جمعیت شیعیان جهان(پیروان اهل بیت)

 

جمعیت شیعیان جهان(پیروان اهل بیت)

جمعیت مسلمانان جهان در حدود 1.5 میلیارد نفر می باشد. اندونزی بزرگترین کشور اسلامی است که حدود 200 ملیون نفر جمعیت دارد. بعد از اندونزی پاکستان با 161 ملیون نفر و بنگلادش با 130 ملیون نفر بزرگترین کشورهای اسلامی هستند. در هند هم 155 میلیون مسلمان زندگی می کند.

کشور ما ایران از نظر تعداد مسلمان هفتمین کشورجهان است و 89 درصد جمعیت کشور ما شیعه و 9 درصد سنی مذهب و 2درصد هم سایر اقلیت های مذهبی مثل، زرتشتی، یهودی، مسیحی  می باشد.

بر اساس آمارهای بین المللی که از طرق مختلف گردآوری شده است، جمعیت شیعیان جهان در سال 2009 حدود 220 ملیون نفر بوده است. که به ترتیب کشورهای :

ایران  62 میلیون شیعه،  پاکستان 33 میلیون شیعه، هندوستان 31 میلیون شیعه، عراق 19 میلیون شیعه، ترکیه 16 میلیون شیعه،  یمن 9 میلیون شیعه، بنگلادش 7میلیون شیعه، آذربایجان 6.5میلیون شیعه، افغانستان 6 میلیون شیعه، نیجریه 3.5میلیون شیعه، چین 3.3 میلیون شیعه، سوریه 3 میلیون شیعه، عربستان 3میلیون شیعه، روسیه 2.5میلیون شیعه، اندونزی2میلیون شیعه، ازبکستان 1.7میلیون شیعه، الجزایر 1.5میلیون شیعه، لبنان 1.3میلیون شیعه، غنا 1.2میلیون شیعه، تانزانیا 1.1میلیون شیعه، کویت 1میلیون شیعه، آمریکا 1 میلیون شیعه، و...

کشورهایی که اکثریت جمعیت مسلمان آن را شیعیات تشکیل داده است، عبارتند از:

ایران 89 درصد، آذربایجان 80 درصد، بحرین 70 درصد، عراق 65 درصد، لبنان 60 درصد.

بعد از این کشورها، یمن 42 درصد، کویت 35 درصد، البانی 25 درصد، هند 20 درصد، پاکستان 20 درصد، ترکیه 20 درصد، و ... قرار دارند.

پراکندگی جمعیت شیعه در کشورهای جهان

ردیف

نام کشور

تعداد جمعیت شیعه

درصد

1

ایران 

62 میلیون شیعه

89 درصد از کل جمعیت شیعه هستند

2

پاکستان

33 میلیون شیعه

 

3

هندوستان

31 میلیون شیعه

 

4

عراق

19 میلیون شیعه

65 درصد از کل جمعیت شیعه هستند

5

ترکیه

16 میلیون شیعه

20 درصد از کل جمعیت شیعه هستند

6

یمن

9 میلیون شیعه

42 درصد از کل جمعیت شیعه هستند

7

بنگلادش

7میلیون شیعه

 

8

آذربایجان

6.5میلیون شیعه

80 درصد از کل جمعیت شیعه هستند

9

افغانستان

6 میلیون شیعه

 

10

نیجریه

3.5میلیون شیعه

 

11

چین

3.3 میلیون شیعه

 

12

سوریه

3 میلیون شیعه

 

13

عربستان

3میلیون شیعه

 

14

روسیه

2.5میلیون شیعه

 

15

اندونزی

2میلیون شیعه

 

16

ازبکستان

1.7میلیون شیعه

 

17

الجزایر

1.5میلیون شیعه

 

18

لبنان

1.3میلیون شیعه

60 درصد از کل جمعیت شیعه هستند

19

غنا

1.2میلیون شیعه

 

20

تانزانیا

1.1میلیون شیعه

 

21

تانزانیا

1.1میلیون شیعه

 

22

کویت

1میلیون شیعه

35 درصد از کل جمعیت شیعه هستند

23

آمریکا

1 میلیون شیعه

 

 

بحرین

527000 نفر شیعه

70 درصد از کل جمعیت شیعه هستند

 

البانی

640.000 نفر شیعه

25 درصد از کل جمعیت شیعه هستند

 

باز شناسی فعالیت های تربیتی در آموزش و پرورش

عنوان پیشنهاد تحقیق:

باز شناسی فعالیت های تربیتی در آموزش و پرورش

و بررسی راهکار های تعمیم آن به معلمان و کارکنان اداری/اجرایی مدرسه

   توصیف و تبیین مساله یا مشکل:

     سنین کودکی و نوجوانی اقتضاء دارد تا موضوع روند جامعه پذیری آن ها در این دوره مورد توجه قرار گیرد و اگر مفهوم تربیت این باشد که دانش آموزان می بایست در این دوره هنجار ها و ارزش های حاکم بر جامعه را بیاموزند و در وجود خود نهادینه نمایند به گونه ای که رفتار منطبق بر انتظار جامعه را از خود بروز دهند در آموزش و پرورش فعلی دچار چالش و نابسامانی است.تعارضات رفتاری نوجوانان با انتظار مربیان و یا اکثریت جامعه نشان از این نابسامانی ها دارد. به نظر می رسد یک از دلایل این عدم توفیق بکار نگرفتن همه ظرفیت های عموم فرهنگیان در این عرصه می باشد.  

چرا که امروزه مسولیت و وظایف تربیت دانش آموزان ناخواسته برای گروه خاصی که به عنوان مربیان پرورشی درمدارس مشغول فعالیتند تعریف شده است این موضوع موجب شده است تا اولا معلمان و سایر کارکنان اداری/اجرای مدرسه در قبال تربیت دانش آموزان احساس مسئولیت نکنند. ثانیاموضوع تربیت به عنوان مهمترین ضرورت برای دانش آموزان درالویت برنامه ها قرار نگیرد بنا براین به دلیل نداشتن تعریف دقیق از موضوع تربیت و متمرکز کردن مسئولیت و فعالیت های مربوط به آن به گروه خاص(مربیان پرورشی) و  بکار نگرفتن همه ظرفیت های عموم فرهنگیان در این عرصه از جمله دلایل بروز این مساله می باشد.

 اهمیت و ضرورت تحقیق:

     مساله تربیت به دلیل پیچیدگی های که دارد شاید نتوان نسخه مشخص و مبرهنی برای آن نوشت اما این حقیقت غیر قابل انکار را همگان پذیرفته اند که امر تربیت به دلیل متغیر های فراوانی که در آن دخیل هستند بخودی خود (چه بخواهیم و چه نخواهیم) اتفاق خواهد افتاد. اما آنچه مهم است  این که بدانیم چه تربیتی مد نظر ماست؟ لا جرم برای برای دست یابی به یک تربیت هدفمند نیاز مند به برنامه،ساختار و سامانه تعریف شده ای داریم که آموزش و پرورش مسئولیت آن را بر عهده دارد فلذا این آموزش و پرورش است که باید نسبت به بازینی و واکاوی روشهای تربیتی موجود اقدامات آگاهانه و از قبل تعریف شده ارائه دهد.

اهداف تحقیق:

1-     شناسایی مجموعه فعالیت های تربیتی که توسط مدیران و معاونین مدرسه انجام می گیرد

2-     شناسایی مجموعه فعالیت های تربیتی که توسط معلمان مدرسه انجام می گیرد

3-     شناسایی مجموعه فعالیت های تربیتی که توسط کارکنان اداری/اجرایی مدرسه انجام می گیرد

4-     شناسایی مجموعه فعالیت های تربیتی که توسط مربیان پرورشی مدرسه انجام می گیرد

5-     تعین سهم فعالیت های تربیتی هریک از مدیران-معاونین ،معلمان،مربیان پرورشی و کارکنان اداری /اجرایی مدرسه

6-     شناسایی نوع نگرش و رفتار ناشی شده از فعالیت های تربیتی مدیران و معاونین

7-     شناسایی نوع نگرش و رفتار ناشی شده از فعالیت های تربیتی معلمان مدرسه

8-     شناسایی نوع نگرش و رفتار ناشی شده از فعالیت های تربیتی مربیان پرورشی

9-     شناسایی نوع نگرش و رفتار ناشی شده از فعالیت های تربیتی کارکنان اداری /اجرایی مدرسه

10-  شناسایی فعالیت های تربیتی قابل تعمیم به مدیران،معلمان و کارکنان اداری اجرای مدرسه

11-  شناسایی فعالیت های تربیتی مغفول مانده از دیدگاه فرهنگیان

سوال اصلی تحقیق:

فعالیت های تاثیر گذار درنوع نگرش و رفتار دانش آموزان کدامند؟ این نوع فعالیتها واجد چه نوع ویژگی ها می باشند؟

1-     ویژگی های یک فعالیت آموزشی از دیدگاه فرهنگیان کدامند؟

    1/1- از دیدگاه فرهنگیان فعالیت های آموزشی جاری در آموزش و پرورش موجب چه نوع نگرش و رفتار در دانش آموزان می شود؟

2-     ویژگی های یک فعالیت تربیتی از دیدگاه فرهنگیان کدامند؟

  1/2- از دیدگاه فرهنگیان فعالیت های تربیتی جاری در آموزش و پرورش موجب چه نوع نگرش و رفتار در دانش آموزان میشود؟

3-     سهم فعالیتهای تربیتی تاثیر گذار در مقایسه با فعالیت های آموزشی تاثیر گذار درنوع نگرش و رفتار دانش آموزان کدامند؟

4-     از دیدگاه فرهنگیان فعالیت های آموزشی تاثیر گذار درنوع نگرش و رفتار دانش آموزان که تا کنون مغفول مانده کدامند؟

5-     از دیدگاه فرهنگیان فعالیت های تربیتی تاثیر گذار درنوع نگرش و رفتار دانش آموزان که تا کنون مغفول مانده کدامند؟

6-     از دیدگاه فرهنگیان رفتار های تربیتی مورد انتظار جامعه کدامند؟

7-     از دیدگاه فرهنگیان آیا فعالیت های تربیتی جاری آموزش و پرورش کفایت رفتارهای مورد انتظار جامعه را دارد؟

8-     فعالیت های تربیتی قابل تعمیم به مدیران،معلمان و سایر کارکنان اداری/مدرسه کدامند؟

 

تعاریف نظری و عملی

تعریف فعالیت:

نظری:مجموعه اقدامات،کارها،تلاشها،کوشش ها و عملیاتی که در یک سازمان توسط افراد و یا تجهیزات و دستگاه ها انجام می شود تا از این طریق ارزش افزوده ایجاد نماید.

عملی:لیست نمودن وظایف هر یک از سمت ها که یک هدف مشخص و روشنی را تعقیب می نماید بر اساس شرح وظایف .

تعریف فعالیت آموزشی :

تعریف نظری: مجموعه اقداماتی است که موجب سپردن دانستنی ها به دیگران می شود. به گونه ای که او را به انجام کارهایی توانا سازد. آموزش راهی است که مقصد آن پدیدآوردن دگرگونی و تحول است. آموزش حقیقی برای آن است که توانایی فهمیدن به کار آید و نوآموز با یافتن پیوند دانستنی ها،  به فهم قانون ها و قاعده ها برسد[1].

تعریف عملی: فعالیت آموزشی مجموعه اقداماتی است که طی آن معلمان دروس مختلف می بایست مجموعه ای از دانستنی های را در کلاس درس و بر اساس سرفصل های تعریف شده  طی یکسال به دانش آموزان منتقل نمایند

تعریف فعالیت تربیتی

تعریف نظری: پرورش همانا شکوفاندن و به کار آوردن توانایی های درونی و استعدادهای طبیعی فرد است. آن گاه می توانیم از پرورش سخن بگوییم که به طبیعت درونی و توانایی های نهان پرورش یابنده، اهمیت بدهیم. از این رو در کار پرورش همواره طبیعت و نیروی درونی است که باید اصل شمرده شود. به عبارت دیگر کشاندن انسان به سوی ارزش ها معنی حقیقی تربیت انسانی است[2].

تعریف عملی: نوع رفتاری را که دانش آموزان از سر علاقه در برخورد با  افراد، اشياء رويدادها و حتى خود فرد از خود بروز می دهند

تعریف نوع نگرش :

تعریف نظری: «نگرش عبارت است ازيك حالت عاطفى مثبت يا منفى نسبت به يك موضوع»[3] یا نگرش يك حالت درونى است كه آمادگى براى عمل ايجاد مى كند. به عبارت دیگر مى توان گفت نگرش يك مفهوم چند بعدى شامل عناصر شناختى، عاطفى و رفتارى است كه نحوه رفتار افراد را تعيين مى كند. و هر نگرشى داراى موضوع خاصى است كه اين موضوع مى تواند افراد، اشياء رويدادها و حتى خود فرد باشد در تعريف ديگر توجه به عناصر آن نيز مبذول شده است: «تركيب شناختها، احساسها، و آمادگى براى عمل نسبت به يك چيز معينى، نگرش شخص نسبت به يك موضوع اجتماعى است».[4].

تعریف عملی: نوع رفتاری را که دانش آموزان از سر علاقه در برخورد با  افراد، اشياء رويدادها و حتى خود از خود بروز می دهند.که این نوع رفتار بیشتر تحت عنوان رفتار های انضباطی دانش آموزان در مدارس از آن یاد می شود.

جامعه تحقیق(جامعه آماری)

کلیه مدیران (شامل مدیران و معاونین) دوره متوسطه استان مازندران

 کلیه ،معلمان(شامل دبیران و هنرآموزان) دوره متوسطه استان مازندران

 کلیه مربیان پرورشی (شامل مربیان پرورشی،معاونین پرورشی و تربیت بدنی،مشاوران،مربیان تربیت بدنی،مربیان بهداشت،کتابداران) دوره متوسطه استان مازندران

 جدول برآورد نمونه آماری

جامعه تحقیق

جامعه آماری

نمونه آماری

زن

مرد

زن

مرد

کلیه مدیران (شامل مدیران و معاونین)

1099

1140

285

291

کلیه ،معلمان(شامل دبیران و هنرآموزان)

4260

5481

354

361

کلیه مربیان پرورشی (شامل مربیان پرورشی،معاونین پرورشی و تربیت بدنی،مشاوران،مربیان تربیت بدنی،مربیان بهداشت،کتابداران)

891

1053

269

291

جمع به تفکیک جنسیت

6250

7674

908

943

جمع کل

13924

1851

چگونگی مراحل اجراء و تهیه ابزار

در مرحله اول

ü      کل فعالیت های جاری مدارس لیست شود سپس از نگاه فرهنگیان نوع فعالیت آموزشی با فعالیت های پرورشی متمایز شوند

ü      ویژگی های نوع فعالیت های آموزشی و تربیتی متمایز و به تفکیک احصاء شود.

ü       مجریان هریک از فعالیت های تربیتی به تفکیک معلملن،مربیان و کارکنان اداری/اجرایی مدرسه لیست شود.

ü        مجریان هریک از فعالیت های آموزشی به تفکیک معلملن،مربیان و کارکنان اداری/اجرایی مدرسه لیست شود.

ü      سهم فعالیتهای تربیتی در مقایسه با فعالیت های آموزشی مشخص شود.

در مرحله دوم

ü      از دیدگاه فرهنگیان تناظر نوع نگرش و رفتار هر یک از فعالیت های آموزشی آورده شود.

ü      از دیدگاه فرهنگیان تناظر نوع نگرش و رفتار  هر یک از فعالیت های تربیتی آورده شود.

ü      از دیدگاه فرهنگیان رفتار های تربیتی مورد انتظار جامعه لیست شود

ü      از دیدگاه فرهنگیان نوع نگرش و رفتار مغفول مانده  باز شناسی شود.

ü      از دیدگاه فرهنگیان فعالیت های متناسب با  نوع نگرش و رفتارمغفول مانده مشخص شود.

ابزار تحقیق:

ü      پرسشنامه مربوط به تشخیص فعالیت های پرورشی و فعالیت های آموزشی

ü      جدول تعین ویژگی های فعالیت های پرورشی

ü      جدول تعین ویژگی های فعالیت های آموزشی

ü      جدول تشخیص فعالیت های تربیتی مدیران

ü      جدول تشخیص فعالیت های تربیتی معلمان

ü      جدول تشخیص فعالیت های تربیتی مربیان

ü      جدول تشخیص فعالیت های اموزشی مدیران

ü      جدول تشخیص فعالیت های اموزشی معلمان

ü      جدول تشخیص فعالیت های اموزشی مربیان

ü       پرسشنامه تشخیص نوع نگرش و رفتاری را که هر یک از فعالیت های آموزشی در دانش آموزان ایجاد می نماید

ü      پرسشنامه تشخیص نوع نگرش و رفتاری را که هر یک از فعالیت های پرورشی در دانش آموزان ایجاد می نماید

ü      پرسشنامه رفتار های تربیتی مورد انتظار جامعه

ü      پرسشنامه تشخیص نوع نگرش و رفتاری را که هر یک از فعالیت های مغفول مانده می توانست در دانش آموزان ایجاد نماید



[1] دکتر نقیب زاده - نگاهی به فلسفه آموزش و پرورش  

[2] همان منبع

[3] گنجى، حمزه، روانشناسى اجتماعى، 1380.

[4] كريمى، يوسف، نگرش و تغيير نگرش، 1379.

 

مغزهای بزرگ در خصوص ایده ها صحبت می کنند

مغزهای متوسط در مورد حوادث بحث می کنند

مغزهای کوچک در باره مردم بحث می کنند

ژیشنهاده تحقیق

عنوان پیشنهاد تحقیق:

   بررسی راهکار های تعمیم فعالیت های تربیتی به معلمان و کارکنان اداری/اجرایی مدرسه

توصیف و تبیین مساله یا مشکل:

     سنین کودکی و نوجوانی اقتضاء دارد تا موضوع روند جامعه پذیری آن ها در این دوره مورد توجه قرار گیرد و اگر مفهوم تربیت این باشد که دانش آموزان می بایست در این دوره هنجار ها و ارزش های حاکم بر جامعه را بیاموزند و در وجود خود نهادینه نمایند به گونه ای که رفتار منطبق بر انتظار جامعه را از خود بروز دهند در آموزش و پرورش فعلی دچار چالش و نابسامانی است.تعارضات رفتاری نوجوانان با انتظار مربیان و یا اکثریت جامعه نشان از این نابسامانی ها دارد. به نظر می رسد یک از دلایل این عدم توفیق بکار نگرفتن همه ظرفیت های عموم فرهنگیان در این عرصه می باشد.  

بیان وضعیت موجود:

    امروزه مسولیت و وظایف تربیت دانش آموزان ناخواسته برای گروه خاصی که به عنوان مربیان پرورشی درمدارس مشغول فعالیتند تعریف شده است این موضوع موجب شده است تا اولا معلمان و سایر کارکنان اداری/اجرای مدرسه در قبال تربیت دانش آموزان احساس مسئولیت نکنند. ثانیاموضوع تربیت به عنوان مهمترین ضرورت برای دانش آموزان درالویت برنامه ها قرار نگیرد

دلایل احتمالی ایجاد مساله:

نداشتن تعریف دقیق از موضوع تربیت و متمرکز کردن مسئولیت و فعالیت های مربوط به آن به گروه خاص(مربیان پرورشی) و  بکار نگرفتن همه ظرفیت های عموم فرهنگیان در این عرصه از جمله دلایل بروز این مساله می باشد.

اهمیت و ضرورت مساله:

مساله تربیت به دلیل پیچیدگی های که دارد شاید نتوان نسخه مشخص و مبرهنی برای آن نوشت اما این حقیقت غیر قابل انکار را همگان پذیرفته اند که امر تربیت به دلیل متغیر های فراوانی که در آن دخیل هستند بخودی خود (چه بخواهیم و چه نخواهیم) اتفاق خواهد افتاد. اما آنچه مهم است  این که بدانیم چه تربیتی مد نظر ماست؟ لا جرم برای برای دست یابی به یک تربیت هدفمند نیاز مند به برنامه،ساختار و سامانه تعریف شده ای داریم که آموزش و پرورش مسئولیت آن را بر عهده دارد فلذا این آموزش و پرورش است که باید نسبت به بازینی و واکاوی روشهای تربیتی موجود اقدامات آگاهانه و از قبل تعریف شده ارائه دهد.

رویکرد تک ساحتی و مکانیکی آموزش و پرورش

 

 رویکرد تک ساحتی و مکانیکی آموزش و پرورش مانع توسعه  علوم و دانش های انسانی

  فرهاد شعبانی ورکی دانشجوی دوره دکتری

 چکیده:

توسعه و تعمیق علوم  انسانی به عوامل متعدد و شرایط مختلف مربوط است.به دیگر سخن بالندگی و توسعه دانش های انسانی چند تباری و چند عاملی[1] است و شرایط اجتماعی و فرهنگی،رخدادهای تاریخی وسیاسی،آرمانها ی دینی و مذهبی،جهت گیریها و سیاستگذاری های کلی نظام سیاسی و حکومتی هر یک می توانند بعنوان متغیری تاثیر گذار در سرنوشت علوم انسانی قلمداد شوند. امّا صاحب این نوشتار معتقد است که از میان همه عوامل مختلف نقش و سهم نهاد تعلیم و تربیت در قیاس با سایر نهادی اجتماعی،مدنی و مذهبی مثال زدنی،ممتاز و بی بدیل است.با علم به این مهم راقم این مقاله، تقلاّ نموده است تا ثابت نماید نظام آموزشی تک ساحتی و مکانیکی که عمدتاً در تعقیب تلقین وآموزش علوم ابزاری است خود مانع اصلی توسعه و گسترش علوم انسانی است.روش بررسی موضوع یک نوع  رویکردی تاریخی نگری است که نظام آموزشی کشور را از آغازین روزهای شکل گیری آن ،یعنی از تاسیس دارالفنون مورد تاویل قرار داده و مهمترین مشکل را تقلیدی بودن آموزش و پرورش می داند که خود موجد بروز مشکلاتی دیگری چون تک ساحتی بودن ومکانیکی بودن است. برای رسیدن به نتایجی مناسب و متقن روش انجام بررسی و مطالعه وام گیری و استفاده از مفهوم عمیق اقتباس فرهنگی است که در آموزش و پورش تطبیقی جایگاهی بس مهم دارد.یعنی در این نوشتار با در انداختن بحثی از حوزه مباحثات آموزش و پرورش تطبیقی تلاش شده است در حدّ اشارت های این مقاله نظام آموزشی کشور ما از دو جهت مورد بازبینی و واکاوی قرار گیرد.در رویکرد نخست ضمن اعلام تقلیدی بودن نهاد آموزش و پرورش،به تبعات منفی و خسارات آن اشاره خواهد شد که توسط علمای تعلیم و تربیت با استفاده از مفاهیم مهمی چون منش ملّی بدان می پردازند.همچنین برای اثبات جهت گیریهای نامناسب نظام آموزشی کشور در فلسفه و هدف،اصطلاح تربیت[2] مورد بازبینی و بازخوانی قرار گرفته و با رویکردی علمی و بیان تمایز تربیت با آموزش [3]مشخص شده است که تفسیر و ترجمه نادرست و غیر علمی از اصطلاح education زمینه را برای بروز اعوجاجاتی دیگر در جهت گیری های فعالیت های آموزشی(خصوصاً فلسفه و اهداف آن) شد که خود از دلایل توسعه نیافتگی دانش های انسانی در آموزش و پرورش است.در پایان بحث مهمترین آفت آموزش و پرورش تقلیدی،یعنی به تک ساحتی بودن آن،اشاره می شود که نوعی علم زدگی[4] (تقویت و ترویج علوم انسانی)را در پی دارد.

کلمات کلیدی:آموزش ، پرورش، رویکرد تک ساحتی، آموزش پرورش تقلیدی،اقتباس فرهنگی

به جای مقدمه:

سهم و نقش  علوم و دانش های انسانی برای توسعه و تعمیق زندگی ابنای بشر غیر قابل انکار است.چون علوم انسانی را باید (و می توان)به مثابه فرایند،زمینه و شرایطی در نظر گرفت که به حیات انسانهای در جملگی عرصه ها جهت و معنا  می دهند.و قطعاً سرّ اینکه اندیشمندان در تمام ازمنه بر نقش غیر قابل انکار و بی بدیل رشته های علوم انسانی تاکید و توصیه داشته اند را باید در همین معنا و مساله جستجو نمود. به رغم همه تاکیدات و توجهات،امّا در بعضی شرایط علوم انسانی با فراز و فرودها و چالشها  و مضایق تند و شکننده گرفتار شده است (و می شود).

اگر ریشه و خواستگاه دانش های جدید امروزی را از دوران رنسانس بدانیم،( یعنی از زمانی که فرانسیس بیکن به باز تعریف علم پرداخت.)حاجت به استدلال فراوان ندارد که بنیان و شالوده علم جدید امروزی بر پایه های علوم انسانی استوار است.چون رویکرد دانشمندان به بازاندیشی در روشها و مبانی و اهداف علم با بازخوانی رشته های انسانی شروع شد[5].اما بواسطه اتفاقات بعدی که متاثر از شرایط اجتماعی،سیاسی،مذهبی،اقتصادی و.....است پیشرفت های علوم انسانی در قیاس با سایرعلوم دیگر آنچنان که باید اتفاق نیفتاده است.از طرف دیگر در دوران مدرن و نوین زندگی که انسانها به اصطلاح در صدد توسعه[6] و آبادانی زندگی خویش هستند اهمیّت علوم انسانی بیش از هر زمان دیگر رخ نموده است.چون پیشگامان توسعه را  اعتقاد بر این است که  اساس توسعه، انسان است.به دیگر سخن زمانی توسعه متوازن و بالنده اتفاق می افتد که انسان به تکامل و توسعه دست یابد.یعنی ضعف و توسعه نیافتگی ملل را باید در ضعف و توسعه نیافتگی علوم انسانی جستجو کرد.و علل موفقیت ملت ها را دربالندگی دانشهای انسانی.

