عنوان یک مسئول تدارکات در امور مربوط به فعالیت های پرورشی نه چندان مهم نقش ایفا می کردند. این وضعیت منجر به آن شد تا زبده ترين نيروهاي امور تربيتي از آموزش و پرورش به دستگاههاي ديگري مانند صدا و سيما، وزارت ارشاد و سازمان تبليغات اسلامي انتقال يابند و عده ای نیز به بخش آموزشي منتقل شوند و مابقی که عمدتا نا کار آمد بودند در مدرسه درگير كار اجرايي شدند. کارهای همچون پاسخ به بخشنامههاي اداري ، نصب اوراق و پوسترهاي تبليغاتي ، اجراي برنامه صبحگاهي در حد خواندن قرآن و دعا ، اعلام مسابقات فرهنگي - هنري در برنامه آغازين مدرسه ، برگزاري مسابقات احكام، نماز، قرآن، سرود و... برگزاري مراسم ويژه در ايام ولادت و شهادت و يادبودهاي انقلاب از جمله وظايف مربيان پرورشي بود. در واقع تمامي كارهايي كه وظيفه واحدهاي روابط عمومي بود به مربي پرورشي مدرسه واگذار گرديد.
بعد از گذشت 23 سال از فعاليت امور تربيتي ، دولت اصلاحات به اين نتيجه رسيد که اين نهاد در انجام ماموريتهاي خود موفق نبوده است . لذا در اواخر حيات خود دست به تغيير و تحول در ساختار امور تربيتي و ادغام آن در ساير بخشهاي آموزش و پرورش زد. البته اين تلفيق به معاونت پرورشي و آموزش عمومي منحصر شد . در پرتو اين تلفيق تشکلهاي دانش آموزي جديد براي تحقق مردم سالاري ديني ، رويكرد دانش آموز محوري و ... به وجود آمد. شوراهاي دانش آموزي ، سازمان دانش آموزي ، مجلس دانش آموزي و ... از جمله تشکيلاتي بودند که در فاصله سالهاي 76 تا 80 در بدنه معاونت پرورشي ظهور پيدا کردند.در سال 1378 به پيشنهاد وزارت آموزش و پرورش اساسنامه سازماني به نام "سازمان دانش آموزي" با اهداف و اصول سياستهاي همانند امور تربيتي به شوراي عالي انقلاب فرهنگي ارائه شد. پس از تصويب اين اساسنامه وزير وقت در تاريخ 23/11/1379 طي بخشنامه اي سازمان دانش آموزي را به عنوان نهادي جديد به جاي معاونت پرورشي معرفي كرد و دستور داد كليه وظايف هماهنگي و اجراي فعاليتهاي اوقات فراغت دانش آموزان ، مديريت و بهره برداري و نگهداري كليه كانونهاي فرهنگي و تربيتي، اردوگاههاي كشوري، استاني، منطقه اي، خوابگاههاي اردوگاهها و سالنهاي سينمايي به همراه تشكيلات سازماني و تجهيزات و نيروي انساني به اين سازمان واگذار شود و بلافاصله معاونت پرورشي منحل و پستهاي سازماني و دفاتر آن به سازمان دانش آموزي ، معاونت تربيت بدني ، آموزش نظري و آموزش و پرورش عمومي منتقل گرديد. اما در مناطق آموزش و پرورش اين قالب سازماني و نيروهاي شاغل در مدارس همچنان در ماموريت هاي قبلي خود باقي ماندند.