امّا چرا علوم انسانی در مسیر حرکت خود گرفتار مشکل می شود؟

پی بردن به کنه ناتوانی و توسعه نایافتگی علوم انسانی نیازمند تحلیل و تبیین علل و عوامل فراوان است چون "مساله توسعه علوم انسانی،مساله چند تباری و چند عاملی[7] است و از این رو تاکید بر برخی علل و موانع را نباید به معنای نفی دیگر عوامل دانست(قراملکی).

به دیگر سخن مسائل تاریخی،علل فرهنگی،شرایط مذهبی،نهاد های مدنی و مذهبی،انتظارات و خواسته های اجتماعی و عمومی،نیاز اقتصاد و بازار کار و شرایط اقتصادی،آرزوها و آرمانهای ملی و دهها اسباب و علل دیگر در رونق و کم رونقی علوم انسانی نقش ایفا می کنند.امّا بی هیچ اغراق صاحب این نوشتار عمیقاً معتقد و معترف است که نقش و سهم نهاد تعلیم و تربیت در این زمینه بی بدیل و مثال زدنی است.نظامهای آموزشی می توانند با هدایت و جهت گیریهای مثبت و سازنده زمینه های لازم را برای توسعه و تعالی رشته های متعدد علمی فراهم نمایند.

در ادامه نویسنده این مقاله در حدّ اشارت های این نوشتار مساعی خویش را بکار خواهد گرفت تا در مقام اثبات این مدّعا و سخن برآید که نهاد تعلیم و تربیت کشور ما با توجه به دلایل که اقامه و مستنداتی که ارائه خواهد شد به نیکی نتوانسته است که زمینه های لازم را برای توسعه و تعمیق دانش و معرفت های علوم انسانی فراهم و تمهید نماید.عمده ترین دلیل صاحب این قلم در دو جهت سیر
می کند.

الف:تقلیدی بودن و اقتباس نادرست آموزش و پرورش کشور

ب:تک ساحتی، نتیجه گرا بودن نظام آموزشی

رویکرد و روش تبیین و تشریح این مقاله بیشتر نظری و تئوریکی است که با استفاده از مبانی نظری و دیدگاههای فیلسوفان و علمای تعلیم و تربیت مفاهیم مورد واکاوی و بحث قرار می گیرد.

در پایان نوشتار ضمن اشاره به علم گرایی محض به عنوان مهمترین مشخصه و آفت نظام تقلیدی و مکانیکی راهکارهای علمی و عملی لازم به عنوان پیشنهادات مطرح و ارائه خواهد شد.
طرح مساله و پردازش مفاهیم:

صاحب این نوشتار عمیقاً معتقد و مدعی است که بخش مهمی از نابسامانی و توسعه نیافتگی حوزه های مختلف دانش (بطور کلی) و رشته های علوم انسانی (بطور خاص) از جهات  و زوایای مختلف سخت  به نابسامانی و توسعه نیافتگی نظام آموزشی کشور ما وابسته است.چون اگر نظام آموزشی هر کشور  فلسفه ، هدف ،اصول ،برنامه ها و جهت گیریهای خود را بر محوری بنیادین و عمیق طراحی و سازماندهی نماید می تواند  زمینه های لازم را  برای توسعه و تعمیق علوم انسانی پایدار فراهم کند، در غیراینصورت سرنوشتی بد فرجام ومحتوم به جهت گیریهای غلط و شکست خورده متوجه جامعه و ابعاد زندگی اجتماعی خواهد شد.البته اثبات این سخن نیازمند مجال مناسب تر و  فرصت مغتنم تراست. ولی برای دست یابی به مبانی متقن و در انداختن بحثی مناسب ، در حدّ اشارت های این نوشتار، در ادامه  تلاش و تقلّای خواهم نمود تا ادعای خود را اساس رویکردی تاریخی نگری به سرانجام مناسب برسانم.پیش فرض اساسی و مهم این مقاله بر این مفهوم بنیادی استوار است که نظام آموزشی کشور ما به دلایلی که تفضیلاً بدان سخن خواهد رفت ،ظرفیت علمی و قابلیت علمی لازم را برای توسعه و تعمیق علوم انسانی دارا نیست.عمده ترین دلیل این سخن در یک تقسیم بندی برای تقریب ذهن در دو بخش قابل تفکیک و تقسیم است که آندو عبارتند از:

الف:تقلیدی بودن و اقتباس نادرست آموزش و پرورش کشور

ب:تک ساحتی ،مکانیکی،محصور محور بودن و نتیجه گرا بودن نظام آموزشی

*آموزش و پرورش تقلیدی، پیامدها وآثار آن:

روی آوری و تمایل ایرانیان به استفاده از آثار و مظاهر زندگی نوین(مدرن)عمری طولانی ندارد ولی قصه و ماجرای طولانی و قابل تامل دارد.می دانیم که از اواخر عهد قاجار حاکمان ایران تلاش خود را برای تبدیل ایران به کشوری مدرن و توسعه یافته(البته مدرنیزه نمودن  به سبک غربی آن) آغاز نمودند. برای تحقق این هدف این عمل با کپی برداری از الگوهای کشورهای اروپایی ادرات و نهادهای دولتی کشور شکل تازه ایی پیدا کردند.شهربانی را از نروژی ها آموختیم،به برکت سوئدی ها از اواخر عهد قاجار صاحب ژاندارمری شدیم.قشون را از انگلیسی ها وام گرفتیم[8].شهر سازی،و دیگر انواع نهادی ........ودیگر انواع مظاهری بودند که آنها را به تقلید از دیگران یادگرفتیم.بهرحال یکی از این نهادهای اقتباسی و کپی برداری شده نهاد آموزش و پرورش کشور است که از آن تاریخ تا به امروز با آن درگیر هستم و پایه و اساس از مشکلات کشور نیز است."پایه های نخستین نظام آموزشی امروز بیش از یکصد سال پیش و در دوره حکومت قاجار گذاشته شد.در این دوره بنیادهای نظام آموزشی کهن اندک اندک و در رویارویی روشنگران و طرفداران نظام آموزشی نوین در هم ریخت و سرانجام جای خود را به نظام آموزشی جدید آموزشی داد.نظامی که از آن زمان تا کنون با تغییراتی چند نظام آموزشی ما را تشکیل می دهد.(قاسمی پویا 1377 ص1).در باره این سخن که چرا و به چه دلیل حاکمان وقت به تقلید از کشورهای دیگر روی خوش نشان داده اند تا نظام آموزشی جدیدی را طراحی و اجرا کنند، سخنان فراون می توان مطرح ساخت، ولی در هر صورت از نگاه کارشناسان و متخصصان مسائل آموزش و پرورش می توان علت و چرایی  روآوری جامعه آنروز  کشور ایران به نظام آموزشی جدید را  اینگونه برشمرد:

1-گرایش به ایجاد وحدت ملّی و تاسیس حکومت ملی  2-دگرگونی نظام حکومتی  3-ارتباط با مغرب زمین و آشنایی با تمدن غربی  4-ظهور جدید قشر های اجتماعی   5-مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی  6-عدم همخوانی «نوع آموزش و پرورش سنتی با نحوه آموزش و فرهنگ جهانی

7-نیازها و تقاضاهای روز افزون اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی(علاقه بند(1371صص202 و 203).در سایه این نیازها نخستین مدرسه به سبک جدید در سال 1230 ه.ش.با همّت مصلح بزرگ مرحوم میرزاتقی خان امیر کبیر  بنیان گذاشته شد.و بدین شکل برای نخستین بار دولت در ایران رسما ً عهده دار امر تعلیم و تربیت ابنای ایرانیان شد.این مدرسه که دارالفنون نام داشت سیزده روز بعد از مرگ امیر کبیر با شرکت هفت معلم اتریشی و تعدادی معلم فرانسوی و لهستانی و چند مترجم ایرانی با حضور معلمان،مترجمان و صاحب منصبان و یکصدو پنجاه دانش آموز افتتاح شد و رسماً کار خود را را آغاز کرد.سرپرستی مدرسه در دو ماه اوّل پس از تاسیس زیر نظر محمد علی شیرازی وزیر امور خارجه وقت بود."در دوره اوّل افتتاح دروس عبارت بودند از:مشق نظام،علم حساب،هندسه،طب و جراحی،علم دوا سازی و علم معدن(روزنامه ایران شماره 2125)".مدرسه دارالفنون زمینه های لازم برای گسترش مدارس دیگر از جمله مدرسه سپهسالار ودیگر مدارس را فراهم ساخت.ولی آنچنان که باید، نتوانست تاثیرات اساسی در حوزه نظام آموزشی کشور داشته باشد چون تا عهد مشروطیت هیچ اقدام مهمی صورت نگرفت و هیچگونه قانون مدوّن  و زیربنایی برای توسعه و تعمیق فعالیت ها ی آموزشی و پرورشی تا این دوره مورد تایید و تصویب واقع نشد ولی "می توان مشروطیت ایران را زمینه ساز اصلی آموزش و پرورش عمومی و دولتی و فراگیر در ایران دانست .با اعلام مشروطیت در سال 1285 ه.ش. و تصویب قانون اساسی و متمّم آن موادی هم مربوط به آموزش و پرورش گنجانده شد.در قانون اساسی مشروطیت آمده است:تحصیل و تعلیم علوم و معارف و صنایع آزاد است مگر آنچه شرعاً ممنوع نباشد(ضمیری 1374 ص 168).و در اصل متمم آن بیان گردیده است که "تاسیس مدارس به مخارج دولتی و ملتی و تحصیل اجباری باید مطابق قانون وزارت علوم و معارف مقرر شد که تمام مدارس و مکاتب باید در تحت ریاست عالیه و مراقبت وزارت علوم و معارف باشد. (ضمیری 1374 ص 169).اصلی ترین و مهمترین مشخصه ویژگی دارالفنون (و به تبع آن مدارس بعدی )تقلیدی و اقتباسی بودن آن است که این مشخصه آثار زیانباری را متوجه عرصه های مختلف حیات اجتماعی ایرانیان نموده است."این آموزشگاه که با تدریس و ترجمه زبان بیگانه و کتب خارجی(زبان رسمی مدرسه دارالفنون بر خلاف نظر امیر کبیر،زبان فرانسه بود و تا حدود هشتاد سال زبان رایج محافل روشنفکری و زبان رسمی تحصیلات و مطالعات خارجی شد) بوسیله حدود چهل معلم اجنبی،برای عده ای شاهزاده و خان زاده کار خود را آغاز کرد،تا حدّی به غرب وابسته بود که حتی نقشه ساختمان آن را نیز از روی سربازخانه و عمارت "ولیچ" انگلستان،و باغچه ها و محوطه اصلی اش را مانند پرچم آن کشور طراحی کردند و نیز نقاشی هایش را هم از فرنگ آوردند!(کاردان و اعرافی 1380 ص 28).تقلیدی بودن(آنهم از نوع غربی آن) آنقدر وابستگی محض برای نظام آموزشی کشور ایجاد شد که نه برای طراحی مسائل جزیی نیز باید به دنیای غرب پناه می بردند. بلکه هدف و فلسفه آن هم در دوره های بعدی نیز وابستگی داشت.و این روند تا سالهای سال ادامه داشت.برای نمونه جالب است که بدانیم (البته جای تاسف فراوان هم دارد) در سال 1328 ه.ش. سازمان برنامه،از موسسه آمریکایی هیات مشاوران ماورای بحار خواست تا در  برنامه توسعه و عمرانی کشور ما کمک کند و آنها نیز در باره آموزش و پرورش ایران اعلام کردند که"ایران به فلسفه تعلیم و تربیت که در مغرب زمین پدید آمد و پایه تحولات و ترقیات اقتصادی و اجتماعی آنجا گشته است،نیاز دارد و فلسفه تربیتی سازگار با ایران امروز،در آمریکای شمالی یافته می شود.[9]".جالب است که بدانیم نفوذ بیگانگان و اجانب برای حتی هدف گذاری فلسفی نظام آموزشی کشور تا این اواخر هم ادامه داشت  برای نمونه کافی است که دانیم:"عوامل بیگانه و استعمار برای به انقیاد درآوردن دانشجویان و نسل آینده در سال 1352 در رامسر،کنفرانس،اصطلاح انقلاب آموزش و پرورش را تشکیل دادند و در پی آن (با استفاده از روان شناسان صهیونیست و وابستگان ساواک و سیاه)به تدوین ایدولوژی شاهنشاهی بعنوان زیربنای فلسفی نظام آموزش بخصوص علوم انسانی پرداختند تا جوانان را بر اساس مقاصد استعماری خود پرورش دهند(دانشگاه انقلاب ،1360،ص 19).البته موضوع و غرض اصلی این نوشتار این نیست که در این مختصر به واکاوی و بازخوانی دقیق این ماجرا بپردازد بلکه هدف آن است که آثار مترتب و پیامد خسران بار این ماجرا را متناسب با اهداف این مقاله مورد تاکید قرار دهد.و یادآور شود که تقلیدی بودن آموزش و پرورش کشور با فلسفه تعلیم و تربیت ایرانی و اسلامی سخت به دور است.آموزش و پرورش غربی بر پایه و بنیان علم تجربی است که محصول محور،تک ساحتی ،نتیجه گرا،ومکانیکی بودن آن است.بهرحال نظام آموزشی جدید نه تنها نتوانست زمینه های لازم را برای بالندگی و پویایی کشور در ابعاد مختلف زندگی را فراهم آورد بلکه خود موجبات انحراف در زمینه های مختلف جامعه را سبب شد."نظام آموزشی کنونی نه تنها جوابگوی چنین مهمی نیست،بلکه خود یکی از موانع رشد و توسعه به شمار می رود و سبب مشکلات و نابرابری اجتماعی شده است(امیری 1368 ص 49).براستی سرّ مخالفت و حتی معاندت افراد ذی نفوذ (بعضاً متدین و مذهبی)با نظام آموزشی در آغاز شکل گیری آن چه بوده است؟آموزش و پرورش نوین در کشور ما،در آغاز ابتنای خود از سوی نهادهای سنتی و به تبع آن از سوی کثیری از عوام با چالش،سوء ظن و تردید همراه بوده بطوری که این انگاره با در زمانهای متناوب به شکل های مختلف بر نظام آموزشی کشور ما تحمیل گردید."عمده مشکلات کشورهای آسیایی و آفریقایی در قرن بیستم،محصول همین تقلید کورکورانه است که رهبران این کشورها در قرن نوزدهم از نظام های تربیتی کشورهای اروپایی کردند.در آسیا کشور ایران و هند و ترکیه ودرآفریقا کشور های شمال آفریقا نظام های تربیتی اروپایی را در مدارس خود معمول داشتند و گرفتار مشکلاتی شدند که هنوز هم کاملاً از عهده رفع آنها برنیامدند..........در روش جدید استفاده آموزش و پرورش تطبیقی،تقلید کورکورانه و اصلاحات بی پروا که با سنن فرهنگی و سوابق تاریخیب کشور بی تناسب بلاشد مردود شناخته می شود.(ایرانی 1350 ص 4)

به نظر صاحب این مقاله،اصلی ترین و کاری ترین ضربه ای که نظام آموزشی تقلیدی بر نهاد تعلیم و تربیت کشور وارد نمود،ضربه سنگین و سهمگین بر اهداف و فسفه و جهت گیریهای آن بوده است.و بقیه مشکلات فرع بر آن است که از جهت گیری های غلط فلسفه تعلیم و تربیت کشور متفرع شده اند.مجموع این مشکلات باعث شد که آموزش و پرورش در ایران نتواند مثل سایر کشورها نقش خود را بخوبی بازی کند.."نظام نوین آموزش و پرورش در ایران،در ابتدا بر اساس آرمانهای آزادمنشانه و به منظور تعمیم سواد،روشنگری مردم و القای ارزش های فرهنگی و اجتماعی نوین ایجاد شد ولی در جریان شکل گیری به دلیل نداشتن فلسفه،هدف و اصول دچار سردرگمی گردید.به نظر می رسد اصلاح طلبی روشنفکرانه و عجولانه به طراحان نظام آموزشی مجالی نداد که به طرح و پاسخگویی این سوالات بپردازند که تعلیم و تربیت چیست و چه غایت و هدفی دارد،انسان مطلوب جامعه دارای چه ویژگی هایی باید باشد،افراد ایرانی با توجه به چه نیازهای فردی،فرهنگی و اجتماعی باید تربیت شوند."(علاقه بند؛علی1371 ص 223).چون نمی دانستند که به تعبیر پائولوفریره[10] تجربه کشوری را نمی توان در کشور دیگر نشاء کرد."آموزش و پرورش برای خود سوال مطرح نکرد،به این معنی که دست اندرکاران و متفکران از خود نپرسیدند که کلاً در چه جهتِ اندیشه ای و اجتماعی باید تغییر کنند؛انسان و اجتماعی آرمانی آنان چه باید باشد{ناتوانی در علوم انسانی}؛تقلید کوکورانه ایی که از غربیان صورت گرفت و نه غربی شدیم و نه سنت ها را  بالنده و متحول ساختیم.(قاسمی پویا 1377ص 575).حال فرصت طرح این سوال در این نوشتار رسیده است که بپرسیم:ویژگی و پیامدهای آموزش و پرورش تقلیدی که در ایران اتفاق چه پیامدهایی را در پی داشت؟

اگر چه آثار نامبارک تعلیم و تربیت کورکورانه و اقتباسی فراوان است ولی متناسب با اهداف این مقاله می توان این پیامدها را به قرار زیر تقسیم کرد.

1- آموزش و پرورش کشور ما تک ساحتی است.یعنی از نظر معنا شناسی با تر جمه و برگردان اصطلاح education به دو کلمه و اصطلاح پرورش وآموزش نظام آموزشی کشور جهت،هدف،برنامه های خور را به سمت و سوی خاصی به پیش برد.(یعنی حتی الگوی گیری در فلسفه و جهت فعالیت های آموزشی نیز اتفاق افتاد)

2-بی توجه به نقش منش ملّی و پیشینه تاریخی واقتباس فرهنگی و در نتیجه اعوجاج در جهت گیریهای آموزشی.چون نسبت میان نهاد تعلیم و تربیت با سایر نهادهای اجتماعی یک رابطه درون زا و پویا و ارگانیک و بالنده است.به تعبیر علمی نظام آموزشی تقلیدی در ایران با مفاهیم عمیقی چون منش ملی و یا بافت فرهنگی و تارو پود اجتماعی هم معنا و رفیق نبود لهذا نتوانست از در رفاقت و آشتی و همزادی وارد شود.

 3- نظام آموزشی کشور ما گرفتار علم زده گی (ساینتیسم) است.

علم زدگی یعنی توجه خالص،غلیظ و محض به نتایج علم طبیعی(علم ابزاری) است که مهمترین پیامد آن حذف و یا هدم علوم  و دانشهای انسانی است.

حال با توجه به آنچه که پیش از این بدان اشارت نمودیم می توانیم هسته و مرکز ثقل بحث و موضوع این نوشتار را بیابیم و آنرا به پرسش بگیریم که ویژگی ها و پیامده ای نظام آموزش و پرورش تقلیدی چه تاثیری بر روند توسعه و تعمیق یا شکست و تضعیف علوم انسانی دارد؟

 پردازش و تشریح موضوع:

در این بخش از نوشتار،هدف این است که آثار و تبعات منفی نظام و نهاد آموزش و پرورش تقلیدی بر اساس تئوری ها  و نظرگاه های علمی در حدّ امکان مورد واکاوی قرار گیرد و به این سوال پاسخ داده شود که اگر رویکرد اقتباسی و الگو گیری هر پدیده اجتماعی متناسب با الزامات و شرایط خاص خود نباشد چه عواقب و خسارات مهمی را در پی دارد؟و اساساً از نظر علمی  چه شرایط و اقتضائاتی برای وام گیری و اقتباس مسائل اجتماعی، فرهنگی وانسانی وجود دارد.؟

همانطوری که پیش از این بدان اشارت رفت به نظر می رسد  نظام آموزش و پرورش اقتباسی و تقلیدی کشورموجد و زمینه ساز مشکلاتی اساسی  در متن  فعالیت های خود شد که همچنان با آنها دست به گریبان است که اهمّ این معضلات عبارتند از:

الف:آموزش و پرورش کشور رویکرد تک ساحتی دارد.

قبل از اینکه به تفضیل به ویژگی های رویکرد تک ساحتی فعالیّت های آموزشی بپردازم مقدمتاً لازم و ضروری است تا معنا؛حدود و مفهوم اصطلاحات  آموزش و پرورش را به بحث و بررسی بگیریم تا از قِبَلِ این بحث مفهوم تعلیم و تربیت تک ساحتی را بیان نماییم.

*- در جستجوی معنا و تعریف علم تربیت یا پداگوژی[11](pedagogie ):

درک مناسب و فهم دقیق مبانی هر علم از علوم بشری، نیازمند درک و فهم  مفاهیم اصلی و پایه ایی آن علم است.و هر اندازه این شناخت و فهم بر مبنا و معنای دقیقتر و عمیق تر استوار باشد بهتر و بیشتر
می توان به هدف و غایت آن علم دست یافت.و قطعاً دانش تعلیم و تربیت بعنوان یکی از رشته های علمی نیز از این این قاعده مهم مستثنی نیست.درک و فهم تربیت به اندازه خود تربیت مشکل است و علاقمندان برای دریافت فهم درست و دقیق از تربیت باید به منابع اصیل و دست اوّل مراجعه نمایند[12].بویژه اگر واژگان کثیرالااستعمال و پرکاربردی چون تربیت،آموزش یا  پرورش[13]" بطور شفاف و رسا مورد تعریف و تشخیص قرار نگیرند این مشکل را دارند که  در معرض تهدید و تحریف جدّی قرار می گیرند.و این اهمیّت همان تاکیدی است که در رشته فلسفه فیلسوفان تحلیل زبان مورد دارند.البته این تاکید و اهمیّت از جهتی دیگر هم حسّاس تر و پراهمیت تر است و آن زمانی است نوع تلقی و برداشت خود را از مفاهیم در حوزه برنامه ریزی و سیاستگذاری های اجرایی دخالت دهیم.و تصمیمات اجرایی خرد و کلانی را برای سطوح مختلف کشور  اتخاذ نماییم.

از طرف دیگر مضامین و اصطلاحات و واژگان در حوزه  علوم انسانی[14]و یا  در علوم تربیتی[15] نیازمند تدقیق و تامل بهتر و بیشتر است.چون علوم انسانی به نسبت علوم تجربی یا طبیعی تعریف پذیرتر
می باشند.به همین جهت  نخستین گام در شناسایی و فهم رسالت و ماموریت غایی نهاد آموزش و پرورش،فهم و درک درست اصطلاحات پایه ایی آن است.پس لازم است در جستجوی اصطلاحات آموزش و همچنین پرورش باشیم.واقع مطلب این است که  لفظ فارسی آموزش و اصطلاح پرورش دقیقاً ترجمه و برگردان  لفظ انگلیسی education است.حال باید دید education در زبان انگلیسی خود به چه معناست.موریس دبس[16] معتقد است :این کلمه که خاستگاه آن لاتینی است،دارای دو ریشه به این شرح است.Educare  که به معنای تغذیه یا خوراک دادن است و Educereکه به معنای بیرون کشیدن(فرهیختن) و رهنمون (Leadout )و خلاصه پروردن است.پس روی هم رفته از این کلمه دو معنی شکل دادن و هدایت کردن استنباط می شود(میالاره 1370 صص 8-7).پس کلمه لاتین Education  را باید مترادف و معادل کلمه فارسی پرورش و اصطلاح تربیت ادبیات عرب دانست.چون به تعبیر اهل فن"اصطلاح پرورش[17]" در ادبیات عرب  معادل کلمه  educatio در زبان انگلیسی است.واژه   Educationدارای دو ریشه به این شرح آمده است، deducation  یا introduction  دیده می شود،duct به معنای مجرا و معبر است.Aqaduct یعنی مسیر و معبر آب،education هم که ما تعلیم و تربیت ترجمه می کنیم به معنای در مسیر افکندن است(سروش 1379 ص 186) .با این شرایط اگر بخواهیم واژه پرورش را تعریف نماییم باید بگوییم که :"پرورش عبارت است از جریانی منظم و مستمر که هدف آن کمک به رشد جسمانی،شناختی،روانی،اجتماعی و بطور کلی رشد شخصیت پرورش یابندگان در جهت کسب هنجارهای مورد پذیرش جامعه و نیز کمک به شکوفا شدن استعدادهای آنها است.(سیف،1370 ص 12).بدیهی ترین نتیجه و ثمره تعریف مذکوراز تربیت این است که می توانیم با این توضیح مدعی شویم لفظ پرورش با آموزش متفاوت است.یعنی:آموزش[18]"عبارت است از فعالیت هایی که به منظور ایجاد یادگیری در یادگیرنده،از جانب آموزگار یا معلم طرح ریزی می شود و بین آموزگار و یک یا چند یادگیرنده به صورت کنش ،تقابل[19] جریان می یابد.(سیف،14،1370).با توجه به تعاریفی که از دو واژه متفاوت آموزش و همچنین  پرورش ارائه داده ایم تفاوت این دو مفهوم را می توان اینگونه برشمرد(سیف،15،1370):

1-پرورش یک جریان وسیع و مستمر که در مدت زمان نسبتاً طولانی انجام می گیرید،در صورتی که آموزش به فعالیت های مشخص و محدود معلم اطلاق می شود.2-هدف عمده مدارس پرورش افراد است.یعنی اگر چنانچه هر آموزش به هدف(پرورش)منتج نشود عملی عبث و بیهوده است و امکان ندارد پرورشی اتفاق بیفتد بدون اینکه از آموزش استفاده نکند.3-چون پرورش جریانی وسیع و مستمر است دارای هدف های کلی و غایی و نسبتاً دیررسی است اما آموزش یک فعالت مشخص و دقیق است و از هدف های آن دقیقتر و مشخص تر و زودرس تر از اهداف پرورشی است.

4-آموزش معمولا بوسیله آموزگار یا معلم و در جای معینی مثل کلاس درس انجام می گیرد،امّا در پرورش تمام عوامل آموزشگاه (از آموزگار گرفته تا ناظم و مدیر و کتابخانه و دانش آموزان)و عوامل خارج از آموزشگاه (پدر و مادر و مسجد و سینما و رادیو و تلوزیون و مطبوعات و غیره) موثرند(سیف،1370،صص 15 و 16).با توجه به موضوعات پیش گفته نمی توان (و نباید) تصور نمود آموزش و پرورش دو مقوله جدا و منفک از هم می باشند و هیچ ربط منطقی و جوهری و علمی و عملی با هم ندارند بلکه بر عکس دو مفهوم با مصادیق و مدلدلات مرتبط و مکمل هم هستند.تصور جدایی و انفکاک آموزش و پرورش از هم به همان اندازه غیر علمی و غیر معقول است که یکی دانستن و ترکیب غیر علمی ایندو.پس این دو مفهوم[20]مکمل و لازم و ملزوم(ملازم) یکدیگر می باشند."رابطه بین آموزش و پرورش مثل رابط احساس و ادراک،مثل رابطه آب و بخار است.ومثل رابطه قوره و انگور است،که همه از یک جنس هستند.قوره را (اگر به جای آموزش بگیریم)تبدیل به انگور(پرورش)می شود.بنابراین قوره و انگور دو چیز جدا نیستند،بلکه انگور شکل کمال یافته و پخته شده قوره است.حال اگر بخواهیم همه قوره ها به انگور تبدیل شوند باید شرایط این تحول را فراهم کنیم.(کریمی 1379 ص 334).پس با توجه با معناشناسی اصطلاح تربیت و تعاریف مختلفی که از آن ارائه شده است می توان نتیجه گرفت که تربیت نه تنها یک مفهوم و فرایند تک بعدی یا تک ساحتی نیست بلکه دارای ابعاد و جنبه های چند گانه است.بدین معنا که علمای تعلیم و تربیت را عقیده بر این است که عمل و فرایند تربیت باید منتج به ابعاد (اهداف)چند گانه زیر شود:

1-بعُد عقلانی 2-بعُد عاطفی 3-بعُد اجتماعی 4-بعُد جسمانی  5-بعد ایمانی و اخلاقی

حال می توانیم این معنا و مفهوم را به پرسش بگیریم که آیا نظام آموزشی کشور ما با این رویکردی به توسعه و ترویج علم در مدارس می پردازد.؟

آیا برنامه ریزان درسی نظام آموزشی در تدوین برنامه درسی با توجه به جملگی ابعاد و اهداف تربیت توجه دارند؟ آیا اینکه می گویند زیربنای توسعه توسعه علوم انسانی است آموزش و پرورش ما واجد ایجاد ظرفیت های لازم در این زمینه است؟مجموعه بررسی ها و شواهد حکایت از آن دارد که سوگیری فعالیت های نظام آموزشی کشور معطوف و مشغول یک بُعد از ابعاد اهداف نظام آموزشی است که هدف هم تربیت بُعد عقلانی است.حال در تربیت این بُعد هم راه را به خطا می رویم و در هدف گذاری گرفتار اشتباهات فراوان می شویم.به دیگر سخن اساس و بنیان نظام آموزشی معطوف به حدّاکثر رسانیدن آموزش(در مقابل پرورش) است .برای نمونه می توان به نمرات بالا دانش آموزان در درسی دینی اشاره کرد در حالی که مجموعه اتفاقات برای تربیت دینی در جامعه خلاف این موضوع را ثابت می کند.«به نظر می رسد نظام آموزشی بعد از سالها کوشش و خطا،درنیافت که هدف اصلی تعلیم و تربیت در هر جامعه ای،نه پرورش افراد فاضل و با معلومات یا افرادی واجد مهارت و تخصص،بلکه در درجه اول،پرورش افرادی با صفات انسانی متناسب با اعتقادات،ارزشها و معیارهای فرهنگی جامعه است و بدون آن نظام اجتماعی و اقتصادی پایه و اساس محکمی نخواهد داشت.(علاقه بند؛علی1371 ص 223).اساساً باید به بازاندیشی این مهم پرداخت که مدرسه کجاست و مسئولیت و رسالت اصلی مدرسه چیست؟تا این مهم مورد بازاندیشی و مداقه قرار نگیرد بسیاری از اقدامات و مشکلات همچنان بازتولید می شوند..

دانش آموز کنجکاوی که تازه به مدرسه آمده بود از مدیر مدرسه پرسید:اینجا کجاست؟مدیر مدرسه گفت:اینجا مدرسه است.دانش آموز پرسید:شما در مدرسه چه کاری را انجام می دهید؟مدیر گفت:ما در مدرسه به دانش آموزانی چون تو درس می دهیم.دانش آموز گفت:درس چی؟مدیر گفت:حساب کردن،نوشتن،خواندن دانش آموز پرسید:برای چی این درسها را می دهید؟مدیر گفت:برای اینکه بهتر زندگی کنی.دانش آموز گفت:آیا آنهایی که حساب کردن را خوب بلد هستند زندگی کردن را نیز خوب بلدند؟ مدیرکه به فکر رفته بود زیر لب گفت:راستی ما چرا مدرسه را باز کرده ایم؟

ب:نظام آموزشی در ایران به دلیل بی توجهی به منش ملّی،بیمار متولد شد.

می دانیم که نهاد تعلیم و تربیت رسمی کشور ما از طریق الگو گیری از کشور های مغرب زمین خصوصاً کشور فرانسه شکل گرفته است.آنچه در این زمینه مورد اتفاق و اجماع اندیشمندان خصوصاً دانشمندان تعلیم و تربیت  تطبیقی[21] است، اینکه این الگو گیری و تقلید شتاب زده ،غیرعلمی و بدون توجه به شرایط و ضوابط اقتباس فرهنگی   بدون در نظرگرفتن مقتضیات جامعه ایرانی بوده است برای درک این موضوع می توان این سوالات مطرح کرد

- آیا باید(یا می توان )تجربه آموزشی موفق کشوری را  درکشوردیگراستفاده کرد و بکارگرفت؟

-چه شروطی برای انتقال واستفاده ازیک موفقیت آموزشی درکشوری دیگرنتیجه مثبت در پی دارد؟

-آیا آموزش پرورش تطبیقی قادر است نسخه وفرمول آماده ای را ازجانب سیستم آموزشی موفق به نظام های تربیتی که با مشکلات زیادی مواجه اند پیشنهاد نماید؟ مثلاً تاچه اندازه می توان از تجربه خصوصی سازی امرآموزش در یکی ازکشور های غربی در جهت توسعه آموزش و پرورش کشور های جهان سوم بهره برداری نمود؟

ناگفته پیداست که هر کشوری می تواند (و باید)از تجارب و موفقیت های کشور های دیکر برای توسعه و تقویت نهاد آموزشی خود استفاده کند.چنانچه هوراس مان[22] معتقد است"عاقلانه است که ما از تجارب دیگران بهره گیریم ومنتظر نشویم همان تجربه را که دیگران به قیمت صرف زمان و سرمایه فراوان بدست آورده اند،به علت عدم آگاهی دو باره مورد  تجربه قرار دهیم.بلکه درس گرفتن از اشتباهات و ناکامی هایی که دیگران در تجارب خود داشته اند امری است مفید(آقازاده 1377ص 52).ولی سوال مهم این است که آیا می توان هر تجربه آموزشی (حتی موفق)را از هر کشوری بدون در نظر گرفتن ملاحظات علمی و عملی اخذ کرد.اندیشمندان برای پاسخ به این سوال از مفاهیم و موضوعاتی  سخن می گویند که در علم تعلیم و تربیت تطبیقی جایگاهی بس مهم دارد.و آن مفاهیم عبارتند: از مفهوم منش ملّی ومفهوم اقتباس فرهنگی.منش ملی بر این معنا دلالت دارد که هر ملّت دارای اوصاف و ویژگی ها و ساختاری روانی و اجتماعی خاص خود است که او را از سایر ملل جدا می سازد .همانطوری که هر فرد انسانی دارای منش و کاراکتر خاصی است،هر توده و جامعه انسانی نیز دارای صفات و ویژگیهای خاص خود است.بویژه در این زمینه نهاد آموزش و پرورش اهمیت خاصی دارد. چون بین نهاد تعلیم و تربیت هر جامعه و زندگی ملی[23] و منش ملی[24] رابطه تنگاتنگ و معناداری وجو دارد که انکار تعامل بین این دو جبران ناپذیر است.آموزش و پرورش به همان میزان که نتیجه و مخلوق نظام ها و بنیادهای جامعه است خود نیز در بوجودآوردن شرایط اجتماعی و اقتصادی و سیاسی جدید موثر است.

"بنا به اندیشه هانس[25] منش ملّی ترکیب پیچیده ای است از اختلاطهای  نژادی،سازگاریهای زبان شناختی،حرکت های مذهبی و نیز از موقعیت های تاریخی و جغرافیایی بطور کلی ناشی می شود(کوی ص 153)."آموزش و پرورش مطلوب و واقعی بیانگر نوع زندگی و منش ملّی است و ریشه در تاریخ یک ملت دارد و باید با نیاز های آن سازگار باشد.(لوتان کوی 1378 ص 8)"

اهمیّت استفاده از پیشینه تاریخی یک ملت در تدوین اصول،تعیین مبانی،تصویب اهداف،شکل دهی ساختار و ......به حدّی است که اندیشمندان بزرگ،آموزش و پرورش هر ملت را محصول تاریخ یک ملت می دانند.سادلر در مورد اهمیت منش ملی و نقش آن در تعیین نوع برنامه ها و اهداف هر نهاد تربیتی معتقد است:در سیا ست های آموزشی یک ملت،انتظارات معنوی،ایده آل های فلسفی،خواست های اقتصادی،مقاصد نظامی و تضادهای اجتماعی نهفته است وقتی یک آلمانی با یک انگلیسی از اهداف آموزشی کشور خود سخن به میان می آورد ،از ایده آلها،از امیدها،ترسها،ضعفها و همچنین از قوت هایش سخن می گوید(محسن پور  1378 ص 53)".

کندل[26]یکی از پیشکستوان آموزش و پرورش تطبیقی معتقد است:"تاریخ عبارت است از انباشت رویدادهایی که به هیچ وجه از منطق عمومی برخوردار نیست و تنها بر حسب زمینه مربوط به هر کشور و منش آن توضیح داده می شوند.هر نظام ملّی آموزش و پرورش معرف ملتی است که آنرا بوجودآورده  و بیانگر ویژگی گروهی است که این ملت را می سازد.به عبارت دیگر هر ملتی دارای آن نظام تربیتی است که به آن متمایل بوده،لیاقت آن را دارد(کوی1378ص 1)"."اگر آموزش و پرورش ملتی دارای ویژکی خاصی است به این دلیل است که جامعه آن چنین ایجاب می کند(کوی1378 ص 2).متفکران بعدی چون اصطلاح منش ملی را برای تبیین و تفسیر مباحثات نطری کافی نمی دانستند  به "زمینه های شکل گیری نظام آموزشی به جای منش ملّی در بطن زمینه های ملی و جهانی نظر دارند.و مفهوم زنده بودن نظام های آموزشی که سادلر مطرح می کرد در ارتباط با جامعه ملّی و جامعه جهانی دوباره ولی عمیقتر مورد توجه دقرار گرفت(کوی 1378ص  ص 2).اهمیت و جایگاه و نقش مفهوم اقتباس فرهنگی جای بس مهمی دارد به نحوی که تطبیق گران اولیه مانند ویکتور کوزن و ژولین دوپاری بر این معنا تاکید زیادی داشتند.به همین دلیل در سال 1900 کنفرانسی با عنوان چه اندازه می توانیم از مطالعه نظام های تربیتی خارجی چیزهایی بیاموزیم که ارزش عملی داشته باشد،تشکیل شد.در کنفرانش مذکور میشل سادلر[27] با ارائه دیدگاه های نوینی فصل جدیدی از مباحثات علمی را در زمینه تعلیم و تربیت تطبیقی درانداخت و و در مقاله خود:

"نظام های آموزشی را مولود یکسری از عوامل و نیروهای اجتماعی و تاریخی قابل تشخیص و تمیز
می داند و اعتقاد دارد مطالعه و بررسی مدارس بعنوان نهاد اجتماعی که جز لاینفک جامعه ای است که آن را در بر گرفته بدون در نظر گرفتن نهادهای دیگر اجتماعی که در شکل دادن و رشد و توسعه مدارس و آموزشگاههای جامعه نقش حیاتی ایفا کرده اند امری است غیرممکن و کار مخفی که مدارس را بدون در نظر گرفتن نیروها و عوامل موثر در آنها مورد بررسی قرار هد و به مجموعه عوامل فرهنگی و زمینه و محیط اجتماعی حاکم در جامعه توجه نداشته باشد از اعتبار و صحت علمی برخوردار نیست زیرا نمی توان نظام تعلیم و تربیت کشوری را در خلا و بطور انتزاعی دور از حوزه نفوذ فرهنگی و اجتماعی شناخت و مورد بررسی قرار داد بلکه وقایع و حوادث جاری در داخل مدارس منبعث از عوامل تاریخی و نیروهای سیاسی فرهنگی و اجتماعی حاکم در خارج از مدرسه است و نظام آموزش و پرورش بهرحال دستخوش قیود و محدودیت های اجتماعی است و امکان ندارد که یکسره از مقتضیات جامعه ای که آن را در متن خود جا داده برکنار باشد(آقازاده،1377صص 120 و 121).اقتباس و الگوگیری از کشورهای دیگر برای استفاده از تجارب و موفقیت های آموزشی آنان تابع شرایطی است که عدم توجه به آن الزامات و شرایط نه تنها موجب توفیقات آموزش و پرورش آن کشور نمی شود بلکه موجبات عقب ماندگی و انحراف و شکست آن را فراهم می کند.چون "تقلید نباید مکانیکی باشد بلکه باید بر پایه تحلیل ملموس موقعیت ملّی نسبت به خارج انجام شود(کوی  1378صص 133 و 134). هر ملتی دارای بافت فرهنگی،تاریخی،اجتماعی و مذهبی خاصی است. و به تعبیر ایساک کندل[28] شرایط و عواملی مانند ملت گرایی و خصوصیات ملی[29] در آموزش و پرورش نقش مهمی دارند .نیکلانس هنز[30] معتقد است"نظام آموزش و پرورش هر جامعه هم متاثر از کاراکتر ملی جامعه است و هم بر آن اثر می گذارذد.او کاراکتر ملی یک ملت را منبعث از نیروها و عواملی می داند که در طول تاریخ قوام و شکل یافته است."تولستوی معتقد است: یکی از خطرناکترین و بی فایده ترین روشها ی آموزش عمومی تقلید و اقتباس قوانین تربیت ملتی است برای ملتی دیگر بدون اینکه هیچگونه رابطه نژادی،جغرافیایی و تاریخی با هم داشته باشند.زیرا هر ملت و قومی دارای دارای خصایص و ویژگی هایی است که خاص خود اوست و در دیگر ملل کمتر یافت می شود مثلاً در مملکت ما روسیه،تعلیم و تربیا اروپایی هر قدر هم برای کشور های آن مفید باشد بدون فایده خواهد بود.[31]  اجمال سخن این که محققان و متفکران مختلف به نظام های آموزشی بعنوان نهاد اجتماعی نظر دارند که نمی تواند ومنفک از حوزه نفوذ فرهنگی، سیاسی،اقتصادی،دینی،مذهبی، نژاد، زبان ،آداب ، و رسوم  و ... بر کنار باشد و نمی توان  نقش این عوامل را در شکل  دهی و توسعه آموزشگاهها  از نظر  دور داشت به این دلیل که"اموری که در خارج  از مدرسه قرار دارند از اموری که در درون آن قرار دارند مهم ترند،آنها توضیح  دهنده و توجیه کننده اینها  هستند(کوی1378 ص 1) .

 حال منصفانه و با نگاهی منتقدانه و منهای همه تعلّقات ملی و مذهبی به تاریخ تحوّل نهاد تربیتی خود نگاهی عمیق داشته باشیم. اولین مدرسه به کسب جدید و با رشته های خاص و معلمان خارجی و دروس ویژه :

الف: تا چه اندازه حاصل و برایند مطالعات محیط اجتماعی جامعه ایرانی بوده است وبا منش ملی ایرانیان هم ساخت بوده است؟

ب: تفسیر نقش منش ملی ایرانی(یا خصلت  های ملّی جامعه ایرانی) در تدوین برنامه های آموزشی و درسی چگونه و تا چه اندازه مورد مداقه قرار گرفت؟

ج: نقش مذهب و معنویت  در تدوین کتب درسی چگونه لحاظ  شد؟:ًزمینه های فرهنگی و نقش زبان و پشتوانه  های فرهنگی  و سنن  قوم ایرانی  بمنظور ایجاد ، بسط  و تقویت نظام آموزشی مدرسه ای(آنهم به شکل  نظامی) به سبک نوین چه بوده است ؟

در این زمینه  جالب است که بدانیم بر خلاف نظر امیر کبیر زبان درسی مدرسه دارالفنون زبان فرانسه  بود و تا حدود هشتاد سال زبان  رایج محافل روشنفکری  ایران شد

ح - آیا مجریان نظام آموزشی آنروز  به طرح و پاسخگویی  به این سئوال پرداخته اند که:تعلیم و تربیت چیست و چه غاایاتی دارد ؟انسان مطلوب جامعه ایرانی باید چه ویژگیهای داشته باشد ، ارزشهای و نیاز های  فردی و اجتماعی قوم ایرانی چیست؟

و-تحقیقات میدانی نشان می دهد که در ایران نهاد خانواده بعد از نهاد مذهب مهم ترین عامل اجتماعی تعیین کننده بشمار می رود  واثر آن از آموزش و پرورش رسمی موثرتر است.آیا به نقش و جایگاه خانواده ایرانی در هدایت و حمایت از نهاد آموزش و پرورش توجهی شده یا اینکه این نقش نادیده انگاشته شد .

    واقعیات حکایت  از این معنا دارد که جملگی  این موضوعات  توسط دست اندر کاران به طاق نسیان کوبیده  شده است. به همین دلیل است به تعبیر مرحوم  جلال آل احمد از تمام وموسسات و نهاد های فرهنگی،آموزش پرورش  غرب زده ترین موسسه بود. بیماری نفرت انگیز دیپلم از غرب آمد  و تاکید را بر داشتن گواهی برای یافتن شغل گذاشت تا علاقه آموزشی.

دارالفنون  بر گردیم و محتوایی تر در باره آن بیندیشم :

الف: این آموزشگاه( دارالفنون) که با تدریس و ترجمه زبان بیگانه وکتاب های خارجی  بوسیله حدود چهل معلم اجنبی،برای عدهای شاهزاده و خانزاده کار خود را آغاز  کرد تا حدّی به غرب  وابسته بود که حتی طراحی  و نقشه های بنا و ساختمان مدرسه را از روی سرباز خانه عمارت ولیچ انگلستان و باغچه ها ومحوطه اصلی اش را مانند پرچم آن کشور  طراحی کردند .

ب : اکثر برنامه ریزان آموزشی  و درسی دارالفنون به غیر از مستثساران، افرادی خود باخته و متعلق به فرهنگ غرب و ناآشنا و روی گردان از خصلت های فرهنگی  ایرانی و اسلامی بودندکه جدای از عناصر فرهنگی طبقات محروم اجتماع، به تحکیم و تبلیغ نظام تربیتی به سبک  غربی
می پرداختند،تا برامور اقتصادی  و سیاسی ملت  مسلط شوند . و این  شیوه  تعلیم و تربیت همان  تعلیم و تربیت استعماری  است کارنوی مارتین در این زمینه معتقد است که :      

قدرت های امپر یالیستی  از طریق آموزش  و پرورش کوشیده اند تا مردم کشور های  استعمار شده را برای  ایفای  نقش  متناسب با اهداف  استعمار گرانه  خود تربیت کنند.و اگر اندکی تامل نماییم  متوجه این معنا خواهیم شد که رغبت خار جیان در تاسیس دارالفنون  در پی  مقاصد سویی بود. امیرکبیرکه در سال 1266  هجری  قمری بنای دارالفنون راآغازکرد و در سال 1269 به اتمام رساند تا بر خلاف مصالح  استعمارگران، اقدامی در راه  استقلال و سیادت علمی وفرهنگی میهن باشد .ولی بعد از یک سال و اندی  که قسمتی  از آن آماده بهره برداری شد  و امیر منتظر ورود معلمانی از پروس  و اتریش – که از نظر  علمی مشهور تر بودند و هنوز در خارج  اروپا  سیاست استعماری  و در ایران  منافع  سیاسی  نداشتند  بود ،  انگلستان با حیله خواست  به امیر قبولاند  که استادان انگلیسی  استخدام شوند تا جاسوسان درس خوانده خود را در حسّاس ترین مسئولیت ها بگمارد و با ایجاد  فرهنگ  استعماری
پایه های  استعماری  خود را محکم  تر و کم خرج  تر کند .

وقتی امیرآنها را مایوس کرد وگفت ما  از کشور هایی که چشم طمع به مملکت ما دوخته اند  انتظار  خدمت نداریم  توطئه انگستان شکل گرفت، امیرکبیر عزل گردید و میرزا آقا جان نوری(تحت الحمایه رسمی انگلیس) صدر اعظم شد و دارالفنون هم از هدف اصلی منحرف شد .نا گفته  نماند  برنامه ریزی برای نظام آموزشی  ایران توسط استعمارگران بدون درنظر گرفتن  ملاحظات علمی وعملی و بدور از پیشینه  فرهنگی  و جدای از مذهب  و ارزشهای  مردم ایران تا سالهای بعد هم دامه  داشت که برای نمونه  می توان به این  موضوع اشاره کرد که در سال 1328 هجری شمسی سازمان برنامه از موسسه آمریکایی هیات  مشاوران  ماورای  بحاردعوت کرد تا ایران را در برنامه عمرانی کمک کنند  و آنها  نیز در باره  آموزش  و پرورش  چنین نظر دارند : ایران  به فلسفه تعلیم و تربیتی  که در مغرب  زمین  پدیده است و پایه تحولات  و ترقیات اقتصادی و اجتماعی آنجا گشته است، نیاز دارد و فلسفه تربیتی سازگار با هدف  های ایران امروز،درآمریکای شمالی یافته می شوند[32] .گویی در تعبیر و تفسیر دست اند کاران آن دوران ایران کشوربی اصالتی است که بدون توجه به زمینه و متن[33] آن  هر بذری را می توان  در آن  ریخت  ودرو کرد. ولی نباید این تعبیر  را از پائولو فریره[34] از یاد  برد که تجربه  کشوری  را  نمی توان  در کشور  دیگر نشاء کرد .  البته  غیر از آنچیزی که آمده  است در پیدایش  انحطاط  و ناکارآمدی  نظام  تربیتی کشور نباید  نقش مستثساران بیگانه،تحصیل کرده های  فرنگ رفته ، فر اماسونها، روشنفکران  وابسته ،مسیونر ها، مدرسه های  خارجی  از نظر دور داشت که آن نیز قصه پرغصه ای است  که این  زمان بگذار تا وقت دیگر.

بهرحال،یک نهاد و نظامی از آموزشی و پرورش در کشور شکل گرفت که اساساً و بذاته مغرب زمینی
است و اصالتاً نوعی علم و دانش ابزاری و طبیعی را ترویج می کند.با یک اقدام ساده مثلاً از طریق تحلیل محتوای دروس می توان فهمید که جهت گیریهای نظام آموزشی ما تمام مساعی خویش را بکار می گیرد تا مستقیم و غیر مستقیم به فراگیران و دانش آموزان القا کند که  علم تنها و تنها در علوم تجربی و ریاضی خلاصه می شود و دروس دیگر مانند تاریخ،فلسفه،ادبیات،جامعه شناسی،تعلمیات اجتماعی و......در زمره علوم قرار نمی گیرند.پس ریشه ناکارآمدی نظام آموزشی کشور در عدم توسعه و تعمیق علوم انسانی را باید در ریشه های تاریخی آن جستجو کرد که در این بحث بدان پرداختیم.