گرچه سال 1380 ، سال انحلال امور تربيتي بود ولي حدود 3 سال پس از اين تاريخ ، يعني در سال 1383 بار ديگر سخن از احياي نهاد امور تربيتي به ميان آمد. نخستين کسي که موضوع احياي امور تربيتي را مطرح کرد ، رهبر فرزانه انقلاب اسلامي بود. رهبر معظم انقلاب ، حضرت آيت الله خامنه اي در تاريخ 29 تيرماه 1383 در ديدار با مسوولان آموزش و پرورش سراسر کشور، بر رفع خلاء امور تربيتي در عرصه تعليم و تربيت تاکيد کردند. تلاش و تکاپو براي احياي امور تربيتي ، منجر به آن شد که در فروردين 1384 مجلس شوراي اسلامي کليات طرح احياي معاونت پرورشي و تربیت بدنی و سلامت را در وزارت آموزش و پرورش تصويب کند. بدين ترتيب ، بار ديگر ضرورت تشکيل امور تربيتي آشکار گرديد ( صراف : 1384). سرانجام قانون احياء معاونت پرورشي و تربيت بدني در وزارت آموزش و پرورش در جلسه علني روز چهارشنبه مورخ 7/4/85 مجلس شوراي اسلامي تصويب و در تاريخ 21/4/1385 به تاييد شوراي نگهبان رسيد. بر اساس ماده واحده اين قانون ، معاونت پرورشي و تربيت بدني در وزارت آموزش و پرورش احياء و تمامي وظايف ، اختيارات و امکانات و پست هاي امور پرورشي و تربيت بدني و سلامت دانش آموزان به اين معاونت واگذار گرديد. همچنين سازمان دانش آموزي تحت نظر اين معاونت فعاليت نمود و رياست اين سازمان با معاون پرورشي و تربيت بدني است. بر اساس تبصره 3 اين قانون نيز ، تشکيلات معاونت پرورشي و تربيت بدني در تمامي سطوح مديريتي از ستاد وزارتخانه تا مناطق و واحدهاي آموزشي جاري خواهد بود و در واحدهاي آموزشي يکي از معاونت ها به معاونت پرورشي و تربيت بدني اختصاص خواهد يافت. هر مدرسه بايد حداقل يک نيروي پرورشي تمام وقت اعم از معاون پرورشي و تربيت بدني يا مربي پرورشي داشته باشد. در مجموع سیر تحولات در امور تربیتی را می توان به پنج دوره مشخص به شرح زیر مجزا نمود:
|
از سال 50 تا 57 |
تشکیل سازمان پیش آهنگی- تشکیل اداره کل امور تربیتی در زیر مجموعه معاونت آموزشی وزارتخانه با دو اداره امور فعالیت های فوق برنامه و اداره امور اردوها و مسابقات هنری و درسی- سازمان جوانان شیر و خورشید |
|
از سال 57 تا 63 |
تشکیل امور تربیت در مدارس – تشکیل اداره کل امور تربیتی در وزارتخانه و نماینده امور تربیتی در ادارات کل و مناطق آموزشی با هدف حفظ و حراست از مبانی و دستاورد ها ی انقلاب در مقابل گروهک های ضد انقلاب در مدارس |
|
از سال 63 تا 71 |
تشکیل معاونت پرورشی در وزارتخانه و ادارات کل و منطق آموزشی- تشکیل ستاد های تربیتی در مدارس (مدیر،مربی و نماینده معلمان) با هدف گسترش فرهنگ اسلامی در بین دانش آموزان |
|
از سال 72 تا 83 |
انحلال معاونت پرورشی و تشکیل شورای دانش آموزی،سازمان دانش آموزی با هدف توجه به نقش تربیتی مدیران،معلمان و تلفیق مقوله آموزشی و پرورشی تحت عنوان طرح جامع تربیت |
|
از سال 84 تا کنون |
احیاء معاونت پرورشی و تربیت بدنی و سلامت در کلیه سطوح از وزارتخانه تا مدرسه با هدف پشتیبانی از اجرای طرح های تربیتی مدارس ازجمله توجه به نقش تربیتی مدیران، مربیان پرورشی و تربیت بدنی ، مربیان تربیت بدنی و معلمان |
ریشه های احتمالی نا کار آمدی
با قدری تعمق در سیر تحولات امور تربیتی از آغاز شکل گیری آن در آموزش و پرورش تا به امروز در می یابیم که این نهاد مهم و حساس همواره با مشکلات و چالش های مواجه بوده است شاید بتوان ریشه و دلایل آن را در موارد زیر جستجو نمود:
1) از بدو پيروزي انقلاب اسلامي متأسفانه آموزش و پرورش دچار جريانهاي سياسي و كنشها و واكنشهاي اين جريانها بوده است دغدغه و نگرانی امور سیاسی .مسئولين سطح اول وزارتخانهها اعم از وزراء و معاونين آنها بیشتر از دغدغه و نگراني بيشتر از مسايل فرهنگي بود. مسئولین در ارائه طرح و برنامه بیشتر به تقويت جريان سياسي خود فكر مي كرده. و عمده تصمیم گیری ها غير كارشناسي و با ملاحظات سیاسی انجام می گرفت. به عبارت دیگر يعني يك موضوع تخصصي در امور تعلیم و تربیت كه قاعدتاً اظهارنظر در مورد آن در محدوده كار كارشناسان مسائل آموزش و پرورش بوده است، دستمايه تسويه حسابهاي سياسي قرار می گرفت .