نتیجه گیری و پیشنهادت:

در این بخش از مقاله با توجه به مطالب و مضامین پیش گفته ابتداً در حدّ اختصار و اجمال به نتایج بحث اشاره خواهد شد و سپس چند راهکار مناسب برای برون رفت از این معضل پیچیده و مهم و توسعه علوم انسانی پیشنهاد خواهد شد.همانطوری که پیش از این یادآور شدیم نظام تعلیم و تربیت ایران با الگو گیری و اقتباس از مغرب زمین،گرفتار انحراف در هدف گذاری های تربیتی شد که مهمترین ویژگی انحراف آن تک ساحتی بودن آن است که تماماً در تعقیب تحقق هدفهای شناختی است که خود منتج به القای نوعی رفتارهای سودمند انگاری امر آموزش می شود و نهایتاً علم زدگی را تعمیق می بخشد. علم و دانش بشری هر اسم و عنوانی که داشته باشد باید انسان را از چنپره حوادث و مشکلات فردی و اجتماعی و شدائد شکننده رهایی بخشد و او را به هدف و مقصد نهایی آن نزدیک نماید.در حالی که انسان امروز از این هدف غایی فراوان فاصله دارد.در میان همه فواصل،فاصله او از خودش بیشتر است.و علت اصلی آن این است که خود را نمی شناسد.و این مهم نخستین نشانه ناکارامدی علم انسانی است چنانچه حضرت علی(ع)می فرماید:کفی بالمر جهلاً ان لا یعرف قدره.

و به تعبیر حضرت مولانا شمس الدین:

صد هزاران علم داند از علوم                  قیمت خود را ندان آن ظلوم

داند او خاصیت هر جوهری                 دربیان جوهر خود چون خری

که همی دانم یَجوز لایجُوز                  خود ندانی تو یجوزی یا عَجُوز

این روا  و آن ناروا دانی و لیک              تو روا یا ناروایی بین تو نیک

قیمت هر کالا را داند که چیست         قیمت خود را ندانی ابلهی است

سعدها و نحس ها دانسته ایی                ننگری تو سعدی یا ناشسته ای

جان جمله علم ها این است این          که بدانی من کی ام در یوم دین[35]

و این موضوع نه تنها نقد حال نظام آموزشی کشور ما که نقد حال نظام های آموزشی دوران ما است.

چون محیط های آموزشی به محیط های سودجویانه و مدرک گرایانه بدل شده اند."تعلیم و تربیتِ تصنعاً علمی و سهواً سود جو،مناسبات را  وارونه کرده است و با شروع ساختمان از طبقات آن، خود را ماهر می پندارد؛ زیرا آنچه در آن مسکن می کند،طبقات است نه زیر بنا و پی ریزیها(شاتو،1369ص 337).در چنین نظام هایی اهداف و جهت فعالیت آموزشی نامشخص است.البته ریشه و خاستگاه علم[36] جدید ماجرای قابل تاملی دارد.چون ریشه اصلی علمی که امروز در موسسات و نهادهای آموزشی کشور آموزش داده می شود همان علم تجربی به مفهوم فرانسیس بیکنی آن است که نقطه مقابل علوم انسانی و روشهای آن است.یعنی طراحان و برنامه ریزان آموزش و پرورش کشور ندانسته،علم و دانشی را به متربیان می آموزند که بر اساس و بنیانِ علم تجربی پایه گذاری شده است.و دانش واقعی را همان علوم تجربی می دانند نه علم انسانی.برای درک و فهم دقیق و سازنده به  شناسایی علل و اسباب مشکلات موجود در عرصه علوم انسانی باید با رویکردی تاریخی نگری به شناسایی و فهم ریشه های تاریخی مشکل پرداخت.بررسی سطحی و ظاهربینانه نه تنها ما را به کنه ماجرا نمی رساند بلکه مسیر پیمایش و جهت فعالیت را دستخوش اعوجاج می نماید.می دانیم که علم جدید محصول بازاندیشی و بازخوانی فیلسوفان اواخر قرون میانه و اوایل عهد رنسانس است.بویژه سهم فیلسوفانی چون رنه کارت فرانسوی و فرانسیس بیکن انگلیسی برجسته تر است.برای فیلسوفان باستانی ارزش دانش ارزشی ذاتی بود.در سده های میانه ارزش دانش،فقط در خدمتی بود که می توانست برای استوار کردن اعتقاد انجام می دهد.دید بیکن با این هر دو متفاوت است.برای او ارزش دانش در نیرو و توانایی است که از آن بر می خیزد؛نیرویی که به آدمی توانایی آنرا می دهد تا آینده را پیش بینی کند،بر طبیعت چیره شود و رویدادها را به فرمان درآورد.و این درست همان نکته و همان دیدگاهی است که پیگیری آن به علم جدید اروپایی و به تکنولوژی کنونی انجامیده است(نقیب زاده،1379 ص 100).

به نظر صاحب این نوشتار این معضل در مورد نظام آموزشی کشور ما به گونه ایی دیگر است.بر اساس آنچه که در این مقاله پیش از این گفته ایم آموزش و پرورش کشور ما با الگوگیری غلط از نظام های آموزشی غرب (بدون توجه به مبانی علمی و عملی الگوبرداری)سنگ بنای ساختماع این نهاد پراحتشام را کج بنا نهاد و این دیوار کج گویا قرار است تا ثریا کج به پیش برود."نظام نوین آموزش و پرورش در ایران،در ابتدا بر اساس آرمانهای آزادمنشانه و به منظور تعمیم سواد،روشنگری مردم و القای ارزش های فرهنگی و اجتماعی نوین ایجاد شد ولی در جریان شکل گیری به دلیل نداشتن فلسفه،هدف و اصول دچار سردرگمی گردید.به نظر می رسد اصلاح طلبی روشنفکرانه و عجولانه به طراحان نظام آموزشی مجالی نداد که به طرح و پاسخگویی این سوالات بپردازند که تعلیم و تربیت چیست و چه غایت و هدفی دارد،انسان مطلوب جامعه دارای چه ویژگی هایی باید باشد،افراد ایرانی با توجه به چه نیازهای فردی،فرهنگی و اجتماعی باید تربیت شوند.”(علاقه بند؛علی1371 ص 223).

بنا به مطالب پیش گفته، تربیت(به مفهوم علمی و دقیق آن) دارای چند بُعد یا هدف است که اهمّ آنها عبارتند از:بعد اجتماعی،بعد عاطفی،بعد جسمانی و بعد عقلانی (یا شناختی).با تحلیل محتوای کتب[37] درسی و تامل در جهت گیریها و برنامه های آموزش و پرورش کشور در خواهیم یافت که تمام مساعی و تلاش آموزش و پرورش مصروف و مشغول تحقق هدفهای بعد عقلانی یا شناختی می شود که نوعی رفتارهای ساینتیسمی(یا علم زدگی) را القا را می نماید.و اگر اندک هدفی را هم که تعقیب می کند ناظر بر دست یابی به اهداف محصول مداری و سودمند گرا و سود جویانه و منفعت طلبانه است که برای تقویت بُعد فکری و عقلانی آن مترتب است.به همین جهت لذت و تنعمی که از آموزش حاصل می شود بسیار اندک است چون تحت تاثیر محرکات خارجی است تا مشوق های درونی.فهم دقیق و شناخت عمیق از واقعبیات علم بدست نمی دهد،دانش ابزار ساز است تا انسان ساز،مسئولیت آفرین نیست،جهت گیری نظام تربیتی کشور ایستایی و مکانیکی است(درون زا نیست)،به شدت تحت تاثیر فشارهای و القاات بیرونی است،و از همه مهترنتیجه گرا و علم زده و ساینتیسم است."در مدرسه چیزهای زیادی آموخته می شود که به محتوای رسمی و آشکار درسها هیچ ربطی ندارد.مدارس چیزی را به کودکان حقنه می کنند که ایلیچ آنرا مصرف انفعالی می نامد(گیدنز 1386ص 740).از انیشتاین دانشمند برجسته نقل شده است که:پیشرفت صنعتی با ماشینهای عظیم الجثه خود به جای اشیا و مواد مصرفی و ضروری،گیوتینی برای قطع ریشه انسانیت می سازد(سید قطب  ص 253 به نقل از کاردان ص 22).البته همانطوریکه در صدر این بخش از نوشته آمده است،این مشکل نقد حال نظامهای آموزشی در دنیاست.چنانکه ویل دورانت معتقد است:

"ما ملتی هستیم که صده هزار مدرسه داریم امّا به سختی می توانیم عده انگشت شماری از مردان تربیت یافته پیدا کنیم.......................تربیت مکانیکی و عملی،انسان کامل بار نمی آورد،بلکه آنچه می پرورد نیمه انسان است.این تربیت تمدن را تابع صنعت و حیات را پیرو فیزیک و ذوق و آداب را مطیع ثروت می سازد.تربیت باید انسان کامل بیافریند و همه قوای خلاق انسان را بپروراند و دریچه ذهن او را به روی مناظر خوشایند و آموزنده جهان باز کند.تربیتی که فقط علمی باشد،محصولش چیزی جز ابزار نیست و شخص را با زیبایی بیگانه می سازد و اورا از حکمت جدا میکند. برای مردم دنیا، بهتر آن بود که اسپنسر کتابی دربارهی تربیت نمی نوشت.معنی تربیت این نیست که در اقتصاد و معدن و گیاه شناسی و روزنامه نگاری و شناخت شناسی و متخصص مجاز بیرون دهیم،بلکه آن است که با فرو رفتن در میراث اخلاقی و عقلانی و هنری انسان بتوانیم بر خود همانگونه مسلط باشیم که بر دنیای خارج و برای پیوند عقلی و جسمی خود بهترین راه را برگزینیم و بدانیم که چگونه باید ادب را با فرهنگ و حکمت را با علم و اغماض را با فهم بیاموزیم.دانشگاههای ما کی خواهند توانست چنین مردانی بپرورند.(جمعی از مولفان 1380 صص 221 و 222).علم گویا دیگر قرار نیست انسان راه رهایی بخشد و او را از فروبستگی ها نجات دهد.

"علم امروز به یک تواضع هولناک و شوم،به یک بی غرضی پلید و خطرناک دچار شده است.این بی غرضی که اسمش سیانتیسم است و رسمش اسکولاستیک جدید،هدفش فقط و فقط شناخت روابط  پدیده ها و اشیاست و دیگر هیچ سوال دیگری و به هیچ نیاز دیگری،نه تنها پاسخ نمی گوید،بلکه از طرح آن سوالها در زندگی و اندیشه انسان هم جلوگیری می کند.(شریعتی،ج 25 م.آ.ص216)

.البته باید دانست که جنبش اعتراضی به آموزش و پرورش تک ساحتی یک جنبش و رویکردی اعتراضی جهانی است که برای نمونه می توان از اعتراض ایلیچ[38] در این باره اشاره کرد."می توان گفت که مدرسه به یک سازمان نظارتی و زندان گونه تبدیل شده است زیرا حضور در مدرسه اجباری است و بچه ها در سنین میان کودکی و شاغل شدن دور از خیابان ها نگه داشته می شوند. (گیدنز 1386ص 740).شاید حضرت مولانا بهتر و بیشتر از اندیشمندی به خطرات و نابسامانی دانشی که تک ساحتی است و تمام تلاش و مساعی او مدرک گرایی،نتیجه گرایی و مکانیکی است پی برده باشد،چنانکه مولوی می فرماید:

علم های اهل دل حمّالشان                     علمهای اهل تن احمالشان

علم کان نبود ز هو بی واسطه                 آن نپاید،همچو رنگ ماسطه

علم چون بر دل زند یاری شود             علم چون بر تن زند باری شود

لیک چون این بار را نیکو کشی          بار برگیرند و بخشندت خوشی

هین مکش بهر هوا این بار علم               تا شوی راکب تو،بر رهوار علم

تا که بر رهوار علم آیی سوار            بعد از آن آید تو را بر دوش بار

پیشنهادات:

1-مشکلات مربوط به توسعه و تعمیق علوم انسانی چند وجهی و چند تباری است.یعنی نهادها و عوامل مختلف و متعدد در پویایی و بالندگی آن از یک طرف و عقب ماندگی و شکست آن از طرف دیگر نقش دارند پس گسترش و توسعه آن نیازمند عزم جدّی و تحرک و پویایی جملگی ارکان و بخش های هر نظام اجتماعی را طلب می نماید.به همین منظور ضروری است دست اندرکاران امر نظیر شورای عالی انقلاب فرهنگی برای تعمیق دانشهای انسانی به طراحی نقشه جامعه(نقشه راه) توسعه علوم انسانی کشور همّت گمارند.

2-گام دوم ایجاد تحوّل بنیادین در نظام آموزشی است.ما نیازمند به یک انقلاب نگرشی در تربیت و یک انقلاب تربیتی در نگرشها هستم.تا زمانی که تلقی و برداشت ما از علم و دانش تعلیم و تربیت و رسالت و وظایف خطیر موسسات و مراکز آموزشی متحول نگردد.ره به جایی نمی بریم. اینک فکر می کنیم تربیت امری مکانیکی و ایستا،محصول مدار وسودمندگرا و نهایتاً امری بیرونی،تنزیینی و اندودی است .پس باید فهم ما از تربیت عمیقاً متحول شود تا به مدد آن بتوانیم جهت گیریهایی نظام آموزشی را برپایه دانش و معرفت های انسانی شکل دهیم.

2-بنا به دلایل و براهین متقن آموزش از پرورش، پرورش از آموزش جدا نیست (مثل انگور و غوره).متاسفانه از همان ابتدا اشتباه  فاحش و اتفاق ناخواسته ای در مورد تفکیک ایندو کلمه در برابر واژه education رخ داد.و با علم به اینکه اگر این نگاه هم متحول نگردد آسیب های فراوانی متوجه نظام آموزشی می گردد،پس لازم در طراحی های آموزشی و سیاستگذاری های کلان به تبیین و تشریحی علمی و فلسفی اینگونه مفاهیم و مضامین بپردازیم.

3-آموزش و پرورش کشور ما ًاز نظر تاریخی از جهات مختلف از نظام آموزشی بیگانگان تاثیر پذیرفته است(ساختار،اهداف و......).نظام آموزشی مدرن بعد از رنسانس بر پایه علم تجربی و ابزاری تعریف شده است.و این معنا در در اکثر مدارس دنیا وجود دارد."به گفته گالبرایت مدارس مدرن امروز کاملاً با نیازهای نظام صنعتی انطباق داده شده اند.....ریاضیات و علوم محض کاربردی که از احترام خاصی برخوردارند چیزی جز بازتاب ملزومات ساختاری نیست......در حالی که احترام کمتر به هنر و علوم انسانی و کیفیت زندگی او نشان دهنده فراموش کارکرد اصلی آموزش است.مدارس امروزی تجاری و حرفه ای شده اند و به خاطر شاخصه سودمندی و فایده گرایی خود از برجستگی و برتری خاصی برخوردارند.(کریمی،1379ص 132)در چنین حالت آموزش و پرورش فعلی رقابت جو و سوانگار است.و دانش آموز در این نظام آموزشی زندگی و سعادت خود را درر همین مقولات درسی و رقابتی می یابد،درس را برای دیگران(والدین) نه برای اهداف متعالی و لذت درونی،درس خواندن نه برای دانستن بلکه برای قول شدن در کنکورو.......پس لازم ارزشیابی از فعالیت های آموزشی دستخوش تحولی بنیادین گردد.

 منابع:

- قرآن مجید

- نهج البلاغه

- امیری،محمد علی(1368)نقش اساسی آموزش و پرورش در بازسازی و نوسازی ایران،فصلنامه تعلیم و تربیت،وزارت آموزش و پرورش

- آقازاده،احمد(1377)تاریح تحول آموزش و پرورش تطبیقی(چاپ اول).تهران:انتشارات افراسیاب

- آقازاده،احمد(1379) آموزش و پرورش تطبیقی(چاپ اول).تهران:انتشارات سمت

- ایرانی،احمد(1350)مختصری در باره آموزش و پرورش تطبیقی،ماهنماه آموزش و پرورش،شماره هشتم،دوره چهلم،

- آنتونی گیدنز،(1386)جامعه شناسی ترجمه حسن چاوشیان(چاپ اول).تهران:انتشارات نی

- در ستیز با فرهنگ استعماری،(1360)نشریه دانشگاه انقلاب،شماره 3،

- علاقه بند؛علی(1371)مقدمات مدیریت آموزشی،( چاپ دوم) تهران.انتشارات بعثت .

- نقیب زاده،میرعبدالحسین(1379)مقدمه ای بر فلسفه آموزش و پرورش(چاپ یازدهم) تهران:انتشارات طهوری

- ضمیری،محمد علی( 1374 )تاریخ آموزش و پرورش ایران و اسلام (چاپ پنجم).تهران:انتشارات راهگشاه

- قاسمی پویا (1377) مدارس جدید در دوره قاجاریه ،بانیان و پیشروان(چاپ اوّل).تهران:مرکز نشر دانشگاهی

- سروش،علی اکبر(1379)آئین شهریاری و دینداری(چاپ اول).تهران انتشارات صراط

سیف علی اکبر(1368)،روانشناسی پرورشی(چاپ پنجم)تهران:انتشارات آگاه

شریعتی،علی(1361) انسان بی خود،(چاپ اول).تهران:انتشارات قلم

- شاتو،ژان(1369)مربیان بزرگ،ترجمه غلامحسین شکوهی،تهران:انتشارات دانشگاه تهران

-کوی،لوتان(1378)،آموزش و پرورش:فرهنگ ها و جوامع:ترجمه محمد یمنی دوزی خابی.تهران،انتشارات  دانشگاه شهید بهشتی

- گاستون،میالاره( 1370)معنا و حدود علوم تربیتی،ترجمه علی محمد کاردان(چاپ اول).تهران:انتشارات دانشگاه تهران.

- محسن،پور بهرام(1378) رویکردهای آموزش و پررورش تطبیقی ،مقاله،فصلنامه پژوهش در مسائل تعلیم و تربیت،شماره 11 و 12.تهران:دانشگاه تربیت معلم.

- مجله رشد و آموزش راهنمایی تحصیلی

- روزنامه ایران ،سال هشتم،شماره( 2125)اردبیهشت 1381".

- گزارش برنامه هفت ساله،جلد 2،به نقل از جامعه شناسی سال چهارم متوسطه 1365 بخش سوم

 زیرنویس ها


Moliti factors-[1]

education-[2]

instruction-[3]

scientism-[4]

[5] -این اتفاق با تجدید نظر در ادبیات (ایتالیا) و............انجام شد.

developent-[6]

moliti factors-[7]

[8] -این ماجرای یکی از نزاع های معرفتی گروهی از اهالی خرد بویژه در حوزه تقابل سنت و مدرنیسم است.

[9] -گزارش برنامه هفت ساله،جلد 2،به انگلیسی که در سال 1949 در نیویورک چاپ شده است.(به نقل از جامعه شناسی سال چهارم آموزش متوسطه،1365،بخش سوم)

Paulo freire-[10]

[11] -پداگوژی از ریشه یونانی است و آن وظیفه برده ای بوده که اداره و هدایت اطفال را بعده داشته است.

[12] -از جمله کتاب معنا و حدود علوم تربیت تالیف گاستون میالاره ترجمه دکتر علیمحمد کاردان.

[13]-اصطلاح تعلیم و تربیت معادل لفظ زبان عربی آموزش و پرورش است.

[14] -علوم انسانی یا علوم رفتاری

[15] منظور از  از علوم تربیتی:الف:علومی که شرایط عمومی و محلی تربیت را مطالعه می کنند،نظیر:تاریخ آموزش و پرورش،جامعه شناسی آموزش و پرورش،قوم شناسی تربیت،جمعیت شناسی آموزشگاهی،اقتصاد تربیت،مدیریت آموزشی و تربیت مقایسه ای؛

ب:علومی که اوضاع و وقایع تربیتی را چنان که هستند مطالعه می کند،مانند:فیزیولوژی آموزش و پرورش،روانشناسی پرورشی،روان شناسی اجتماعی و گروههای کوچک، ،روشهای آموزش و نظریه برنامه ها،علوم مربوط به روشها و فنون تربیتی و علوم مربوط به ارزشیابی؛

ج:علومی که تفکر در باره تربیت و تحول آن را مطالعه می کنند،مانند:فلسفه آموزش و پرورش

د: و علومی که رو به سوی آینده دارن،مثل برنامه ریزی آموزش و پرورش و......(شعبانی ورکی،1377)

 

[16] -موریس دبس استاد تعلیم و تربیت دانشگاه سوربن و صاحب تالیفات تربیتی ارزنده است.

Education-3

Instruction-[18]

Interaction-[19]

Concept-[20]

Educatinal coprative

hourasman-[22]

National life-[23]

National character-[24]

Hans-[25]

kendel-[26]

micahel sadler-[27]

Kendel-[28]

National characters-[29]

آثدس-[30]

[31] -.به نقل از مجله رشد راهنمایی شماره 34 ص 3  

[32] -گزارش برنامه هفت ساله،جلد 2،به نقل از جامعه شناسی سال چهارم متوسطه 1365 بخش سوم

Text and context-[33]

Paolouferier-[34]

[35] -مثنوی مولی،دفتر سوم ابیات 2652-2648

science-[36]

Content analyze-[37]

Iliich-[38]

لطفا به کسی بر نخورد فقط لحظه ای بیندیشیم

براي جامعه و حكومت ايران كه داعيه اسلامي بودن دارد، مرور رویدادهایی كه در صدر اسلام رخ داده است، مي تواند درس عبرتي باشد تا از وقوع حوادث مشابه آن در زمان حاضر و آینده جلوگیری کند.

 از جمله شخصيت هايي كه به بهانه پخش سريال تحسین برانگیز «مختارنامه» جا دارد كه به او توجه بيشتري شود، «سليمان بن صرد خزائي» است؛ كسي كه هرچند پس از قيام امام حسين (ع) در زمره توابين قرار گرفت و اتفاقا با اخلاصي مثال زدني تلاش کرد به جبران گذشته بپردازد، اما با اين حال پيشي گرفتن وي از امام زمان خويش و گاهي عقب ماندن از او، وي را دچار تردیدهایی كرد كه باعث شد با وجود سابقه بسیار در رکاب پیامبر اعظم(ص)، وي هيچ گاه نتواند در قامت افرادي چون ابوذر، مقداد، عمار، هاني، حبيب و دیگرانی از این دست ظاهر شود.

بنا بر نقل تاریخ، سليمان در جنگ جمل به بهانه اينكه دوستاني در جبهه جمليون داشت از جنگ كناره گرفت، كناره گرفتني كه باعث رنجش اميرالمومنين(ع) شد و این در حالی بود كه علی(ع) انتظارات بالاتری از سليمان ـ كه در زمره نخبگان بود ـ داشت ولی او از امام زمان خود عقب افتاد و فاصله گرفت.
 
او در ماجراي صلح امام حسن (ع) اما از امام زمان خويش پيشي گرفت و با وجود نظر قطعی و مسلم امام بر صلح با معاویه ملعون، به دلیل مصالح اسلام و جامعه اسلامی، همواره بر طبل جنگيدن كوبيد.

این صحابی با سابقه پیامبر اسلام (ص) با مرگ معاویه و روی کار آمدن یزید ملعون، از جمله پیشگامان نامه نگاری کوفیان به امام حسين(ع) بود، ولی این بار هم به بهانه اینکه هنوز تکلیفی بر جهاد علیه عبیدالله بن زیاد ندارد حرف فرستاده امام ـ حضرت مسلم بن عقيل ـ را زمين گذاشت و چنانکه در تاریخ نقل است، با تفسيري شخصي و با اتكای به نفوذش، بخشی از امضاکنندگان نامه را از رفتن به کربلا واداشت تا دست آخر با پشیمانی و حسرتی جاودانه توبه کند و به خونخواهی حسینی برخیزد که خود از یاریش کنار کشیده بود.

بنا بر آنچه گفته شد، این خودرأیی ها و پیرو محض امر ولی نبودن ها، گاه این صحابی پر سابقه رسول خدا را به افراط و گاه به تفریط کشاند و سرانجام، سبب شد تا در سن 93 سالگی و آنگاه که دیگر کار از کار گذشته بود به اشتباهات خود پی برده و به خونخواهی حضرت اباعبدالله (ع) قیام کند؛ به این امید که توبه خالصانه و خونش بتواند سهل انگاری ها و ولایت ناپذیری هایش را شفاعتی باشد. 

بنابراین، آنچه را در جامعه و نظام حاکم بر ايران اسلامی اتفاق مي افتد، شاید بتوان با توجه به حوادث تاریخی فوق بررسی تطبیقی نمود و هر شخص یا هر جریانی، بدون اینکه بخواهد موضعی بگیرد، با اندکی درنگ تنها به این بیندیشد که در این داستان تکرار شدنی تاریخ در کجای معادله قرار دارد؟

امروز هم در این برهه از تاریخ، اتقاقا از یک سو گروهي بر ولی فقیه زمان که حکم نایب عام امام زمان(عج) را دارد پيشي مي گيرند و آنقدر هم پيش مي روند كه گويي اين ولی فقیه است كه بايد دنبال آنان برود و سخنان آنان را تأييد كند؛ هر جا عقیده، سخن و مشی رهبری ـ یا جایگاه های حقوقی منصوب وی ـ را موافق نظرات خويش بيابند آن را با جديت رسانه اي پمپاژ خبری می کنند و زماني كه مخالف نظراتشان باشد، با تأویل ها و تفاسیر گوناگون، قایل به حكم خود مي شوند و از كنار آن مي گذرند و صد البته همچنان خود را پیرو ولی می دانند و می خوانند و هر مخالف خود را نه تنها به شمار نیاورده که با چوب ضدیت می رانند!

از دیگر سو، اما عده ديگري هم از ولی فقیه عقب مي مانند و هر آنچه را او مي گويد ـ با استنباط نادرست شخصي یا لجاجت، یا حرص مقام و یا... ـ فرو مي گذارند و به راه خود مي روند و هر چه ولی از رفتاری بازشان مي دارد، آنان با جديت بيشتري بر آن اصرار می ورزند و کیست که به حکم عقل به این باور نرسد که نتیجه رفتار این هر دو گروه یک روز فرق شکافته علی(ع) بود در مسجد کوفه، یک روز جگر پاره پاره حسن(ع) در مدینه، روزی هم سر اباعبدالله الحسین(ع) بر فراز نیزه در بیابان کربلا و امروز... .

و اين در حالي است كه ولی فقیه و رهبر حكومت اسلامي در ساختار جمهوری اسلامی، هرگز نه شرع را فرو مي گذارد و نه مصلحت مردم و حكومت را. پس اگر كساني معتقد به زندگی ایمانی بوده و به دنبال رستگاري دنيوي و اخروي هستند، لازم است مراقب باشند كه نه پيش از رهبر حرکت كنند و نه از او جا بمانند.

و... اللهم اجعل عاقبة امورنا خیراً

با تشکر از سایت باز تاب

بیاندیشیم

به لحاظ علمی ثابت شده ‌است که هنگام انفجار و فروپاشی ستارگان، گازها و موج‌های حاصل، ترکیبی بسیار زیبا به مانند گل رُز ایجاد می‌کنند. این مساله هرچند شاید برای آنها که با دیدگاهی مادی‌گرایانه به همه چیز می‌نگرند، اندکی عجیب باشد اما مساله‌ای است که قرنها پیش از این در کتاب آسمانی ما مسلمانان یعنی قرآن مجید به آن اشاره شده بود.

 
18141_444.jpg

عکسی از فروپاشی ستارگان که توسط تلسکوپ هابل گرفته شده‌است

در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده است: «فإذا انشقت السماء فکانت وردة کالدهان» که معنای آن چنین است: «هنگامی که آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رُز(گلگون) درآید»

اینها تنها بخشی از معجزه قرآن هستند؛ کتابی که نه فقط برنامه عملی زندگی مسلمانان است بلکه مفاهیم ارائه شده در آن حتی لائیک‌ترین دانشمندان جهان را نیز به تعظیم وامی‌دارد. برای لحظه‌ای هم که شده در این عظیم‌ترین معجزه خلقت، بیندیشیم

شخصیتهای برجسته راجع به شریعتی چه می گویند؟

شخصیتهای برجسته راجع به شریعتی چه می گویند؟
تصویر بزرگ
دوم آذر سالروز دکتر علی شریعتی است، مردی که درباره او سخن دانان گفته و دوستارانش شنیده اند، به این بهانه بازخوانی گزیده ای از نظرات شخصیت های برجسته انقلاب اسلامی درباره این معلم شهید خالی از لطف نیست.
مقام معظم رهبری: به نظر من شریعتی به‌خلاف آنچه که همگان تصور می‌کنند، چهره‌ای همچنان مظلوم است و این به‌دلیل طرفداران و مخالفان اوست؛ یعنی از شگفتی‌های زمان و شاید از شگفتی‌های شریعتی این است که هم طرفداران و هم مخالفانش نوعی هم‌دستی با هم کرده‌اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست.
شهیدآیت‌الله بهشتی: مرحوم دکتر علی شریعتی در توسعه و تقویت شور انقلابی جامعه ما، به خصوص نسل جوان تاثیر بسزایی داشت و توانست قلب و احساس و ذهن جوانها را برای درک پیامهای امام، آماده‌تر و به فهم و پذیرش این پیامها نزدیک کند. بنابراین جنبه‌های مثبت کار دکتر خیلی زیاد است انصافاً دکتر درخششی در تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب بود. 
شهید چمران: دکتر علی شریعتی بینهایت قابل تقدیس است، آدمی را منقلب می‌کند. روح را از قید زمان و مکان آزاد کرده وبه ازلیت و ابدیت متصل می‌نماید و در آسمانها به سیر و سیاحت می‌پردازد... همه علاقه‌های پست مادی و وابستگی‌های زمینی را پست و بی‌مقدار می‌کند و همه غمها و دردهای شخصی و زمینی و مادی را ازبین می‌برد...
استاد محمد رضا حکیمی:  اگر شریعتی هیچ خدمتی به جامعه نکرده باشد- که البته به نظر من خدمات زیادی انجام داده است - همین که اسلام را با زبان و بیانی زیبا برای جوانان بیان می‌کرده، بزرگترین خدمت را به جامعه انجام داده است.
امام موسی صدر: احترامی که ما به دکتر شریعتی می گذاریم به خاطر اصالت فکری اوست . چرا که او و کسانی که این راه را می روند می توانند نیروهای عظیمی را که در حال حاضر در جهان راکد مانده است برانگیزانند !...چون خوب به افق می نگریم می بینیم که مردی به نام دکتر علی شریعتی ظاهر شده است که می تواند به خوبی انقلاب اصیل ، افکار اصیل و ایدئولوژی اصیل منطقه ما را توضیح دهد
شهید مطهری: برادر عزیز دانشمندم جناب آقای دکتر علی شریعتی، قلب خود شما گواه است که چه اندازه به شما ارادت می ورزم و به آینده شما از نظر روشن کردن نسل جوان به حقایق اسلامی امیدوارم. خداوند مثل شما را فراوان فرماید .انتظار می رفت که قبل از همه سفری به تهران بفرمایید و دوستان و ارادتمندان را دلشاد نمایید متاسفانه این توفیق برای دوستان حاصل نشد .  امیدوارم توفیق زیارت عالی را پیدا کنم.
آیت الله سید محمود طالقانی: خداوند همیشه اثار این شخصیت و کتابهای اورا برای ما و برای جوانهای ما زنده تر بدارد بر شماست (خطاب به جمعیت انبوه در دانشگاه تهران) که در اطراف مطالب او ،مسائل او بحث کنید،بیندیشید و همان راهی را که او رفت –برای تبیین اسلام، یک اسلام انقلابی و اجتماعی، نه یک اسلام فقط زهنی و سنتی که همیشه داشته ایم، ادامه دهید.
حسن رحیم پور ازغدی: آن زمان که در رساله ها حتی جرات نمی کردند نام امام خمینی را بیاورند و به اختصار ”خ“ می نوشتند دکتر شریعتی اعلام کرد که مقلد امام خمینی است. شریعتی منتقد روحانیون بود اما بهترین دفاع ها را از روحانیت آگاه، فعال و درصحنه نموده است.شریعتی منتقد روحانیت تشیع صفوی یا به تعبیر امام (ره)، آخوندهای درباری یا اسلام آمریکائی است.

دخالت در کار شیطان

 

گویند در زمان دانیال نبى یك روز مردى پیش او آمد و گفت : اى دانیال امان از دست شیطان ، دانیال پرسید: مگر شیطان چه كرده ؟ مرد گفت : هیچى ، از یك طرف شما انبیاء و اولیاء به ما درس دین و اخلاق مى دهید و از طرف دیگر شیطان نمى گذارد رفتار ما درست باشد، كار خوب بكنیم و از بدیها دورى نماییم . دانیال پرسید: چطور نمى گذارد؟ آیا لشكر مى كشد و با شما جنگ مى كند و شما را مجبور مى كند كه كار بد كنید. مرد گفت : نه ، این طور كه نه ، ولى دایم ما را وسوسه مى كند، كارهاى بد را در نظر ما جلوه مى دهد. شب و روز، ما را فریب مى دهد و نمى گذارد دیندار و درست كردار باشیم

دانیال گفت : باید توضیح بدهى كه شیطان چه مى كند، ببینم ، آیا مثلا وقتى مى خواهى نماز بخوانى شیطان نمى گذارد نمازت را بخوانى ؟ آیا وقتى مى خواهى پولى را در راه خدا بدهى شیطان مانع مى شود و نمى گذارد؟ آیا وقتى مى خواهى به مسجد بروى شیطان طناب به گردنت مى اندازد و تو را به قمارخانه مى برد؟ آیا وقتى  مى خواهى با مردم خوب حرف بزنى شیطان توى دهانت مى رود و از زبان تو با مردم حرف بد مى زند؟ آیا وقتى مى خواهى با مردم معامله بكنى شیطان مى آید و زوركى از مردم پول زیاد مى گیرد و در جیب تو        مى ریزد؟ آیا این كارها را مى كند؟

مرد گفت نه : این كارها را نمى تواند بكند ولى نمى دانم چطور بگویم كه شیطان در همه كارى دخالت        مى كند، یك جورى دخالت مى كند كه تا مى آییم سرمان را بچرخانیم ما را فریب مى دهد، من از دست شیطان عاجز شده ام ، همه گناههاى من به گردن شیطان است . دانیال گفت : تعجب مى كنم كه تو اینقدر از دست شیطان شكایت دارى ، پس چرا شیطان هیچ وقت نمى تواند مرا فریب بدهد، من هم مثل توام ، شاید تو بى انصافى مى كنى كه گناه خودت را به گردن شیطان مى گذارى .

مرد گفت : نه من خیلى دلم مى خواهد خوب باشم ولى شیطان با من دشمنى دارد و نمى گذارد خوب باشم . دانیال گفت : خیلى عجیب است ، كجا زندگى مى كنى ؟ مرد گفت : همین نزدیكى ، توى آن محله ، و از دست شیطان مردم هم خیال مى كنند كه من آدم بدى هستم ، نمى دانم چه كار كنم ، دانیال پرسید: اسم شما چیست ؟ مرد گفت : اسمم عم اوغلى است

دانیال گفت عجب ، عجب پس این عم اوغلى تویى .

مرد گفت : چه طور مگر شما درباره من چیزى مى دانید؟ دانیال گفت : من تا امروز خبرى از تو نداشتم ، ولى اتفاقا دیروز شیطان آمد اینجا پیش من و از تو شكایت داشت و گفت : امان از دست این عم اوغلى .

مرد گفت : شیطان از من شكایت داشت چه شكایتى ؟

دانیال گفت : شیطان مى گفت : من از دست این عم اوغلى عاجز شده ام ، عم اوغلى خیلى مرا اذیت مى كند، عم اوغلى در حق من خیلى ظلم مى كند... آن وقت از من خواهش كرد كه تو را پیدا كنم و قدرى نصیحتت كنم كه دست از سر شیطان بردارى . مرد گفت : خوب شما نپرسیدید كه عم اوغلى چه كار كرده ؟ دانیال گفت :همین را پرسیدم كه عم اوغلى چه كار كرده ؟ شیطان جواب داد كه هیچى ، آخر من شیطانم و مورد لعنت خدا هستم . روز اول كه از خدا مهلت گرفتم در این دنیا بمانم براى كارهایم قرار و مدارى گذاشتم ، قرار شده است كه تمام بدى ها در اختیار من باشد و تمام خوبیها در اختیار دینداران ، ولى این عم اوغلى مرتب در كارهاى من دخالت مى كند، پایش را توى كفش من مى كند، و بعد دشنام و ناسزایش را به من مى دهد. مثلا مى تواند نماز بخواند ولى نمى خواند، مى تواند روزه بگیرد ولى نمى گیرد، پولش را مى تواند در كار خیر خرج كند ولى نمى كند. صد تا كار زشت و بد هم هست كه مى تواند از آن پرهیز كند ولى پرهیز نمى كند و آن وقت گناه همه اینها را به گردن من مى اندازد. شراب مال من است عم اوغلى مى رود و مى خورد، دو رنگى و حیله بازى از هنرهاى مخصوص من است ولى عم اوغلى در كارهایش حقه بازى مى كند، مسجد خانه خداست و میخانه و قمار خانه مال من است ولى او عوض این كه به مسجد برود دایم جایش در خانه من است . بد زبانى و بد اخلاقى مال من است ولى عم اوغلى به اینها هم ناخنك مى زند. چه بگویم اى دانیال كه این عم اوغلى مرتب بر سر من كلاه مى گذارد و آن وقت تا كار به جاى باریك مى كشد مى گوید بر شیطان لعنت . وقتى معامله مى كند و مردم را در خرید و فروش فریب مى دهد پولش را در جیبش مى ریزد ولى تهمتش را به من مى زند، آخر من كى دست او را گرفته ام و روزه اش را باطل كرده ام . آخر اى دانیال من چه هیزم ترى به این عم اوغلى فروخته ام . من چه ظلمى به این مرد كرده ام كه دست از سر من بر نمى دارد. خواهش مى كنم شما كه همیشه مرا نصیحت مى كنید این عم اوغلى را احضار كنید و بگویید دست از سر من بردارد و... شیطان این چیزها را گفت و خیلى شكایت داشت و من هم در صدد بودم كه تو را پیدا كنم و بگوییم پایت را از كفش شیطان در بیاورى . خوب ، وقتى تو در كارهاى شیطان دخالت مى كنى او هم حق دارد، در كارهاى تو دخالت كند و روزگارت را سیاه كند. اما تو مى گویى كه شیطان هرگز به زور و جبر تو را از راه به در نبرده و فقط وسوسه كرده ، در این صورت تو باید به وسوسه او گوش ندهى و سعى كنى به گفتار و رفتار نیك پایبند باشى ، آن وقت تو هم مى شوى مثل دانیال ، و نه تو از شیطان گله دارى و نه او از تو شكایت دارد. وقتى تو خودت بد مى كنى و بر شیطان لعنت مى كنى شیطان هم حق دارد كه از تو شكایت كند. تو باید آن قدر خوب باشى كه شیطان نتواند تو را لعنت كند. عم اوغلى با شنیدن این حرفها خیلى شرمنده شد و جواب داد: حق با شماست ، تقصیر از خودم بود كه دست به كارهاى شیطان مى زدم ، باید خودم خوب باشم و گرنه شیطان گناه مرا به گردن نمى گیرد، اى لعنت بر شیطان

ابلیس نامه ، ص 110.

 

شاگرد زرنگ تر از استاد

مرد خیـاطی کــوزه‌ای عسل در دکــانش داشت. یک روز که می‌خـواست دنبــال کاری برود، به شاگــردش گفت: این کـوزه پر از زهر است؛ مواظب باش آن را دست نـزنی!
شاگرد که می‌دانست استـادش دروغ می‌گـوید، حــرفی نزد. همیـن که استــادش از دکـان بیرون رفت، شــاگرد پیــراهن یک مشتــری را برداشت و به دکان نانوایی رفت؛ آن‌گاه پیراهن را به مرد نانوا داد و دوتا نان داغ و تازه گرفت. سپس به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید!
ساعتی نگذشته بود که خیاط بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید: چرا خوابیده‌ای؟ شاگرد ناله‌کنان پاسخ داد: سرگرم کار بودم که دزدی آمد و یکی از پیراهن‌ها را دزدید و رفت. وقتی من متوجه شدم، از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم، تا بمیرم و از کتک‌خوردن و تنبیه آسوده شوم!

شغل معلمی شغل انبیاء است

شغل معلمی شغل انبیاء است

رشد و توسعه روز افزون و پیوسته تکنولوژی به ویژه تاثیرات شگرف آن در عرصه ارتباطات اجتماعی موجب شده است تا همواره نوع نیازها و مهارت های انسان در اداره امور زندگی شکل جدیدی به خود بگیرد شاید نوجوانان دیروز جهت فراگیری مهارت های  زندگی در مقایسه با امروز چندان نیازمند به آموزش و یادگیری نبودند. آنچه در این میان قابل تامل است اینکه اگر چه ظهور و بروز تکنولوژی تسهیلات لازم را در عرصه زندگی و کامیابی افراد در بهره مندی از مواهب طبیعی برخوردار ساخته است، لیکن همین موضوع موجب پیچیده تر شدن نوع آموزش ها نیز شده است.این سیر تحول همیشه با زندگی انسان همراه بوده واز همه مهمتر اینکه به موازات تعمیق و گسترش علوم، نوع رفتار و نگرش انسان نیز دچار دگرگونی می شده است.

    شاید به زعم عده ای مواجهه شدن با رفتارهای نو ظهور تربیتی در محاورات و ارتباطات اجتماعی نوجوانان امر جدیدی به نظر آید، اما واقعیت این است که این نوع تغییرات همیشه بوده و نشان از رشد وکمال انسان در عرصه های مختلف زندگی دارد انسان در سایه همین پیشرفت ها ی علمی است که می تواند نگرش خود را در کشف حقایق زندگی و نوع جهان بینی حقیقی نزدیک و نزدیک تر سازد اما آنچه مهم است اینکه انسان بتواند در میان انبوه دانش های حاصله جهت زندگی خود را گم نکند.

   در  دین اسلام هیچ دانشی نمی تواند برای انسان مضر باشد مگر اینکه جهت بکارگیری آن مورد توجه قرار نگیرد، اینجاست که نقش تربیت در فرایِند آموزش و پرورش جایگاه و اهمیت خود را نشان می دهد. اگر این نقش در فرایند آموزش و پرورش نادیده گرفته شود زمینه برای انواع رفتار های نابهنجار و غیر عقلانی فراهم می شود. این نوع آموزش به مثابه مسلح کردن انسان به انواع ابزار و امکاناتی است که نداند در کجا و چگونه از آن  استفاده نماید؟ بنا براین می توان اذعان نمود که جهت دهی آموزش از اصل آموزش مهم تر است، این همان چیزی است که ما از آن به عنوان تربیت یاد می کنیم اگر بگوئیم بزرگ ترین مسئولیت آموزش و پرورش در فرایند تعلیم و تربیت نوجوانان و جوانان ، جهت دهی درست افکار و نگرش آن ها به حقیقت زندگی است، سخنی به گزاف نگفته ایم  اگر متولیان تربیت در آموزش و پرورش(مدیران،معلمان و مربیان)در ارائه جهت دهی صحیح دانش آموزان، در تشخیص راه درست زندگی  موفق بوده اند می شود گفت که از عهده مسئولیت پر خطیر خود بر آمده اند . شاید به همین دلیل باشد که حضرت امام فرمده اند شغل معلمی شغل انبیاء است.

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول این که سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم این که در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی و سوم این که در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی. پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد: اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد. اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهنرین خوابگاه جهان است. و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آن وقت بهترین خانه های جهان مال توست.

منبع:گروه اینترنتی ایران عشق

چرا؟

چرا؟

وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَآئِمًا فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ

 كَأَن لَّمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ سوره یونس آیه۱۲

و چون انسان را آسيبى رسد ما را به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده مى‏خواند و

 چون گرفتاريش رابرطرف كنيم چنان مى‏رود كه گويى ما را براى گرفتاريى كه به او

 رسيده نخوانده است اين گونه براى اسرافكاران آنچه انجام مى‏دادند زينت داده شده

 است.

امور تربیتی و چالش های پیش روی

   مقوله تربیت به دلیل پیچیدگی های که دارد نیازمند به بهره گیری از همه منابع اعم از منابع انسانی و غیر انسانی می باشد به عبارت دیگر خواسته این است که برای همه کارکنان مدرسه در یک بستر قانونی با پذیرش بخشی از مسئولیت ها و با بهره گیری از امکانات و منابع موجود حلقه های متعدی از فعالیت را تعریف و شرایط را جهت تحقق هدف اصلی تعلیم و تربیت که همان تربیت دانش آموزان می باشد فراهم سازد.

    آنچه که مهم است این که موضوع تربیت و فرایند یک اقدام تربیتی دارای پیچیده گی های فراوان و ناشناخته ای است که اگر فرهیخته ترین صاحبنظران علوم تربیتی با بیشترین امکانات مادی و انسانی بکار گرفته شوند نمی توان چندان مطمئن بود که آیا هدف تربیت به درستی محقق می شود یا خیر؟ اما واقعیت این است که با همه این ابهامات نمی توان جامعه انسانی را از تربیت و آموزش انواع مهارت ها محروم ساخت و یا صرف کمبود منابع و امکانات نمی توان توجیهی در تاخیر آن داشت در هر صورت متولیان جامعه چه طرحی از پیش تعیین شده برای تربیت داشته باشند یا نداشته باشند امر تربیت بالضروره انجام خواهد گرفت با این تفاوت که نمی دانیم سر انجام آن چه خواهد بود؟ شاید به همین دلیل است که گفته اند تربیت تعطیل بر دار نیست.

     بر این اساس مدیران و برنامه ریزان نظام آموزش و پرورش با بستر سازی مناسب و تخصیص منابع و تنظیم شرح وظایف برای هریک از حلقه های متعدد و متکثر فعالیت ها در مدرسه به دنبال آن هستند تا این مأموریت خطیر و حساس توسط کارگزاران این نهاد یعنی مدیران ، مربیان ، معلمان و سایر کارکنان مدرسه به درستی به اجراء در آید. نقش مدیر در این فرایند بسیار مهم است زیرا وظیفه ای اصلی او و به عبارت دیگر هنر اصلی او در این فرایند هماهنگ ساختن همه این فعالیت های متنوع جهت تحقق ماموریت اصلی مدرسه که همان تربیت دانش آموزان است می باشد البته باید در نظر داشته باشیم که مدیر در تحقق این هدف مهم با موانع و محدودیت های فراوانی مواجه است که این موانع نشأت گرفته از چهار مسأله مهم است که عبارتند از:

۱- متفاوت بودن روش های تربیتی برای هریک از دانش آموزان به دلیل ویژگی های خاص هریک از فراگیران 

۲- پیچیده بودن تئوری های تعلیم و تربیت و از همه مهمترمضایق ومشکلات عملیاتی شدن این تئوری ها

۳-محدودیت های منابع مالی و انسانی

۴- تنوع و فراوانی بالای فعالیت ها

     حقیقت این است که همه برنامه ریزی ها چه در ستاد و چه در صف برای برون رفت و یا حداقل کاستن این مسایل می باشد و در این راستا پژوهش های فراوانی انجام گرفته و از دانش و تجربیات فراوانی استفاده شده است اما مجموع بررسی ها نشان می دهد که مشکلات ناشی از تنوع و فراوانی  فعالیت ها بیش از همه در مدرسه چالش انگیز می باشد. برای برون رفت از چالش های موجود متولیان تعلیم و تربیت به توصیه های زیر اهتمام ورزند:

1-  اگر چه مدیران و برنامه ریزان آموزشی وپرورشی تلاش دارند تا آنجا که ممکن است زمینه و شرایط را برای انگیزش فعالیت های پرورشی در مدارس برای مربیان فراهم آورند ولی تحقق این امر در گرو تمهید امکانات ، تجهیزات و سایر ملزومات مورد نیاز این گونه فعالیت ها در مدارس می باشد نه این که مربیان و متولیان تربیت در مدارس صرفا در مناسبت های مختلف ایده های آن ها را که آنهم به صورت کلی ومبهم بیان می شوند اجرا نمایند.

2-  برای اینکه ادارات آموزش و پرورش بتوانند بخشی از کمبود منابع مالی و انسانی مدارس را جبران نمایند(تا هیچ کلاس بی معلم و مدرسه بی مربی نباشد) مجبورند ضمن رعایت همه ملاحظات از ظرفیت های نیروهای موجود بهره گیرند این امر به خودی خود موجب می شود تا آسیب های به فعالیت های پرورشی و آموزشی مدرسه وارد شود که معمولا این آسیب ها در فعالیت های پرورشی و تربیت بدنی مدارس بنا به ویژگی های ذاتی این نوع فعالیت ها بیشتر است  بیان اهمیت و پیچیدگی های فعالیت های مربوط به این عرصه می تواند مدیران وبرنامه ریزان مدارس را در چینش نیرو بیشترحساس نماید و تا آنجا که ممکن است از افراد توانمند ومتخصص و علاقمند به فعالیت های پرورشی استفاده نمایند

3-   اگرچه تلاش می شود در برنامه ریزی های آموزشی و پرورشی مدرسه تناسبی بین اهمیت نوع فعالیت ها در تخصیص زمان و نیرو توجه شود لیکن به نظر می رسد نرم های که برای توزیع مربیان و معاونین پرورشی و تربیت بدنی مدارس در نظر گرفته می شود چندان تناسبی با اهمیت و تنوع فعالیت های امور تربیتی در مدارس ندارند.بنا بر این با درایت لازم و با تعمیم همه فعالیت ها بین کلیه کارکنان نسبت به رفع این مشکل اهتمام ورزند.

4-  بر کسی پوشیده نیست که هدف اصلی آموزش وپرورش تربیت دانش آموزان است و همه آموزش ها و مهارت آموزی ها در جهت ارتقاء رفتارهای مناسب فردی و اجتماعی دانش آموزان طراحی و بکار گرفته می شوند از آنجای که محوریت اصلی این فعالیت ها مربیان پرورشی می باشند تلاش شود تا شأن و جایگاه آن ها در مدارس بیشتر مورد توجه قرار گیرد. و مربیان و متولیان امر تربیت در مدارس تا آنجا که ممکن است باید تلاش نمایند تا نسبت به ارتقاء این جایگاه در مدرسه بکوشند.