2) فعالیت های پرورشی از تنوع و گستردگی فراوانی برخوردار است ، از مربیان پرورشی انتظار می رود در تمام زمینه های مربوط به فعالیت های پرورشی اعم از کارهای مشاوره ای،کارهای هنری (سرود،تئاتر،سینما و...) اجرای انواع مراسمات مذهبی و ملی و.... تخصص داشته باشند بدیهی است که بکارگیری همه آن فعالیت ها به عنوان ابزار و روش تربیت از عهده ی یک نفر بر نخواهد آمد.
3) تربیت از مفهوم وسیع و گسترده ای برخوردار است که همه ویژگی های رفتاری انسان را شامل می شود بنا بر این اگر امور تربيتي به موجب قانون تاسيس شده است پس نيازمند به منشور تربيتي است . منشوري كه بايد داراي فلسفه ، هدف ، اصول و مباني و شرح وظايف روشن باشد .بايد هر از چند گاهی تعريف مجددي از تربيت انجام گيرد. چون تربيت در هر دوره و زمانه اي نيازهاي خاص خود را دارد در مصوبات مجلس شورای اسلامی و در آیین نامه های اجرایی و دستورالعمل هل های اجرایی مدارس دقیقا مشخص نشده است که منظور از تربیت دانش آموزان درآموزش و پرورش چیست؟ تصميم گيرندگان ابتدا بايد تعريف تعليم و تربيت را روشن کرده و انتظاراتي كه جامعه از تعليم و تربيت دارد، و آنچه در هر حال موفقيت يا عدم موفقيت محسوب مي شود را تبيين مي كردندبه عبارت دیگر در جامعه ما هدفهاي تعليم و تربيت روشن و شفاف نيستند.
4) همواره موضوع آموزش و تربیت دانش آموزان به عنوان دو مقوله جدا از هم مورد توجه قرار می گرفته و آموزش مقدم بر فعالیت های پرورشی بوده و بیشتر نیروی انسانی و بودجه صرف هزینه آموزش در مدرسه می شود و عمده فعالتهای تعریف شده در برنامه ریزی درسی هم فعالیت های آموزشی است مدارس ما قبل از آنکه مدرسه زندگی باشند یک آموزشگاه علمی است در يک مطالعه تطبيقي كه فعاليتهاي فوق برنامه در كشورهاي مختلف جهان مقايسه شده است نتايج نشان ميدهد : توجه به برنامه هاي پرورشي در تمام نظامهاي دنيا فراگير است. اما اين كه يك نفر به عنوان مربي تربيتي يا مربي پرورشي متولي اين امر باشد در كشورهاي ديگر وجود ندارد. مثلا در ژاپن دو سوم برنامه هاي دوره آموزش و پرورش عمومي ، برنامه هاي پرورشي است يعني در اين دوره اصلاً كتاب درسي و نظام امتحانات وجود ندارد و همه فعاليتها جنبه گروهي دارد. در واقع آداب اجتماعي، تربيتي و اخلاقي كه ما به آن مهارتهاي زندگي مي گوييم، در قالب كارهاي گروهي و غير مستقيم انجام مي شود
5) تحول در امورتربیتی همواره ناظر بر تحول ساختاری بوده تا محتوایی و اگر هم سخن از تلفیق فعالیت ها می شده این تلفیق بیشتر در ساختار مورد توجه قرار گرفته و در عمل فاقد بستر، برنامه و شیوه های لازم برای اجرای برنامه های تلفیقی بوده است به عبارت دیگر الویت مهم آموزش و پرورش بحث ساختار نیست بلکه ماهیت و محتوای است.