5-  مربیان ومتولیان تربیت در مدارس آنگونه که انتظار می رود باید درک درستی از اهمیت و نتیجه کار خود در مدارس داشته باشند  و به همین نسبت در جهت کسب دانش نظری و مهارت های لازم برای پاسخگویی به وظایف و مسئولیتی که بر عهده دارند بکوشند.

      بدیهی است که برای سامان بخشیدن همه فعالیت های متنوع مدرسه راهی جز الویت بندی آن ها نیست اما واقعیت این است که الویت بندی فعالیت ها بخودی خود موجب به حاشیه راندن بعضی از اموری می شود که در جای خود مهم بوده و کوتاهی یا حذف آن به عنوان یک حلقه واسطه موجب می شود  آسیب های را در روند اثر بخشی فعالیت های تاثیر گذار بگذارد بنا بر این لازم است جهت کمک به مدیر مدرسه ماموریت های مدرسه را در قالب برنامه های اداری ، آموزشی ، تربیتی و ... تنظیم و به عنوان سندی که بتواند فعالیت ها و ماموریت های مدرسه را به مدیر گوشزد نماید در اختیار مدرسه قرار گیرد تا او بتواند از قبل فرصت های پیش روی را در اجرای برنامه های مذکور شناسایی و برنامه ریزی های متناسب به آن را در یک پروسه زمانی ایده آل و تاثیر گذار به کمک همکاران خود طراحی و اجراء نماید.

کلمۀ "خدا" یعنی چه؟

  لفظ خدا در زبان فارسي مخفف "خودآ" يعني خودبه وجود آمده و تقريباً مرادف با واجب الوجود است، يعني موجودي كه وجود براي او ضرورت دارد و عدم براي وي محال است و موجود ديگري به آن وجود نداده است، ولي با توجه به مشابهات آن مانند خداوند و كدخدا مي توان گفت معناي لغوي آن شبيه به معناي صاحب و مالك و معنايي كه در عرف از آن فهميده مي‌شود، نظير خالق و آفريدگار است.(محمد تقي مصباح يزدي، معارف قرآن، خدا شناسي، كيهان شناسي، انسان شناسي، ص 21) بر همين اساس در زبان فارسي به جاي مفاهيم واجب الوجود، خدا گفته مي شود. روشن است كه هيچ موجودي به خداوند وجود نبخشيده و خداوند معلول هيچ علتي نيست ، پس كلمه «خدا »كاملا متناسب با حقيقت وجود خداوند است . در زبان عربي اسم هاي فراواني براي خدا ذكر شده است در دعاي جوشن كبير هزار اسم و صفت براي خداوند متعال آورده شده است . در قرآن نام هاي زيادي براي خدا آمده است , مانند اللّه ، خالق ، باري ، مصوّر، رب ّ، رحمن، رحيم، عزيز، جبار، متكبر، قدوس، سلام، مهيمن و ملك و واژۀ خدايان در تاريخ ايران به چشم مي خورد و گاه خدا به كارمي رود. البته اسم هاي ديگري در زبان فارسي هست كه به خدا اطلاق مي شود، مانند: يزدان ، ايزد، پروردگار، آفريننده و آفريدگار و ...

قابل توجه حاکمان و صاحبان قدرت

وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكمْ خَلَئف الأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَتٍ لِّيَبْلُوَكُمْ في مَا ءَاتَاشْإِنَّ رَبَّك

سرِيعُ الْعِقَابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمُ‏(165 سوره انعام)

و او کسی است که شما را جانشینان الهی بر روی زمین بر گماشت،و بعضی را بر بعضی دیگر

 به درجاتی برتری داد تا شما را در آنچه به شما بخشیده است بیازماید،بی گمان پروردگارت زود

 کیفر و هم آمرزگار مهربان است.

تاریخ حاکمیت خلفای اسلام

 

خلفای دوران امامت ائمه معصومین(ع) و تاریخ ولادت و شهادت ائمه

اسامی ائمه شیعه(ع)

خلفا و یا امرای زمان هریک از ائمه شیعه

تاریخ ولادت

هریک از ائمه (ع)

تاریخ شهادت هریک از ائمه (ع)

ردیف

نام خلیفه یا امیر

سال های حکومت

امام علی (ع)

1

ابوبکر

11-13

13رجب

10سال قبل بعثت در مکه

(صبح 19رمضان سال 40هجرت توسط ابن ملجم در مسجد کوفه ضربت خورد و شب 21رمضان سن 63سالگی در کوفه به شهادت رسید )

2

عمربن الخطاب

13-23

3

عثمان بن عفان

23-35

4

علی بن ابیطالب(ع)

35-40

امام حسن (ع)

5

حسن بن علی (ع)

40-41

  15 رمضان 3 هـ درمدینه

حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در 28 صفر سال 50 هجری قمری با دسیسه معاویه و به دست همسرش «جعده‏» در بیت خودش زهر خورانده شد و شهادت رسید

6

معاویه بن ابی سفیان

41-60

امام حسین بن علی (ع)

7

یزید بن معاویه

60-64

 3 شعبان

 4 هـ مدینه

روزعاشورای سال61هجری قمری درکربلاودرسن 57سالگی

امام علی بن حسین (ع

8

معاویه بن یزید

64(6 ماه)

 5 شعبان

 38هـ در مدینه

(در12 یا18 ویا بنابر مشهوردر25محرم سال95 هجری در مدینه تحریک هشام بن عبدالملک مسموم شده ودرسن حدود57(یا59)سالگی به شهادت رسید)

9

مروان بن الحکم

64-65

10

عبدالملک بن مروان

65-86

11

ولید بن عبدالملک

86-96

امام محمد بن علی(ع)

12

سلیمان بن عبدالملک

96-99

 3 صفر با 1 رجب  57هـ در مدینه

(روز دوشنبه 7ذیحجه سال 114ه.در سال 57سالگی به دست هشام بن عبدالملک (دهمین خلیفه بنی امیه )مسموم شده ودرمدینه به شهادت رسید )

13

عمر بن عبدالعزیز بن مروان

99-101

14

یزید بن عبدالملک

101-115

15

هشام بن عبدالملک

115-125

جعفر بن محمد(ع)

16

ولید بن یزید بن عبدالملک

125-126

 17ربیع الاول

 83 هـ در مدینه

(شوّال سال 148ه.ق درسن 65سالگی به دستور منصوردوانیقی مسموم ودرمدینه به شهادت رسید )

17

یزید بن ولید بن عبدالملک

126 (5ماه و 12 روز

18

ابراهیم بن ولید بن عبدالملک

126(مدت 70 روز)

19

مروان بن محمد بن مروان

126-132

20

ابواعباس سفاح

132-136

21

ابوجعفر منصور

136-158

موسی بن جعفر(ع)

22

محمد مهدی

158-169

7 صفر

 128 هـ در ابواء

(25رجب سال 183ه.ق در زندان هارون دربغداددرسن 55سالگی به دستور هارون مسموم شده وبه شهادت رسید )

23

موسی هادی

169-170

24

هارون الرشید

170-193

امام علی بن موسی(ع) 

25

محمد امین

193-198

 11 ذی القعده

 148 هـ در مدینه

آخر صفر 203هجری قمری درسن 55سالگی به وسیله مأمون مسموم ودرسناباد نوقان (که امروز یکی از محله های مشهد است )به شهادت رسید )

26

عبدا... مامون

198-218

امام محمد بن علی(ع)

27

محمد معتصم

218-227

10 رجب

 195 هـ  درمدینه

(آخر ذیقعده سال 220(یا225)ه-ق درسن 25سالگی بر اثر زهری که به دستور معتصم عباسی توسط ام الفضل همسر آن حضرت (دخترمامون )به اورسید دربغداد به شهادت رسید

امام علی بن محمد(ع)

28

هارون واثق

227-232

 15 ذی الحجه یا  2 رجب 212 هـ درمدینه

در سال 254هجری با زهر کينه معتز عباسي به شهادت رسيدند)

29

جعفر متوکل

232-247

30

محمد منتصر

247-252

31

احمد مستعین

248-252

32

زبیر معتز

252-255

امام محمد بن حسن عسگری

33

محمد مهتدی

255-256

 8 ربیع الاخر

 238 هـ درمدینه

(در روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری به دست معتمد مسموم شد)

34

احمد معتمد

256-279

 امام حجت بن الحسن

35

احمد معتضد

279-281

 15 شعبان

 255 هـ درسامرا

امام حجت بن الحسن که دوره امامت آن حضرت همچنان ادامه داشته و با ظهورش جهان را پر از عدل و داد خواهند نمود

36

علی مکتفی

281-295

37

جعفر مقتدر

295-320

38

عبدا.. مرتضی بن المعتز

296(یک روز)

39

محمد قاهر

320-322

40

احمد راضی

322-329

41

ابراهیم متقی

329-333

42

عبدا.. مستکفی

333-334

43

فضل مطیع

334-336

44

عبدالکریم طائع

336-381

45

احمد قادر

381422

46

عبدا.. قائم

422-467

47

عبدا.. مقتدی

467-487

48

احمد مستظهر

487-512

49

فضل مسترشد

512-529

50

منصور راشد

529-530

51

محمد مقتضی

530-555

52

یوسف مستنجد

555-556

53

حسن مستیصی

566-575

54

احمد ناصر

575-622

55

محمد طاهر

622-623

56

منصور مستنصر

623-640

57

عبدا.. مستعصم

640-655

راهنمای تهیه ی گزارش اقدام پژوهی

راهنمای تهیه ی گزارش اقدام پژوهی

  1. صفحه روی جلد عنوان سایر مشخصات مربوطه                              
  2. صفحه بسم الله الرحمن الرحیم
  3.  فرم مخصوص ثبت مشخصات معلم پژوهنده
  4. صفحه ویژه نوشتن یک جمله علمی با تایپ درشت
  5. صفحه ویژه فهرست عناوین
  6. مقدمه   آنچه در مقدمه باید درج شود:
  •   اهمیت و ضرورت فعالیتهای تحقیقاتی وضرورت آن درآموزش وپرورش 
  •   اهمیت کارآموزش وپرورش واهمیت شغلی که دارید(اداری-مدیر-معلم-  مشاور)
  •   سوابق شغلی به لحاظ ویژگیهای شخصی-کاری وبرخی علائق خود
  •   سوابق تحقیقاتی خودتان وشرکت درآزمونهای علمی
  •   بیان انگیزه شرکت درطرح اقدام پژوهی
  •   بیان اهداف اجرای طرح فوق(موضوع کارتان)
  •   بیان علل انتخاب موضوع کار خود
  •   بیان موضوع طرح اقدام پژوهی خود(با کمی توصیف)
  •   نقش خودرادرنوشتن طرح معین کنید مثلا بعنوان دبیرجغرافیا
  •   بیان کنید که تصمیم گرفتیدمساله خودرادر قالب اقدام پژوهی رفع نمایید.

7-بیان مسأله:

  • نحوه سأله یابی(چگونه مسأله را یافتید)
  • تشریح مسأله به صورت روشن،واضح و رقیق
  • بیان اهمیت،حسّایت،ضرورت مسأله در ابعاد مختلف(آموزشی،علمی،اداری، و برنامه ریزی
  • ویژگی افرادی که مسأله به انها مربوط است به روشنی،با تجزیه و تحلیل و نقد دقیق و تخصصی بیان و توصیف شود.
  • عوامل احتمالی ایجاد مسأله بیان شود.
  • ابعاد و ویژگی های مختلف مسأله را از زوایای مختلف برسی کنید.
  • عوارض و پیامدهای احتمالی مشکل(مسأله )را برشمارید.
  • وضعیت یا موقیعتی که باید تغیر کند دقیقاَ مشخص شود.
  • بیان کنید که انجام این تحقیق تا چه اندازه موجب تغییر،تعدیل یا اصلاح مشکل یا مسأله خواهد شد.
  • وضعیت کمّی و کیفی محیط تحقیق مورد نظر را دقیقاً تشریح کنید.
  • برسی های پرسش های که در حل مسأله به ذهن شما رسیده است.
  • نهایتاًدر تعریف مسأله خواننده باید بتواند از وضعیت مورد نظر تصویر واقعی،بدون ابهام و پرسش به آورد.

8- کلید واژه ها(در سراسر طح اقدام پژوهی هر واژه علمی،تخصصی،فنّی،تکنیکی،نظری(تئوریکی)و یا کلماتی که پایه ،اساسی،مهم و کلیدی محسوب می شوند باید با تعریف و توصیف روشن و عملیاتی شما برای همه خواننگان قابل فهم باشد.

9- جمع اوری (گرد اوری) داده ها و اطلاعات:

الف)روش های گردآوری اطلاعات

ب)داده های بدست آمده

ج)آنالیز داده ها

د)ارائه راه حل های متعدد

................................................................................

الف)روش های گردآوری اطلاعات میتواند حسب نوع مسأله با هر یک از روشهای زیر و یا ازمجموعه روشهای زیر انجام پذیرد

  • پرسشنامه 1-عادی(بسته) با گزینه های مختلف2-باز (تشریحی) 3-تلفیقی(باز+بسته-پرسشنامه راهنمای مصاحبه (جهت داشتن مصاحبه های هماهنگ)
  • مصاحبه :1- کاملاُ ساختار یافته،منظم،هدایت شده2- باز(آزاد)

انواع اجرای مصاحبه می تواند به صورت حضوری،تلفنی و یا رایانه ای باشد.

  • مشاهده 1- مشاهده با استفاده از شیوه آماری2- مشاهده نمودار عمل متقابل  3- مشاهده و تحلیل طرز کار یا عمل  4- مشاهده و تحلیل کنش و واکنش افراد
  • اسناد ومدارک: 1-اسنادمکتوب (گزارش همایش ها،صورتجلسات کتب،مجلات وروزنامه ها،گزارش های پژوهشی و پرونده ها )2-اسناد تصویری(نقاشیها،فیلمها،نقشه ها،نمودارها،چارتها،عکسها و سی دی ها)3 اسناد شفاهی ماجراها،خاطرها،وقایع،عقاید،باورها،سخنان،و گفته های افراد و گروه ها)

............................................................................................

ب)داده های بدست آمده(در این بخش کلیه اطلاعات و داده هایی که با استفاده از روش های مختلف جمع آوری نموده اید عینا می نویسید)

............................................................................................

ج)آنالیز داده ها:در آنالیز داده ها باید دو مورد زیر باید مد نظر قرار گیرد

1- اهداف آنالیز داده ها 2-روش های تجزیه و تحلیل داده ها

1- اهداف آنالیز داده ها

  • ·         شناخت بهتر مسأله و کسب آگاهی از ابعاد مختلف آن
  • ·         کوچک سازی داده ها و یا طبقه بندی آن
  • ·         شناسایی بهتر و بیشتر راه حلهای موقت
  • ·         نمایش داده ها در یک نگاه
  • ·         دستیابی به بهترین روش تجزیه و تحلیل داده ها

2- روش های تجزیه و تحلیل داده ها:

  • ·         روش به تصویر کشیدن مسأله،روش ترسیم مفاهیم
  • ·         روش نمودار استخوان ماهی ازپرفسور کائوروایشاکاوا
  • ·         روش نمودار چرا؟چرا؟
  • ·         روش پنج چرا؟:پنج بار یک مسأله را زیر سوال ببرید
  • ·         روش کوله بار تجربه(نشست مشورتی گروهی گروهی از متخصصانExperience Kit) )
  • ·         روش شش پرسش(چرا،چگونه،چه کسی،چه چیزی،چه موقع،کجا)
  • ·         روش فشار واکنش(مسئله را بفشرید یا بسط دهید

oمثلا چرا این کار را می کنم؟ زیرا می خواهم

o چرا می خواهم این کار را انجام دهم؟ چون رئیسم از من خواسته است

o چرا رئیسم از من خواسته است؟ زیرا رئیس او از او خواسته است

.................................................................................................

10- مرحله اقدام: برای مرحله اقدام باید سعی نمود راه حل های نهایی را با استفاده از ملاک های زیر پیدا نمود

  •  از طریق روش علمی
  • از طریق روش آزمایش
  •  از طریق روش تجربه
  • از طریق روش تحقیق و بررسی
  •  از طریق روش قدرت علمی هر راه
  •  از طریق روش مورد استقبال قرار گرفتن هر راه از سوی مخاطبین
  •  میزان کارایی
  • میزان اثر بخشی
  • نو بودن
  •  فعال بودن هر راه(حالت درگیرانه)
  • فایده بیشتر داشتن
  • تجزیه و تحلیل راه حل های احتمالی
  • اهمیت،اولویت و حساسیت

11- مرحله ارزیابی و نتیجه گیری:در این مرحله راه حل نهایی یا کنش های مطروحه را مورد ارزیابی قرار می دهیدو نتایج ارزیابی را ثبت می نمائید

12- موانع و محدودیت های اجرایی:در این قسمت معلم پژوهنده موانع و محدودیت های طرح اقدام پژوهی خود را می نویسد بعنوان نمونه:

  1. ناکافی بودن برخی اطلاعات لازم در بعضی از موسسات مرتبط با موضوع
  2. گرانی و بالا بودن هزینه های اجرایی
  3. در دسترس نبودن منابع و کتب مورد نیاز
  4. کمبود زمان اجرای طرح
  5. مشکل عدم استفاده از همه روش های جمع آوری اطلاعات
  6. عدم همکاری کافی برخی از موسسات یا سازمان ها یا مدیران و همکاران و...
  7.   و .........  

13- پیشنهادها:در این مرحله محقق با استفاده از پیشنهادهای ضروری و موثر ارائه را ارائه می نماید پیشنهاد ها باید برگرفته از:

  • تجارب خود
  • مطالعات منابع علمی مختلف
  • نتایج طرح اقدام پژوهی خود
  • نتایج برخی گزارش های پژوهشی

14-ضمائم و پیوست ها: ضمائم و پیوست ها می توانند :

  • عکسها و نمودار ها چارت ها فرم ها
  •  برخی نامه های اداری
  • نمونه پرسشنامه
  •  نمونه فرم راهنمای پرسشنامه
  • نمونه کار دانش آموزان
  •  نمونه نظرات ثبت شده همکاران،اولیاءو..
  • مستندات رتبه ها و موفقیت ها
  • و.....

15منابع و ماخذ: منابع و مواخذ به ترتیب حروف الفبا و به شکل زیر نوشته می شود:

 نام خانوادگی و نام مولف،نام تالیف،نام انتشارات،شهر محل انتشار،دوره چاپ،زمان چاپ شامل ماه و سال انتشار

ازبقاع بقیع تا بقیع بی بقاع

 یاد داشتی به مناسبت هشتم شوال

(یادآور خاطره تخریب حرم و بارگاه ائمه شیعه در بقیع )

       در زمان پیامبر اسلام در مدینه مکانی وجود داشت که دارای درختان زیادی از نوع غرقد بود و ازاین جهت به آن مکان بقیع الغرقد می گفتند( به دلیل وجود ریشه های فراوان درخت غرقد درزمین) در کنار آن نیزخانه های زیادی وجود داشت که یکی از انها متعلق به عقیل ابن ابی طالب بود بعدها بقیع الغرقد اولین مدفن و مزاری شد که به دستور پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) و به وسیله مسلمانان صدر اسلام ساخته شد همچنانکه در بین اعراب رسم بود افراد متشخص را بعد از فوت در قبرستان عمومی دفن نمی کرده بلکه در خانه هایشان دفن می کردند این خانه نیز به تدریج ارامگاه خصوصی و خانوادگی اقوام و فرزندان پیامبرگرامی اسلام مبدل گردید. اولین کسی که در این خانه دفن شده پیکر فاطمه بنت اسد(س) بود پس از آن عباس عموی پیامبر نیز در این خانه دفن گردید.این خانه به همان شکل اولیه خود تا زمان امام حسن مجتبی(ع) باقی بود پس از شهادت امام حسن مجتبی و مخالفت بنی امیه از دفن پیکر سرتاسر نور آن حضرت در کنار قبر پیامبراسلام(ص) بناچار ان حضرت را نیز در این خانه و درکنار قبر فاطمه بنت اسد دفن نمودند بعد ها نیز امام سجاد امام محمد باقر و امام صادق علیهم السلام نیز به ترییب در کنار یکدیگر دفن شده اند.

    با روی کار آمدن عباسیان شیعیان به آزادی های نسبی دست یافته تا جای که سفاح به حقانیت علی (ع) اعتراف کرد و فدک را به بنی الحسن باز گرداند و از طرف دیگر چون قبر عباس عموی پیامبر نیز در آنجا قرار داشت زمینه ای شده بود تا شیعیان بتوانند با همراه نمودن عباسیان نسبت به تبدیل خانه عقیل ابن ابیطالب به مسجد و حرم و بارگاه اقدام نمایند بدینوسیله بارگاهی زیبا با بقعه ای بلند و نیکوبر قبور ائمه بقیع بنا نهادند این بارگاه و بقعه بزرگ به صورت هشت ضلعي بوده و داخل و گنبد آن هم سفيد كاري شده و دارای خدام شامل كفش‌دار و زيارتنامه‌خوان بود.زمانی که امام صادق علیه السلام  را در آنجا دفن می کردند(سال 148 ه.ق) آن خانه توسط شیعیان تبدیل به حرم شده بود پس از تبدیل خانه عقیل به مسجد و حرم  این مکان به مدت هشتصد سال زیارتگاه عمومی شیعیان در کنار قبرستان بقیع بوده است طبق مدارک مسلم تاریخی گنبد و بارگاه حرم ائمه بقیع که از نظر استحکام و ارتفاع ظرافت و زیبایی بر همه قبه های موجود در بقیع تفوق داشته به مدت هشتصد سال سر بر آسمان می سوده و نظر مورخان و جهانگردان را به خود جلب می کرد طی این مدت حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام  بارها تعمیر و اصلاح شده است ازجمله بین سالهای 486 الی 496 ه.ق توسط وزیر برکیارق از سلاطین سلجوقی بنام مجدالملک ابوالفضل، در سال 519 ه.ق به دستور مسترشد بالله خلیفه عباسی، و در بین سالهای 623 الی 640 ه.ق به دستور مستنصر بالله خلیفه عباسی و در اوایل قرن 13 هجری به دستور سلطان محمود عثمانی تعمیر و گسترش یافت تا ااینکه  وهابیان بر عربستان سلطه یافته  ابتدا در طائف و مكه قبور جد و عموي پيامبر، خديجه همسر پيامبر و بسياري از اماكن‌ مقدسه را ويران كردند. در ماه رمضان 1344 هـ . ق(86 سال قبل) وارد مدينه شدند و پس از گذشت چند روز در هشتم شوال گنبد و بارگاه ائمه معصومين ـ ع ـ در بقيع را به كلي منهدم كردند و از اين حرم و قبور به جز قطعه‌ سنگ‌هايي كه در اطراف قبور نصب كردند اثر و علامتي باقي نکذاشتند. تنها حرم مطهر پيامبر اسلام‌ ـ ص ـ تخريب نشد. بعضي از نويسندگان وهابي می گویند «كه ما اين گنبد را به عنوان يكي از گنبدهاي مسجد مي‌شناسيم نه به عنوان گنبد و بارگاه حرم پيامبر.

    يكي از جهانگردان غربي به نام مستر ريتر كه به فاصله كوتاه از ويراني اين حرم، بقيع را ديده، ويراني آنجا را چنين ترسيم مي‌كند: «‌چون وارد بقيع شدم، آنجا را همانند شهري ديدم كه زلزله شديدي در آن به وقوع پيوسته و به ويرانه‌اي مبدل ساخته است. زيرا در جاي جاي بقيع به جز قطعات سنگ و كلوخ به هم ريخته و تيرهاي چوب كهنه چيز ديگري نمي‌توان ديد. ولي اين ويراني‌ها و خرابي‌ها نه در اثر وقوع زلزله و يا حادثه طبيعي بلكه با عزم و اراده انسان‌ها به وجود آمده بود و همه‌ آن گنبد و بارگاه‌هاي زيبا و سفيدرنگ كه نشانگر قبور فرزندان و ياران پيامبر اسلام بود، با خاك يكسان گرديده است.»