6) وظایف سنگین تربیت دانش آموزان به مربیان واگذار می شود است اما در برنامه ریزی درسی دانش آموزان در طی هفته فرصتی و فضای برای فعالیت های تربیتی برای مربیان پرورشی در نظر گرفته نمی شده است مربیان تنها می تواننند در ساعات زنگ تفریح و یا فارغ از برنامه های آموزشی مدرسه با دانش آموزان ارتباط داشته باشند که این زمان های خوبی برای تربیت نیست البته این زمان ها نیز خود دارای هدف و تعریف خاص خود می باشد.
7) بحث تربیت از بحث امور تربیتی جداست برخي از صاحب نظران بحث « تربيت » را از بحث « امور تربيتي » جدا مي دانند. فعاليتهاي تربيتي شامل فعاليتهاي هنري ، فعاليتهاي اردويي و بازديدي، فعاليتهاي تابستاني، مسابقات فرهنگي و هنري ، كتابخواني ، نماز جماعت ، جشن تكليف ، راهنمايي و مشاوره ، تشكل گروهي و مراقبتهاي بهداشتي است که در هر مدرسه اي مسلما نيازمند متولي است و اين غير از تربيت است كه به طور غير مستقيم انجام مي شود. بسياري از اهداف تربيت مي تواند به وسيله معلمان در كلاسهاي درس محقق شود اما برخي ديگر از اهداف تربيتي براي تحقق، نياز به بسترهاي مناسب دارند كه بهترين آنها فعاليتهاي امور تربيتي است. فعاليتهاي از قبيل امور كتابخانه مدارس، اردوها، بازديدها، مشاركت دادن دانش آموزان در اداره مدارس، تئاتر، موسيقي، گروه سرود، قرآن و نهج البلاغه و مانند آن از فعاليتهاي امور تربيتي هستند. اگر اين فعاليتها در مدارس متولي خاص نداشته باشد و تشكيلات پشتيباني كننده مربيان در سطح وزارتخانه وجود نداشته باشد به طور قطع پايه كار مربيان تربيتي در مدارس متزلزل شده و به اهدف تربيتي لطمه وارد مي گردد.( سادات: 1361) به عبارت دیگر امور تربيتي به معناي تربيت انساني و معنوي و تزكيه نفس نيست بلكه به مثابه جنبه هاي عملي بسياري از دروس هستند که به طور نظري آموزش داده مي شود و يا فعاليتهاي هنري و تفريحي هستند كه در كنار خواندن مطالب احيانا خشك و زمخت كتاب, انجامشان موجب تنوع و تجديد قوا و تقويت روحيه مي شود.
8) در نظام برنامه ریزی درسی جای فعالیت های پرورشی خالی است بر اساس نظريه بلوم سه هدف شناختي، مهارتي و ارزشي براي دانش آموز در نظر گرفته مي شود تا او را در مسير رسيدن به يك انسان مطلوب هدايت نمايد. در كشورهاي پيشرفته ضمن توجه جدي به برنامه درسي و تامين معلمان واجد شرايط در هر درس، زمينه لازم را براي تامين تمامي اهداف خاص حيطه هاي سه گانه فوق بخصوص مهارتهاي اساسي زندگي و نگرشها و ارزشهاي انساني و اخلاقي و اعتقادات شخصي ، در كنار اهداف شناختي و دانشي فراهم مي سازند . حقيقت اين است عليرغم اينكه از نهادينه شدن برنامه درسي به معناي علم نوين در آموزش و پرورش چند صباحي بيش نمي گذرد متاسفانه هنوز برنامه هاي درسي در نظام آموزشي ما به طور دقيق تدوين نمي شوند و يا به طور جدي به كار گرفته نمي شوند و بلکه همچنان به اهداف دانشي و شناختي صرف پرداخته مي شود. يعني برنامه درسي کما في السابق عملا در كتاب درسي خلاصه شده است .يك بررسي اجمالي از اهداف سه گانه برنامه هاي درسي گروههاي مختلف نشان مي دهد. 80 تا 90 درصد اهداف عاطفي و مهارتي پيش بيني شده در برنامه هاي درسي تامين نمي شوند . يعني بود و نبود برنامه درسي از نظر اهداف عاطفي و مهارتي چندان تاثيري در نظام آموزشي ما نداشته است و برنامه درسي همان معناي برنامه تاليف کتاب درسي را داشته است . بدين دليل است که جاي فعاليتهاي پرورشي در نظام برنامه هاي درسي ما عملا خالي مانده است.
9) فعالیت های که در برنامه ریزی مدارس با نام فوق برنامه یا امور پرورشی اجرا می شود در واقع همان برنامه آموزشی است نه تربیتی به عبارت دیگر فعاليتها و برنامه هاي پرورشي در تكميل و اصلاح برنامه هاي آموزشي نقش بسيار وسيع وگسترده اي دارند ، مثلاً در بخش آموزشي، مفاهيم نمازجماعت ، مفهوم دين و قرآن و مفهوم زيارت و ائمه اطهار (ع) در عمل به كار گرفته شد . براي آموزش مفهوم زيارت، اردوهاي زيارتي برقرار گرديد. براي آموزش مفاهيم قرآني، مسابقات قرآني و حفظ قرآن برگزار شد. براي آموزش مفهوم نماز جماعت يا نماز جمعه، برنامه شركت دانش آموزان در نماز جمعه برگزار شد. يعني تمامي اين برنامهها، مكمل برنامه هاي آموزشي است و معلم آموزشي باید دروسي را كه آموزش مي دهد همزمان ، دانش آموز در كارگاههاي آموزشي تجربه مي كند. درس ادبيات با 3 ساعت تدريس نه مي تواند اهل سخن بپروراند و نه اينكه اهل قلم و نه اهل مطالعه. براي اين كار برنامه هاي رونامه نگاري و روزنامه ديواري، اطلاع رساني، خبرنگاري، سخنراني ، برنامه كتابخواني و كتابداري، مطالعات و مسابقات ادبي برگزار مي شود. همه اينها در واقع كارگاههاي آموزشي درس ادبيات است. براي درس جامعه شناسي كه مفاهيم رهبر، رييس جمهور، مجلس اتحاد و رفاق و نظارت ملي مطرح است، كارگاههاي آموزشي مانند شركت در راهپيمايي دهه فجر، راهپيمايي روز قدس، شركت در راهپيمايي 13 آبان، مخالفت با استكبار جهاني ترتيب داده مي شود و برنامه هاي ديدار با رهبري ، رياست جمهوري و با مجلس شوراي اسلامي فراهم مي گردد.
100) شان و جایگاه تربیت در مدرسه توسط مربیان به افول گرائید با توجه به اهمیت و جایگاه تربیت در مدرسه انتظار میرفت کسانی که به عنوان مربی پرورشی مسئولیت این امر خطیر را بر عهده دارند شرایط و ظرفیت پذیرش چنین مسولیتی را هم داشته باشند مربی پرورشی یعنی کسی که از جهات فضائل اخلاقی ،بینش اعتقادی و بصیرت دینی،مهارت های اولیه ارتباطی ، هنجار های اجتماعی ،رعایت موازین قانونی و ارزشی در امور فردی و اجتماعی ، ،مسائل و مشکلات رفتاری و .......... نسبت به دیگران برتری های داشته باشد و دربین دانش آموزان به توانند به عنوان یک الگو مطرح باشد . لیکن افرادی که به عنوان مربیان پرورشی در آموزش و پرورش به کار گرفته می شوند سال ها طول می کشد تا واجد چنین ویژگی های شوند ( آن هم اگر خود بخواهند و راه دشوار و صعب خودساری را همواره به پیمایند) طبیعی است که مربیان جوان و تازه کار و یا افرادی با ویژگی های بادی به هرجهت موجب می شوند تا جایگاه تربیت در مدرسه ضعیف شود
11) در فعالیت های تربیتی موازی کاری وجود دارد طبق آمار سازمان مديريت و برنامه ريزي 61 مركز دولتي براي فعاليتهاي تربيتي و فرهنگ ديني از دولت اعتبار دريافت مي كنند و 13000 مركز غير دولتي و نهادهاي مذهبي از درآمدها و منابع غير دولتي به كارهاي پرورشي، دين پژوهي و تربيت ديني كودكان، نوجوانان و جوانان مشغولند و اغلب كارموازي با آموزش و پرورش انجام مي دهند.