ضریح ائمه در بقیع:

   از نوشته های جهانگردان بر می آید که ائمه بقیع علاوه بر بارگاه و قبه دارای ضریحی بوده که توسط شیعیان خصوصا ایرانی ها ساخته و در آنجا نصب شده بود البته به دلیل اتصال قبور ائمه ـ ع ـ همه آنها در داخل يك ضريح و قبر عباس عموي پيامبر ـ ص ـ به علت فاصله آن با اين قبور داراي ضريح مستقل بوده است.درتاريخ براي اولين بار كه از صندوق قبور ائمه بقيع سخن به ميان آمده به وسيله جهانگرد معروف ابن جبير (متوفاي 614 هـ . ق) مي‌باشد. او مي‌گويد: «‌قبرشان بزرگ و از سطح زمين بلندتر و داراي ضريحي از چوب مي‌باشد كه بديع‌ترين و زيباترين نمونه از نظر فن و هنر است و نقوشي برجسته از جنس مس بر روي آن ترسيم و ميخ‌كوبي‌هايي به جالب‌ترين شكل در آن تعبيه شده كه نماي آن را هرچه زيباتر و جالب‌تر نموده است» وعده‌اي ازمورخین ديگر هم شبيه اين تعابير را به كار برده‌اند. ازآنجايي كه اين ضريح از نظر ظاهري شبيه ضريح حرم كاظمين ـ ع ـدر عراق و عبدالعظيم حسني ـ ع ـدر ایران است  مي‌توان گفت به دستور مجدالملك ساخته شده است. همچنين دو ضريح ديگر نيز براي بقيع ساخته و نصب شده است كه سومين آنها تا زمان تخريب اين حرم پا برجا بوده است. مرحوم سيد محسن مي‌گويد: «‌در اصفهان ضريح ديگري از فولاد به صورتي ظريف و زيبا ساخته شد كه در قسمت بالاي آن اسماء حسني با آب طلا و خط زيبا ترسيم شده بود كه با سختي فراواني به جده منتقل و به خاطر ممانعت سران مدينه سه سال متوقف و با پرداخت مبالغ كلاني به مخالفان، در حرم نصب گرديد»

دلیل تخریب حرم و بارگاه ائمه بقیع چه بود؟

    حجت الاسلام والمسلمين محمدصادق نجمي، پژوهشگر و مولف كتاب «تاريخ حرم ائمه بقيع» در این باره می گوید: پس از چندين قرن از ظهور خوارج يعني در آستانه قرن هشتم نمونه‌اي ديگر از اين انحرافات ظاهر گرديد. احمد بن تيميه در شام مطالبي را در مسايل مختلف اسلامي خلاف مسلمات اسلام و مخالف با فتاواي علما و پيشوايان به شكل سخنراني و مكتوب منتشر كرد. علما و دانشمندان از شام و مصر و بغداد در مخالفت با نظريات او به ميدان آمدند و به نقد عقايد او پرداختند. ابن تيميه پس از چند بار زنداني شدن در مصر و شام، سرانجام در سال 728 هـ . ق در زندان دمشق از دنيا رفت. وضع به همين منوال بود تا اينكه در قرن يازدهم، در نجد حجاز فردي به نام محمد بن عبدالوهاب پا به عرصه حيات گذاشت و پس از چهار قرن بار ديگر به ترويج و تبليغ عقايد ابن تيميه پرداخت. و به دلايلی باعث شد که ایشان در فعاليت‌هاي خود موفق شود. از جمله آنكه وي در شهر نجد به اظهار و نشر عقايد خود پرداخت كه مردم آن را افراد دور از تمدن و معارف تشكيل مي‌دادند فلذا مخالفتی از عقاید او در نجد نشد اما ابن تيميه در مركز معارف ديني در لبنان و سوریه قرار داشت فلذا علمای آنجا از ایشان مخالفت کرده و حتی او را به زندان انداخته بودند.

     مهم‌ترين فتاواي فقهي وهابيان حرمت سفر براي زيارت قبور پيامبران و صالحان و حرمت تبرك و توسل به آنان و ساختن حرم و بارگاه بر قبور آنهاست. بنابراين هرگونه توسل و تبرك جستن به ساحت پيامبران و ائمه اطهار شرك و كفر و بت‌پرستي محسوب مي‌شود. مرحوم آيت الله امين عاملي در كتاب خود پيرامون عقايد وهابيان مي‌نويسد:‌ «اعتقاد وهابيان درباره عموم مسلمانان اين است كه مسلمين پس از ايمان به كفر برگشته‌اند و پس از توحيد به شرك گراییده‌اند. زيرا آنان در دين بدعت گذاشته‌اند و به جهت زيارت و تبرك جستن به انبياء و صالحين به كفر و شرك روي آورده‌اند، لذا جنگ با آنان واجب و ريختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان حلال است» بر اين اساس بود كه آنها به هر جا و به هر شهر و دياري دست مي‌يافتند قبل از هر چيز به تخريب مشاهد و بقاع متبركه مي‌پرداختند. در سال 1216 هـ . ق امير سعود با لشگري وارد شهر كربلا شد. تعداد بيست هزار نفر از اهالي كربلا و زوار كشته شدند و خزانه حرم و تمام تزئينات و جواهرات حرم از بین رفت.

ابن تیمیه( احمد بن عبدالحلیم بن تیمیه حرّانی )که بود؟

در ماه ربیع الاول سال 661 هجری قمری، کودکی در یکی از نقاط شام به نام (حرّان) دیده به جهان گشود و تا ۷ سالگی در آن سرزمین زندگی کرد ولی بخاطر حمله سپاه مغول خانواده ی وی مجبور به جلای وطن شد و رحل اقامت در شهر شام افکند. پدر او روحانی حنبلی مذهب بود که در عقاید و فقه از مذهب «احمد بن جنبل» پیروی می کرد از این جهت فرزند خود را به مدارس «حنابله» فرستاد تا فقه حنبلی را فرا گیرد. ابن تیمیه تا سال 698 هجری در شام بسان روحانی حنبلی می زیست او رساله ای بنام «الرسالة الحمویه» را در پاسخ پرسش مردم «حماة» که در صد و پنجاه کیلومتری دمشق قرار داشتند نوشت و عقاید خود را در ان آشکار نمود.عمده تمایزات اعتقادی او را با سایر علمای مسلمان میتوان به شرح زیر خلاصه نمود

١- حمل صفات خبری بر معانی لغوی:

در اصطلاح علم کلام، بخشی از صفات خدا را، صفات خبری می نامند. صفاتی که در قرآن و حدیث از آن خبر داده و خرد آن را درک نکرده است. مانند «وجه» و «ید» و «استواء بر عرش» و نظایر آنها که قسمتی از آنها در قرآن و برخی در حدیث نبوی وارد شده است.

شکی نیست که معانی لغوی این صفات، ملازم با جسمانی بودن است زیرا «وجه» به معنی صورت «ید» بمعنی دست و «استوا» به معنی استقرار و یا جلوس، از شوؤن موجودات امکانی است و خدای واجب الوجود، منزه از چنین معانی می باشد.

از این جهت همة طوائف اسلامی به با توجه به قرائنی که در سیاق آیات است، معانی خاصی برای این صفات مطرح می کنند، که با مراجعه به تفاسیر و کتابهای کلامی روشن می گردد. ولی شیخ الاسلام قرن هشتم یعنی ابن تیمیه،آنچه در این باره وارد شده را بر همان معانی لغوی و متداول عرفی حمل می نمود.

«یعنی خدا دست دارد - خدا صورت دارد  و در عرش نشسته است و...»

۲- عدم تفاوت مقامات پیامبر اکرم (ص)و اولیاء با مردم عادی بعد از مرگ

بخش دوم تفکر او عادی جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیای الهی است و اینکه آنان پس از مرگ کوچکترین تفاوتی با افراد عادی ندارند. روی این اساس می گوید: سفر برای زیارت پیامبرحرام وکیفیت زیارت پیامبر از کیفیت زیارت اهل قبور تجاوز نمی کند.همچنین هر نوع پناه و سایبان بر قبور حرام است. پس از درگذشت پیامبر هر گونه توسل به آن حضرت شرک است. سوگند به پیامبر و قرآن و یا سوگند دادن خدا، به آنها شرک است. برگزاری مراسم جشن و شادی در تولد پیامبران بدعت به شمار می رود.

٣- انکار فضایل اهل البیت (ع):

  بخش سوم از مبانی فکری او را انکار فضایل مسلّم اهل بیت عصمت و طهارت که در صحاح و مسانید اهل سنت وارد شده، تشکیل می دهد . وی در کتاب خود به نام «منهاج السنه» احادیث صحیحی را که مربوط به مناقب علی (ع) و خاندان اوست انکار و همه را مجعول اعلام می کند.از باب نمونه می گوید:

١- نزول آیه: «انما ولیکم الله و رسوله» درباره علی (ع) دروغ است

۲- آیه «قل لا اسالکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» درباره خاندان رسالت نازل نشده است

۴- مخالفت با مذاهب چهار گانه اهل سنت باب نکاح و طلاق

محمد بن عبدالوهاب نجدی که بود؟

شیخ محمد بن عبدالوهاب رئیس مذهب وهابی در قرن ١١ در نجد حجاز متولد شد. او ابتدا حنبلی مذهب بود ولی بعدها مذهب خود را مذهب ابن تیمیه قرار داد در حالیکه پدرش و برادرش هر دو از علمای حنبل بودند. او در نجد به اظهار و نشر عقاید خود پرداخت که مردم آن چندان از معارف اسلامی آشنا نبودند شاید بزرگترین علمای آن ناحیه شیخ عبدالوهاب پدر شیخ محمد و شیخ سلیمان برادر محمد بود که هر دو مخالف او بودند گر چه آنها هم بر علیه شیخ محمد برخواستند ولی چون نجدیان مردمی ساده و دارای ذهنی صاف و خالی و آماده پذیرش هر سخنی تازه بودند اطراف شیخ محمد بن عبدالوهاب را گرفتند و بدین صورت عقاید او در نجد گسترش یافت تا اینکه سر انجام اودر سال ١۲۰۶ هجری به بیماری سخت جزام مبتلا و و به دار باقی شتافت .

اعتقاد مذهبی او پیرامون قبور اینست که ساختن قبر و ساختمان اطراف آن و دعا و نماز در جنب قبور حرام است بلکه واجب است که آنها را نابود کرد و آثار آن را از میان برد حتی نسبت به قبر مقدس رسول اکرم (ص).او و پیروانش عقیده دارند که مشاهد مشرفه و قبوری که در آنجاست به منزله بت هستند بنا بر این تبرک به آثار انبیاء و اولیاء صدا زدن انبیاء و اولیاء بعد از مرگ استغاثه به اولیای خدا بعد از مرگ شفاعت خواستن از اولیا بعد ازمرگ قسم خوردن به غیرخدا مثل پیامبروکعبه نذربرپیامبرویا ولی برپایی جشن در اعیاد انبیاء و اولیاء بر پایی عزا در سوگ اولیا و مجالس فاتحه توسل به انبیا و اولیا حرام و شرک است.

                                                       

   التماس دعا- سید تیمور میرشفیعی لنگری هشتم شوال سال ۱۴۳۰   

پاورقی:

  1. ابن اثير مي‌گويد: «در لغت بقيع به محل وسيعي كه داراي درخت و يا ريشه درخت باشد، گفته مي‌شود و چون مكان بقيع پيش از آن داراي درخت غرقد ‌و ريشه‌هاي آن بود پس از قطع اين اشجار نيز با همان اسم معروف گرديد.»
  2. در فضيلت بقيع حديث‌هاي متعددي از رسول خدا نقل گرديده است. از جمله در حديثي فرمودند: «از بقيع هفتاد هزار نفر كه صورتشان مانند ماه چهارده شبه است محشور خواهند شد و بدون حساب وارد بهشت مي‌شوند.»
  3. ابن نجار مدينه‌شناس معروف متوفاي 647 هـ . ق مي‌گويد: «بقيع داراي دو در بوده است كه يكي از آنها هميشه و در تمام ساعات روز به روي زائرين باز بوده است.»
  4. سمهودي مي‌گويد: «پس از فوت ابراهيم فرزند رسول خدا ـ ص ـ آن حضرت به صحابه فرمودند ابراهيم را به سلف صالح ما عثمان(عثمان مظعون) لاحق كنيد و در كنار او به خاك بسپاريد.» او مي‌گويد پس از دفن شدن ابراهيم در بقيع، مردم مدينه علاقه‌مند شدند پيكر اقوام و عشيره خود را در آنجا دفن كنند و هر يك از قبايل مدينه درختان و ريشه‌هاي بخشي از بقيع را قطع و زمين آن را براي همين منظور آماده نمودند
  5. بارگاه بقيع دارای محراب بود زیرا سمهودي يكي از كتيبه‌ها را در بالاي محراب ذکر می کند.
  6. ابن شبه متوفاي 262 هـ . ق و از قديمي‌ترين مورخان و مدينه‌شناسان مي‌گويد: «عباس ابن عبدالمطلب در داخل خانه عقيل و در كنار قبر فاطمه بنت اسد دفن شده است.» اين جمله صريح را مورخ و مدينه‌شناس معروف سمهودي و احمد بن عبدالحميد نيز در كتاب خود نقل نموده‌اند.
  7. فرهاد ميرزا كه در سال 1292 هـ . ق به حج مشرف شده است، مي‌نويسد: «تعمير بقعه مباركه در بقيع از سلطان محمودخان در سنه يكهزار و دويست و سي و چهار هجري به دست محمدعلي پاشاي مصري و به امر سلطان واقع شده است.»
  8. امين‌الدوله در سفرنامه خود مي‌نويسد: «يكشنبه يازدهم محرم 1316 هـ . ق هواي بقيع و زيارت ائمه هدي كردم. آنجا جز حاج صادق يزدي و يك ضعيفه كفش‌دار و يك سقا كسي نبود. كليددار، متولي و زيارتنامه‌خوان هنوز نيامده بودند»
  9. در تاريخ براي اولين بار كه از صندوق قبور ائمه بقيع سخن به ميان آمده به وسيله جهانگرد معروف ابن جبير (متوفاي 614 هـ . ق) مي‌باشد. او مي‌گويد: «‌قبرشان بزرگ و از سطح زمين بلندتر و داراي ضريحي از چوب مي‌باشد كه بديع‌ترين و زيباترين نمونه از نظر فن و هنر است و نقوشي برجسته از جنس مس بر روي آن ترسيم و ميخ‌كوبي‌هايي به جالب‌ترين شكل در آن تعبيه شده كه نماي آن را هرچه زيباتر و جالب‌تر نموده است».
  10. ميرزا محمدحسين فراهاني كه در سال 1302 هـ . ق اين حرم شريف را زيارت كرده است، مي‌گويد: «‌چهار نفر از ائمه اثني عشر ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ است كه در بقعه بزرگي كه به صورت هشت ضلعي ساخته شده است واقع‌اند و اندرون و گنبد آن سفيدكاري است.»
  11. ابن اثير در حوادث سال 495 هـ . ق مي‌گويد: «در اين سال امير مدينه منظور بن عماره حسيني دنيا را وداع گفت و او معماري را كه از اهالي قم بود و از سوي مجد‌الملك بلاساني براي ساختن قبه حسن بن علي و عباس عموي پيامبر در مدينه به سر مي‌برد، به قتل رسانيد.»

 

هرچیزی با قسمت شدن کم می شود مگر شادی

چگونگی شکل گیری حاکمیت سعودی در کشور عربستان

نوع حکومت درکشور عربستان

       نوع حکومت درکشور عربستان به صورت پادشاهی بوده و در دست خاندان ال سعود است. بر اساس قوانين عربستان تنها فرزندان ذكور عبدالعزيز بن سعود مي‌توانند به مقام پادشاهي اين كشور برسند و پادشاه  از ميان مسن‌ترين آنها انتخاب مي‌شود. اگر چه پادشاه در راس قدرت بوده و همه ارکان حکومت تحت فرامین او قرار دارند لیکن به دلیل نفوذ علمای دینی پادشاه باید برای اغلب تصمیم‌هایی که می‌گیرد تأیید علما و رهبران دینی کشور را کسب کند. زیرا در عربستان سعودی زعما و مدرسان طراز اول دین اسلام ، همواره نقش مهمی در کشور ایفا کرده‌ و دارای قدرت سیاسی فراوان و نامحدودی هستند . علمای عربستان سعودی شامل دانشمندان دینی ، قضات ، وکلا ، مدرسان، و پیشنمازان هستند. در عربستان سعودی ، شورای علمای اعظم حتی قدرت عزل و نصب پادشاه را هم دارند . این گروه به صورت هفتگی با شاه ملاقات می‌کنند. در بسیاری از موارد حکومتی ، شاه با علما مشورت می‌کند. اغلب علمای عربستان سعودی به خاندان بزرگ الشیخ تعلق دارند که از نوادگان محمد بن عبدالوهاب بنیانگذار فرقهٔ وهابیت هستند. این علما ، با خانوادهٔ سلطنتی پیوند نزدیکی دارند. ضمنا پادشاه مسؤول حفظ و حراست مسجدالحرام در مکه و مسجد النبی در مدینه (معروف به حرمین شرفین)می باشد.

     حکومت عربستان سعودی در سال 1750 به وسیله محمد ابن سعود(۱۷۳۵-۱۷۶۶ ) پایه‌ریزی شد. پس از وی عبد العزیز بن سعود (۱۷۶۶-۱۸۰۳) با پشتیبانی شیخ محمد بن عبدالوهاب شهر ریاض را به تصرف درآورد. در عهد عبدالعزیز، عسر، تهامه، حجاز ، عمان ، احساء ، قطیف ، زیاره ، بحرین ، وادی الدواسر خرج ، محمل وشم ،  سدیر ، قصیم ، شمر، مجمعه، منیح ، بیشه ، رنیه ، و ترابه تحت تصرّف مذهب وهابی درآمد او پس از غلبه برهمه  قبايل اين سرزمين توانست سلسله پادشاهي "آل سعود " را بنيان گذارد، ایشان به روايتي با 235 زن ازدواج كرد كه حاصل آن دست كم 43 پسر و بيش از 50 دختر بود و در نتيجه اكنون شمار اعضاي خاندان سلطنتي بالغ 20 تا 30 هزار نفر بر‌آورد مي‌شود.

            کسانیکه پس از عبد العزیز بن سعود تلاش کرده تا حاکمیت خاندان آل سعود را تداوم بخشند عبارت بودند از افرادی:

  • سعود بن عبدالعزیز۱۸۰۳-۱۸۱۴ (او فتوحات وهابیان را در شبه جزیره تا خلیج فارس ادامه داد).
  • ابراهیم بن سعود۱۸۱۴-۱۸۱۸ (در زمان ایشان عربستان از مصر شکست خورد و طوسون پاشا فرمانده سپاه ، مکه را فتح کرد اما نتوانست در مدینه پیشروی کند و به قاهره بازگشت . پس از طوسون پاشا برادرش ، ابراهیم پاشا نجد را تصرّف کرد و خود را به درعیه رسانده و پایتخت آل سعود را به محاصره درآورد و مقاومت وهابیان را بار دیگر در هم شکست).
  • عبدالله بن مسعود ۱۸۱۴-۱۸۱۸ (دوران حکومت ایشان اوج نفوذ فرهنگ اروپا در عربستان بود تا این که شکست خورده و به دستور ابراهیم پاشا  محکوم به اعدام شد).
  • مشاری بن سعود۱۸۱۹-۱۸۲۰ ( اولین تلاش در زمینهٔ برپایی مجدّد حکومت آل سعود توسط مشاری بن سعود بود).
  • ترکی بن عبدالله۱۸۲۱-۱۸۳۴ ( او ریاض را به تصرف خود در آورد).
  • مشاری بن عبدالرحمن مشاری۱۸۳۴(۴۰ روز حکومت کرد
  • فیصل بن ترکی۱۸۳۴-۱۸۳۸ (ایشان تشکیل حکومت دوم آل سعود را اعلام نمود).
  • خالد بن سعود۱۸۴۲-۱۸۴۳ (او کسی بوده که اعراب بر وی شوریده و او را از ریاض بیرون کردند).
  • عبدالله بن ثنیان ۱۸۴۳-۱۸۶۵ (در دوران حکومت او مصر ارتش خود را از عربستان فراخواند).
  • فیصل بن ترکی۱۸۶۵-۱۸۷۱
  • عبدالله بن فصیل۱۸۷۱-۱۸۷۴ ( او با همدستی قبیلهٔ عجمان و سعود  به منطقه احساء حمله و آنجا را متصرف شد).
  • سعود بن فیصل۱۸۷۵-۱۸۸۷ (او با حمله به قطیف آنجا را به فتوحات سعودی افزود).
  • عبدالله بن فیصل بن ترکی؟-۱۸۸۷
  • محمد بن سعود بن فیصل۱۸۹۱-؟
  • عبدالرحمن بن فیصل؟-۱۸۹۱ (ایشان به درگیری با حکومت آل رشید پرداخت و سرانجام از آن‌ها شکست خورد و دولت دوم سعودی در زمان ایشان از بین رفت).
  • محمد بن فیصل ؟-؟
  • عبدالعزیز بن عبدالرحمن۱۹۰۲-۱۹۵۳ (دولت سوم سعودی را ایشان بنیان نهاد) .
  • سعود بن عبدالعزیز1۹۵۳-۱۹۶۴

         پس از مرگ عبدالعزیز ، سه پسر دیگرش با نام‌های ملک فیصل(1975_ 1964) و ملک خالد(1982_ 1975) و ملک عبدالله در چند دوره به حکومت رسیدند . با مرگ خالد ، برادرش فهد1982، به طور رسمی پادشاه عربستان شد و لقب خادم الحرمین الشرفین را برای خود برگزید ملك فهد " چهارمين فرزند پسر "عبدالعزيز عبدالرحمان بن سعود " بنيانگذار پادشاهي عربستان است. . وی برای ترویج آیین وهابیت کوشش بسیار نمود و روابط و مناسبات سیاسی با غرب برقرار کرد. با مرگ فهد، برادرش عبدالله بن عبدالعزیز به پادشاهی عربستان برگزیده شد.

ارکان قدرت در عربستان:

  •  اولين و موثرترين گروه قدرتمند در عربستان سعودي را "خانواده سلطنت " تشكيل مي دهد. خانواده سلطنت يا همان "آل سعود " داراي شاخه‌هاي متعددي است. در مجموع و با احتساب شاخه‌هاي فرعي،آل سعود بيش از هزار نفر را در بر مي‌گيرد. اگر بخواهيم خاندان 20 هزار نفري آل سعود را در چند خانواده اصلي جمع كنيم، چهار خانواده در عربستان قابل شناسايي هستند.

1) اصلي‌ترين خانواده آل سعود، "آل فيصل " است كه نوادگان عبدالعزيز، پدر بزرگ فيصل بن تركي هستند و تعداد اعضاي آن بيش از 4 هزار نفر را شامل مي‌شود. اين خاندان ديپلماسي اين كشور را در دست دارد . از زمان به قدرت رسيدن فهد در سال 1982 با نفوذترين شاخه آل فيصل، "آل سديري " بود. اين خانواده، همان خانواده‌اي است كه فهد از آن است.

2) دومين خاندان مهم آل سعود "آل ثنايان " است. اين خاندان بدان معنا كه از نزديك ترين متحد "آل سديري " است، از جايگاه مهمي در ساختار سياسي عربستان برخوردارند.

3)  سومين خاندان با نفوذ در خانواده آل سعود، خاندان "آل جيلاوي " است اينان از نسل برادر فيصل بن تركي پدر بزرگ عبدالعزيز هستند.

4) چهارمين خاندان درون آل سعود، "آل كبير " نام دارد، اينان بر خلاف آل سديري، آل ثنايان و آل جيلاوي كه از نوادگان عبدالعزيز بودند، از نسل اولين عموزاده عبدالعزيز بنام "سعودآل كبير " بودند.

  •  علاوه بر خاندان آل سعود، يكي دیگر از نيروهاي منتقد و تاثير گذار بر سياست و حكومت عربستان سعودي،"علما يا رهبران مذهبي " هستند.
  • قبايل از ديگر نيروهايي هستند كه در ساختار قدرت در عربستان سعودي عنصر مهمي قلمداد مي شوند. عربستان داراي هشت قبيله اصلي و حداقل 15 قبيله فرعي است.
  •  خانواده‌هاي بازرگاني سنت گرا "كه دارايي‌هاي آنها با آل سعود نيز برابري مي‌كند، از ديگر گروههاي ذي نفوذ و تاثيرگذار بر سياست و حكومت در عربستان سعودي به شمار مي‌روند.
  • از ديگر گروههاي مهم و ذي نفوذ در عربستان سعودي طبقه جديد" متخصصان و افراد حرفه‌اي "هستندكه به دليل تغييرات اجتماعي ناشي ازطرحهاي توسعه‌اي رشدكرده‌اند. اينان شامل نخبگان شهرنشين وتحصيل كرد‌ه غرب هستندكه برخاسته از دو طبقه بازرگان وخانواده‌هاي پائين جامعه هستند.
  •   پايين‌ترين گروه تاثيرگذار درعربستان سعودي، "شيعيان " اين كشور هستند، شيعيان كه عمدتا در بخش شرقي قلمرو پادشاهي سعودي مستقرند، داراي جمعيتي محدود هستند كه عموما مورد تبعيض قرار مي‌گيرند و در فرايند سياسي مشاركت داده نمي شوند و در بخش كارگري فعاليت

   تقسیمات کشوری

پایتخت عربستان شهر ریاض است کشور عربستان‌ سعودی متشکل از ۱۳ استان می‌ باشد:

  1. باحه
  2. مرزهای شمالی
  3. جوف
  4. مدینه
  5.  قصیم
  6.  ریاض
  7. منطقه شرقی
  8.  عسیر
  9.  حائل
  10.  جیزان
  11.   مکه
  12.  نجران
  13.  تبوک

 دین

 اسلام تنها دین رسمی آن کشور است,مذهب رسمی کشور عربستان حنبلی می‌باشد که یکی از مذاهب معتبر اسلامی و مذاهب اهل سنت می‌باشد. مذاهب دیگر اهل تسنن و نیز مذهب شیعه در عربستان رواج دارد. در مجموع ارزش‌های دینی در عربستان سعودی ، فرهنگ ، و سیاست این کشور را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

    وضعیت شیعیان در کشور عربستان:

     مردم عربستان به علل مختلف در خصوص مذهب شیعه و معتقدین به این مذهب اطلاعات مناسبی ندارند شاید نتوان صرفا دولت را در این خصوص مقصر دانست، بافت فكري مردم به گونه‌اي است كه شيعيان را كافر و ملحد مي‌پندارند. از متعه گرفته تا سينه زني و شفاعت و بحث‌هاي اساسي و بحث‌هاي انحرافي كه در فكر تمام مردم عربستان تنيده شده است‌.