چه باید کرد:
با این توضیح اکنون پرسش اساسی این است که در شرایط فعلی انتظاری را که جامعه فرهنگیان و مردم از امور تربیتی دارند چیست؟ و چه باید کرد؟
به نظر می رسد(ضروری است)با توجه به سند تحول راهبردی (که در بند دوم راهبردهای کلان آن که در راستای نظام تربیت رسمی و عمومی جمهوری اسلامی ایران در افق چشم انداز سال 1404 تنظیم شده) که "نهادینه کردن نگاه یکپارچه به جریان تربیت و رویکرد فرهنگی-تربیتی در کلیه مولفه های نظام تربیت رسمی و عمومی" را مورد تاکید قرارداد باید موضوع تربیت در آموزش و پرورش را با در نظر گرفتن ملاحظات زیر مورد بازشناسی قراردهد:
1- باید بین تربیت و آنچه که به عنوان فعالیت های امور تربیتی در نظر گرفته می شود تفاوت قائل شد همچنانکه فعالیت های آموزشی در بطن خود تربیت را به همراه دارد فعالیت های تربیتی نیز بستر و شرایطی را فراهم می سازد تا منجر به تربیت دانش آموزان شود بنا بر این چه آموزش و چه فعالیت های امور تربیتی ابزاری برای تربیت محسوب می شوند
2- مسئولیت تربیت انفکاک ناپذیر بوده و همه کارکنان آموزشی،اداری،اجرایی .....(مدیران،معلمان و کارکنان اداری اجرایی مدرسه)مشمول آن هستند.به عبارت دیگر همه افراد در مدرسه مسئول تربیت دانش آموزان هستند.و نمی توان مسئولیت تربیت را به عده ای محدود ساخت.
3- همچانکه مسئولیت تربیت تفکیک ناپذیر است و همه افراد در مدرسه مسئول آن هستند همه فعالیت ها در مدرسه اعم از فعالیت های آموزشی و پرورشی زمینه و بستری است برای تربیت به مفهوم عام آن،نمی توان فعالیتی را صرفا تربیتی و یا فعالیتی را صرفا آموزشی تعریف نمود
4- بازنگری و روز آمد سازی محتوا در مقایسه به ساختار دارای اهمیت و ضرورت بیشتری است به عبارت دیگرمشکل امور تربیتی با کم و زیاد کردن پست های اداری و یا تحول در سلسله پست های مدیریتی قابل حل نیست بلکه باید طرحی نو در برنامه ریزی درسی و معلمان و مدرسان مربوط به آن در انداخت (محتوا- معلم).
فهرست منابع
سروده ای از دوست اندیشمندم جناب آقای غلامحسن علیزاده
با عنوان آقا دروغ می گوییم
فریب ما مخور آقا دروغ می گوییم
به جان حضرت زهرا(س) دروغ می گوییم
چه ناله ای؟چه فراغی؟چه درد هجرانی؟
نیا نیا گل طاها، دروغ می گوییم
تمام چشم به راهی و انتظار و فراق
وندبه های فرج را دروغ می گوییم
دلی که مأمن دنیاست که جای مولا نیست
اسیر شهوت دنیا،دروغ می گوییم
زبان سخن زتو گوید ولی برای مقام
به پیش خدا هم دروغ می گوییم
کدام ناله غربت؟کدام درد فراق؟
قسم به ام ابیها ، دروغ می گوییم
خلاصه ای گل نرگس ، کسی به فکر تونیست
و ما به وسعت دریا، دروغ می گوییم
ما را ببخش عزیزم که باز می گوییم
نیا نیا گل طاها، دروغ می گوییم