       با این حال به نظر می رسد که شیعیان در مقایسه با گذشته وضعیت بهتری پیدا کرد اند . بعنوان مثال بدنبال تصمیمات مسئولان سعودی در بالا بردن سطح تحصیلات عمومی شيعيان نيز در اين گسترش ناديده گرفته نشده‌اند. هم اکنون دولت سعودي‌، مدارس جديدي را براي فرزندان شيعي تدارك ديده است و آنها مي‌توانند در كنار برادران سني خود در این مدارس تحصیل کنند اما در عین حال طبق يك قانون نانوشته و مرموز‌، يك فرد شيعه مذهب‌، نمي‌تواند معلم درس ديني‌، تاريخ يا عربي و يا مدير يك مدرسه شود. همچنين به آنها اجازه تأسيس يك مدرسه خصوصي داده نمي‌شود. در سطح بالاتر از ديپلم و دانشگاه هم وضعیت بر همین منوال است.اغلب دانشجويان دانشگاه‌ها به ویژه دانشگاه های مطرح مثل دانشگاه ریاض را جوانان پولدار سني تشكيل مي‌دهند.شيعيان كمتر فرصت حضوردراین دانشگاهها را دارند درمجموع شیعیان بنا به دلایل مختلف کمتربه علم‌آموزي مي‌پردازند و سطح سواد قریب به اتفاق آنها  خيلي كمترازسني‌هاست‌،معمولاً تا سطح ابتدايي درس مي‌خوانند و كمتر ديپلم مي‌گيرند.درمجموع با توجه به تغییررویکردی كه در دولت سعودي نسبت به شيعيان‌، پيدا شده‌ می توان امید وار بود که شیعیان عربستان هم ازحد اقل  حقوق شهروندی برخوردار شوند

   عربستان سعودي بين 12 تا 14 ميليون نفر جمعيت دارد كه با احتساب 7 ميليون نفر اتباع كشورهاي ديگر شاغل در عربستان‌، (از مليت‌هاي سريلانكايي‌، فيليپيني‌، مالزيايي‌، اندونزيايي‌، يمني‌، لبناني‌، مصري‌، افغاني و...) اين كشور تقريباً بين 20 تا 22 ميليون نفر جمعيت دارد. از اين تعداد بين 2 تا 4 ميليون شيعه در این کشور زندگی می کنند. تعداد شيعيان مدينه بين 40 تا 75 هزار نفر تخمين زده مي‌شود. پر جمعيت‌ترين مناطق شيعه نشين عربستان‌، در قطيف‌ و احساء است (در جوار خليج فارس‌) اين منطقه آخرين نقطه دولت سعودي با خليج فارس است كه با بحرين نيز همجوار است‌. شيعيان اين منطقه ارتباطات خاصي با شيعيان بحرين دارند. اين مسئله به آنجا برمي‌گردد كه اجدادشان به نوعي با ايرانيان مخلوط بوده و هستند.

    در شهرهاي ديگر هم شيعيان هستند. ولي نه به وسعت قطيف و احساء. مثلاً در خود مكه‌، که تعدادشان خیلی كم است‌ یا در جده حتي مكان اختصاصي و امام جماعت هم براي خودشان دارند.

در مجموع اکثر شیعیان عربستان ازاولاد امام حسن مجتبي هستند كه مكه وطن اصلي آنها به حساب مي‌آيد. و به عنوان شيعيان حسني معروفند. از آغاز دوره عباسي‌، شهر مدينه تحت سيطرهء اعقاب حسن بن علي بن ابي‌طالب(ع) بود كه با عنوان بنو الحسن شناخته مي‌شدند. اين خاندان‌، با حفظ مناصب رسمي‌، همچون قاضي‌، خطيب‌، امام جماعت و مسئوليت موقوفات‌، موقعيت خود را به عنوان امراي شهر، حتي پس از فتح آن توسط عثماني‌هاي حفظ كردند. بنو الحسن بر خلاف شرفاي مكه به دليل حمايت بي‌اندازه از اهل بيت(ع) در نهايت قدرتش را از دست داد. در دولت سعودي سيد را به عنوان اشراف‌ مي‌شناسند خيلي‌ها با اينكه سني هستند خودشان را جزء اشراف مي‌دانند. در حالیکه اشراف از نوادگان حضرت زهرا(س) هستند، اما در طول تاريخ در اثر فشارهاي گوناگون مجبور شدند شيعه بودن خودشان را كتمان كنند. همين مسئله باعث شده كه نسلشان هم ندانند قبلاً شيعه بوده‌اند. متكفل اصلي شيعيان آقاي شيخ محمد علي العمري است‌. که در نجف و مقدار كمي هم در ايران‌درس خوانده است. ايشان به تهران و قم و مشهد سفر کرده است‌.

 شغل شیعیان:

   از نظر شغل بيشتر شیعیان به كار زراعت مشغول هستند وعمدتاً به زراعت صيفي‌جات مشغولند كه سود آنچناني نداشته و درآمد بخور و نميري دارند. البته به كار نخل هم مي‌پردازند و باغات نخلي دارند.به همین خاطراز قديم عرب‌ها به شيعيان اهل نخل‌ مي‌گفتند   شيعيان نماز و مراسم مذهبي را در باغاتشان برگزار می کنند آنها در باغاتشان براساس تعداد جمعيتي كه مي‌آيد جايي را به عنوان تكيه‌ اختصاص مي‌دهند. یعنی ديواري حدوداً 60 سانتي متر از سطح زمين دور تا دور آن درست مي‌كنند روي آن را نيز با حصير مي‌پوشانند وقتي مي‌نشينند سر و كتف آنها از دیواربيرون است و با بادي كه مي‌وزد انسان خنك مي‌شود. شيعيان نماز و مراسم مذهبي را در اين مكان‌ها برگزار مي‌كنند. اين مراسم مذهبي معمولاً در اعياد يا ايام شهادت ائمه(ع) برگزار مي‌شود. در عزاداري دور هم جمع مي‌شوند ذكر مصيبت‌، قرائت شعر، تلاوت قرآن‌، سخنراني و بيان مسائل شرعي از جمله برنامه‌هاي اين گونه مراسم‌هاست‌. از همه جالب‌تر اينكه در كنار تكيه ديگ‌هاي غذا مي‌گذارند و به شركت كنندگان شام و ناهار مي‌دهند.

 اماکن مورد توجه شیعیان در عربستان:

  • احد که شيعيان محور پيروزي جنگ احد را مولا علي(ع) مي‌دانند.
  • مسجدقُبا که پيامبر(ص) 3 روز در آنجا ماندند تا حضرت علي(ع) بيايند و به مدينه بروند.
  • مسجد النبي که جاي جاي ان برای شیعه خاطره است از پيامبر و فرزندانش(ع)
  • مسجد حضرت علي(ع)
  • بقيع که مدفن و مرقد جهار امام شیعه است.
  • مسجد اباذر همان جايي است كه ابوذر را تبعيد كردند به ربذه و حضرت علي و امام حسن(ع) و تعداد خاصي از اصحاب به بدرقه ايشان رفتند.
  • باغ سلمان كه اثري از آن نگذاشته‌اند.
  • محل زندگي اوليه امام علي(ع) با حضرت زهرا(س) ‌. اين مكان ، نزديك دارالامارة مدينه (بيرون مدينه‌) بود.
  • خانه‌ فاطمه زهرا (س) كه ديوار به ديوار بيت پيامبر(ص) بود. اين خانه يك پنجره رو به داخل داشت كه حضرت زهرا(س) هر وقت دلتنگ پيامبر(ص) مي‌شدند از اين پنجره پدر را مشاهده مي‌كردند.
  • بيت الاحزان :بعد از رحلت پيامبر(ص) و فشارهايي كه به حضرت زهرا(س) وارد آوردند و آن ماجرا كه مردم به حضرت علي(ع) گفتند: يا علي‌! به همسرت بگو يا شب گريه كند يا روز، حضرت مجبور مي‌شود خانه‌اش را تغيير دهد. مي‌روند خارج از مدينه‌، در باغي كه نزديك بقيع بوده‌. در آن خانه كه اتاق كوچكي داشت‌، زندگي كردند. شايد بيرون بودن خانه از شهر باعث شد كه بتوانند در خانه را آتش بزنند و حضرت علي(ع) را به زور با دست‌هاي بسته براي بيعت به مسجد ببرند. فاصله خانه تا شهر و مسجد زياد بود. وقتي خبر مي‌دهند به حضرت علي(ع) كه همسرت از دنيا رفت‌، از وسط قبرستان بقيع خودشان را به منزل مي‌رسانند كه در راه سه بار بر روي زمين مي‌افتند. اگر خانه نزديك مسجد بود اين اتفاق نمي‌افتاد. آنجا به نام بيت الاحزان معروف شد. البته گفته مي‌شود بيت الاحزان اصلي مكاني نزديك قبور فعلي چهار امام در بقيع بوده است‌. بعضي هم مي‌گويند بالاي سر حضرت ابراهيم‌، برادر ناتني حضرت زهرا(س) بوده است‌. حضرت بعد از رحلت پدر يك جا نتوانستند بمانند و به جاهاي مختلف مي‌رفتند. قبلاً بيشتر ايراني‌ها به آنجا مي‌رفتند و عزاداري مي‌كردند. در آنجا درختي بود و مردم از سايهء آن استفاده مي‌كردند با بريده شدن ان درخت مردم سايه‌بان درست مي‌كرده و به عزاداري مي‌پرداختند. هم اکنون در آنجا عمارت امر به معروف و نهي از منكر را بنا كردند.
  •  محل غسل پیامبر(ص): ديگر، محلي است كه از آنجا آب آوردند براي غسل دادن بدن پيامبر(ص). اين مكان‌، نزديك مخابرات امروزي است‌. مسجد صبح‌ كه متعلق به پيامبر(ص) مي‌باشد. حضرت روزي از آنجا عبورمي‌كردند نزديك صبح شد همان جا نماز خواندند. يا مسجد رد الشمس‌ كه فقط يك چهار ديواري از آن باقي مانده نشان ديگري ندارد.

بیاندیشیم

به نظر شما بین کسانی که زندگی را با معنویت،لذت،امید و ایمان حس می کنند با کسانی که همواره از زندگی چیزی جز افسردگی و دل مردگی و بدبختی دریافت نمکنند چیست؟

جان مایه خوشبختی چگونه شکل می گیرد؟منبع و منشاء شکل گیری زندگی نشاط آور و معنادار کجاست؟

توانمند سازی مهارتهای  شغلی مربیان پرورشی مدارس

 

            موضوع : توانمند سازی شغلی مربیان پرورشی مدارس

بیان مساله و اهمیت و ضرورت آن:

       موضوع توانمندسازی مربیان پرورشی دغدغه مسئولین اموزش و پرورش بوده و دستورالعمل های صادره از سوی وزارتخانه نشان از این دغدغه دارد اگر چه به دنبال احیاء معاونت پرورشی انتظار می رفته تحولات عمیق تری در عرصه فعالیت های پرورشی به لحاظ تامین امکانات و تمهید شرایط از جمله تخصیص اعتبارات مناسب و پست های سازمانی به تناسب نوع فعالیت ها صورت پذیرد اما آنچه مهم است اینکه تامین ،پرورش و بهسازی نیروی انسانی به عنوان مهمترین محور توسعه و تعمیق فعالیت های پرورشی امری اجتناب نا پذیر بوده و در این عرصه پرداختن به دو موضوع زیر از فوریت بالای برخوردار می باشد:

  • بازسازی انگیزه شغلی مربیان پرورشی مدارس(ایجاد انگیزه شغلی)
  • توانمند سازی شغلی مربیان پرورشی مدارس(بالا بردن مهارت های شغلی)

     موضوع باز سازی انگیزه و توانمند سازی شغلی مربیان پرورشی مدارس که مهمترین مساله در پیشبرد فعالیت های پرورشی محسوب می شود باید توسط کسانی که امور برنامه ریزی ، بودجه ای و پرسنلی آموزش و پرورش را مدیریت و هدایت می کنند مورد توجه و بررسی قرار گیرد. با توجه به پیچیدگی موضوع به لحاظ تغیرات سریع الگوهای رفتاری دانش اموزان و مواجه شدن مربیان پرورشی مدارس به مسایل نوپدید تربیتی همکاری همه مسئولان و دست اندر کاران تربیتی در این خصوص جزئی از وظایف شغلی متعهدانه محسوب گشته و اجر صواب دینی را به همراه خواهد داشت.   

روش های اجرایی:

جهت اجرایی نمودن موضوع توانمند سازی شغلی مربیان پرورشی مدارس و دستیابی به دو هدف:

  1. بالا بردن مهارتهای  شغلی مربیان پرورشی مدارس در انتقال مفاهیم پرورشی و تربیتی
  2. تقویت بصیرت و دانایی مربیان پرورشی مدارس در برخورد با مسائل نو پدید تربیتی

  سه روش زیر به ترتیب اولویت پیشنهاد می شود:

  1. روش تبادل معلومات و تجربیات مربیان پرورشی با حضور اساتید و مربیان موفق و پیشکسوت در قالب برگزاری جشنواره ارائه روش های خلاقانه در انتقال مفاهیم پرورشی و تربیتی مربیان.
  2. روش مساله یابی توسط مربیان و بازخوانی هریک از مسائل مطرح شده توسط آنان در حضور اساتید و مربیان پیشکسوت با هدف بحث و بررسی جهت دستیابی به راه حل های مناسب اجرایی
  3. گرد آوری اطلاعات و دانش نظری پیرامون مسائل پرورشی و تربیتی با هدف به روز سازی دانش مربیان پرورشی در قالب انتشار بسته های فرهنگی

 

خداوند هر پرنده ای را دانه ای می دهد ولی آن را در داخل لانه اش نمی

 اندازد چرا؟

 

کسی که در افتاب زحمت کشیده است حق دارد در سایه استراحت کند.

ان مع العسر يسرا فان مع العسر يسرا

 

در مسیر صعود قله های زندگی با یکدیگر مهربان باشیم زیرا فرداها هنگام

پایین آمدن به یکدیگر نیاز خواهیم داشت.

نتایج یک تحقیق در مورد انسان

انسان پر حرف ترین موجود روی زمین است. این آمار اخیرا" از سوی محققان روسیه منتشر شده. این محققان حد متوسط عمر انسان را هفتاد سال در نظر گرفته اند که در این مدت انسان سیزده سال حرف میزند. شش سال غذا میخورد و بیست و سه سال میخوابد !! هر فرد صد ها تن غذا میخورد اگر وزن افراد را هفتاد و پنج تا هشتاد کیلو گرم در نظر بگیریم باید گفت هر فرد در طول عمرخود هزارو دویست و پنجاه تا هزارو سیصد و سی و پنج برابر وزن خودغذا میخورد.درمدت یک شبانه روز یا بیست وچهار سا عت هزار لیتر هوا تنفس میکندو قلبش درهر یک دقیقه بین هشتاد تا صد بار میزند. با این شرایط قلب انسان در طول مدت عمرش دو میلیارد و پنجاه و هشت میلیون بار بدون وقفه و اغلب بدون مشکلی میزند.انسان تنها موجود راست قامتی است که بر روی دو پا راه میرود . در طول روز بطور میانگین بیست هزار قدم بر میدارد یعنی هفت میلیون قدم در سال!!و در سن هفتاد سالگد تعداد این قدمها به پانصد میلیون قدم میرسد یعنی پانصد هزار کیلومتر راه رفته است !!! با این محاسبات میتوان به این نتیجه جالب رسید که انسان در طول زندگیش میتواند نه بار کره ی زمین را دور بزند و با پای پیاده سفری به کره ماه داشته باشد !!!! لازم است بدا نیم فاصله زمین تا ماه سیصد و نود هزار کیلو متر است.

نکته

همه ما در زندگی اشتباهاتی داریم ولی نکته تعجب انگیز آن است که همیشه اشتباهات ما تکراری است ایکاش اشتباهات ما غیر تکراری بود در این صورت نه تنها تأسف نمی خوردیم بلکه بدان افتخار هم می کردیم به نظر شما پژوهش از یک منظرهمان آزمون اشتباهات غیر تکراری نیست؟آیا تلاش همه اندیشمندان جز این است که می خواهند اشتباهات شان را تکرار نکنند؟ اگر چنین است تلاش کنیم تا اشتباهت مان در زندگی غیر تکراری باشد.در این صورت مطمئن باشید که همیشه پنجره  جدیدی از افق زندگی به رویتان باز خواهد شد.

فرایند های مختلف حل مسأله در پژوهش

فرایند های مختلف حل مسأله در پژوهش

فرایند حل مسئله به روش اقدام پژوهی Action Rsearch  :

  1. وجود مشکل
  2. تبین مسئله
  3. جمع آوری راطلاعات
  4. اجرای برنامه یا اقدام
  5.  نتیجه گیری
  6. پیشنهاد ها

فرایند حل مسئله به روش عقلانی یا حل عقلانی مسئله:

  1. تعریف مشکل
  2. ایجاد راه حل یا همان راه حل یابی
  3. ارزیابی و انتخاب راه حل
  4. اجرای راه حل

فرایند حل مسئله به روش علمی Scientific (روش استاندارد 6 مرحله ای):

  1. تشخیص و تعین مشکل اصلی
  2. احصاء راه حل های ممکن (پیشنهاد راه حل ها)
  3. نتایج احتمالی هر راه حل
  4. تعین و انتخاب معیار راه حل مورد نظر
  5. نقد وبررسی و ارزیابی (آنالیزبا توجه به معیارها مثل کم هزینه بودن دقیق بودن نو آورانه ومطابق شرایط وواقعیت ها باشد)
  6. انتخاب راه حل اصلح و اجرای آن

فرایند حل مسئله به روش سیستمی Systematic Method:

  1. تحلیل سیتم (به ترتیب شناسایی کردن مسئله و تعین راه ها)
  2. ترکیب سیستم (به ترتیب انتخاب یکی از راه حل ها، به کار بستن راه حل انتخابی و تعین اثر بخشی

فرایند حل مسئله به روش خلاقانه یا حل خلاقانه مسأله  Cretiv  Problem Solving: CPS

  1. تحلیل محیطی (تحلیل محتوا و جمع آوری اطلاعات از محیط بیرونی ودرونی)
  2. تشخیص مسأله
  3. شناخت مسأله (شناسایی و تجزیه و تحلیل مسأله)
  4. فرضیه سازی
  5. ارائه راه کار های مختلف (ایجاد شقوق مختلف و فهرست بندی راهکار ها)
  6. ارزیابی و انتخاب (انتخاب بهترین راه کار)
  7. اجراء
  8. کنترل

این چرخه  در صورت نیاز ادامه می یابد

     گویی زمین و زمان همچون حصار بلند و غیر قابل نفوذی در جلوی انسان قد بر افراشته و هر لحظه فاصله اش را به انسان کمتر و کمتر می نماید و این انسان است که در میان این سلول خود ساخته آنچنان خود را تنها و بی کس و شکست خورده می یابد که چاره ای جز آن ندارد که دست همت از کمر برگرفته و در حالیکه زانوان اراده اش سست و نا توان شده جسمش را تسلیم زمین نماید و در این وانفسای نفس گیر آنگاه که نامیدانه و مأیوسانه سر از خاک بر می آورد گویی افقی را در پیش روی خود می بیند که با نگاه تمسخر آمیزش به او از غفلتی بزرگ خبر میدهد و اشکارا فریاد بر می آورد که ای بزرگ ذلیل گشته، ای جهان بنشسته در گوشه، ای بی خبر از درون، ای که ما را امیدی بزرگ در تو بود، ای امانتداری که ما نیز در گرو امانت توئیم اکنون تو را چه شده است که اینگونه مضطرب و سرگردانی؟ نه تنها خود را که ما را نیز بیاد برده ای و با این حالت ما چگونه پایبند بر خدمت تو بوده و بر تو دل بندیم آیا ما را امیدی هست تا آنگونه که مقرر است به صاحب امانت برگردیم؟برخیز با اراده باور و یقین گرد و غبار آئینه وجودت را بزدای و خود را باز یاب و ببین که بودی؟ و اکنون چه شدی ؟ کجاست آن نردبانی که تورا بالا می برد تا آنجا که حتی فرشتگان را شایستگی حضور نبودچه کسی این نردبان بزرگی و اشرافیت را از تو گرفته است؟ و چگونه در کدامین میز معامله و با دلالی چه کسی آن را از دست داده ای؟ تو راشایشته آن نیست که اینگونه از کنارش بگذری و به جبران چنین خسرانی نیاندیشی ؟ اکنون که او محکم به نفست چنگ انداخته  و تورا رها نمی کند و با چهره موذیانه اش سراب را به جای آب گوارا بر چگر تشنه از عزت و آزادی تو می نوشاند و بر این هنر بی بدیلش خنده مستانه سر می دهد تو او را رها کن که سعادت و سعایت تو دوری جستن از اوست همانگونه که او نیزخسرانش را در دوری از تو می بیند.                                                        ساعت ۴۵/۲۳ مورخه ۱۹/۱/۸۸

نمایی از موسیقی سنتی ایران

موسیقی سنتی ایران شامل دستگاه‌ها، نغمه‌ها، و آوازها، از صدها سال پیش از میلاد مسیح تا به امروز سینه به سینه در متن مردم ایران جریان داشته، و آنچه دل‌نشین‌تر،ساده‌تر و قابل‌فهم تر بوده‌ است امروز در دسترس است،بخش بزرگی از سیای میانه افغانستان،پاکستان،جمهوری آذربایجان،ارمنستان،ترکیه و یونان متأثر ازاین موسیقی است و هرکدام به سهم خودتأثیراتی در شکل گیری این موسیقی داشته‌اند، ازنوازندگان موسیقی درایران باستان می‌توان به «باربد» و «نکیسا» اشاره کرد.

موسیقی سنتی ایران شامل هفت دستگاه و پنج آواز است. هفت دستگاه ردیف موسیقی سنتی ایرانی عبارت‌اند از:

  1. دستگاه شور
  2. دستگاه سه گاه
  3. دستگاه چهارگاه
  4. دستگاه همایون
  5. دستگاه نوا
  6. دستگاه راست پنجگاه
  7. ماهور

آواز‌های متعلق به دستگاه موسیقی ایرانی ۵تا هستند و عبارت‌اند از:

  1. آواز ابوعطا که متعلق به دستگاه شور است(درجه دوم)
  2. آواز بیات ترک(بیات زند) که متعلق شور است(درجه سوم)
  3. آواز افشاری که متعلق شور است( درجه چهارم)
  4. آواز دشتی که متعلق شور است(درجه پنجم)
  5. آواز بیات اصفهان که متعلق به دستگاه همایون است( درجه چهارم) 

به عبارت ساده تر کشوری را در نظر بگیرید که هفت استان داشته باشد ، طبعا" هر استان برای خود شهرهایی داشته و هر شهر نیز دارای کوچه ها و خانه هایی است . اکنون با این تصویربیایید نگاهی به موسیقی اصیل ایرانی بیندازیم که دارای هفت دستگاه به نام های زیر است : چهار گاه ، راست پنج گاه ، ماهور ، نوا ، همایون ، سه گاه و شور دستگاه ها دارای زیر مجموعه هایی به نام نغمه یا مایه هستند مانند دستگاه شور که چهار نغمه به نام های بیات ترک ، افشاری ، ابوعطا و دشتی دارد و یا بیات اصفهان که نغمه ای است از دستگاه همایون .

نغمه ها نیز زیر مجمو عه هایی به نام گوشه دارند . به طور کلی موسیقی سنتی دارای حدود 490 گوشه است . برخی از گوشه ها در دستگاه های مختلف تکرار شده اند و همچنین ممکن است بعضی از گوشه ها داخل هیچ نغمه و مایه ای نبوده اما در عین حال درون یک دستگاه خاص موسیقی جای داشته باشد ، مانند خانه ای که دور از شهر واقع شده و منتسب به شهر خاصی نباشد اما به هر حال در درون یک استان مشخصی قرار گرفته است .

هر دستگاه یا نغمه بیانگر حس و حال مخصوصی است ، مثلا" قطعاتی که در سه گاه اجرا می شوند بیشتربیانگر غم و اندوه ، گله و شکایت ازمعشوق ، درد هجران ،امید واری دادن به خود و . . . است . به عنوان نمونه در این دستگاه گوشه ای به نام مغلوب وجود دارد که اوج غم و اندوه را بیان می کند . در دستگاه ماهور حالت وقار و آرامش  وطمانینه و رسیدن به مطلوب و مژده ی وصل احساس می شود . در دستگاه چهار گاه بیشتر حس حماسی القاء می شود و در همایون ، صلابت و قدرت وآمریت به چشم  خورده و قطعات اجرا شده در دستگاه شور ، آزادی و رهایی و دلدلدگی کامل به معشوق دیده شده ودردستگاه نوا که آرام ترین دستگاه موسیقی ایرانی است آرامش و اطمینان و طمانینه موج می زند .

با تشکر از دوست اندیشمند و شاعرم جناب آقای عزیز الله مولائی

ای قوم مبادا به هوس برگردیم

خورشید رها به خار و خس برگردیم

تعبیر شود خواب شگفت شیطان

حیرت زده دنبال قفس برگردیم

                                                        عزیز الله مولائی