ریشه های تربیت
نوشته : سید تیمور میرشفیعی لنگری
وقتی سخن از تربیت به میان می اید برداشت های مختلف از آن در ذهن متبادر میشود. اگرچه مفهوم تربیت مفهوم اشنا وقابل درکی برای همه انسان هاست اما از همین مفهوم می توان معانی گسترده و گاه متفاوتی از صاحب نظران تربیت دریافت نمود در واقع می توان گفت: از جمله علومی که همچنان ابعاد مختلف ان ناشناخته مانده و به دلیل پیچیدگی و گسترده گی آن ، نمی توان درک واحدی از آن دست یافت ، همین علوم تربیتی و یا علوم رفتاری است. چه بسیار از مصداق های رفتاری که ممکن است در نگاه مردمی از یک جامعه ای خاص رفتاری ناپسند ، مذموم و غیر تربیتی به شمار آیدکه در نگاه مردم دیگرجامعه رفتاری ممدوح ، قابل ستایش شمرده شود.براستی رفتارتربیتی در مقایسه با رفتار های غیر تربیتی دارای چه ملاک و ویژگی های می باشد؟
اگر تربیت را به نوع مصداق های رفتاری هر جامعه ای تعریف کنیم آنوقت باید پذیرفت تربیت یا رفتارهای تربیتی همان چیزی است که از آن به عنوان فرهنگ عامه جامعه نام برده می شود به عبارت دیگر هرآنچه را که در یک جامعه به عنوان فرهنگ عمومی پذیرفته و برای بروز و ظهور آن ارج و منزلت قائلند تربیت گفته میشود. از این نگاه تربیت جلوه های رفتاری بروز یافته از فرهنگ عمومی مردم است . فرهنگ به خودی خود معنا و مفهومی نداردآنچه به آن معنا می بخشد رفتارهای عینی مردم در عرصه خانواده و جامعه است این رفتاری عینی که مبتنی بر ارزش ها ، اعتقادات ، و آرزوها و آمال یک ملت می باشد به دلیل مقبولیت عامه مردم مورد تشویق قرار می گیرند بنا بر این می توان گفت هر نوع رفتاری که منطبق بر خواست عموم مردم جامعه باشد از آن به عنوان رفتاری تربیتی یاد می شود.
اگر گزاره های تربیتی اینگونه تعریف شوند بدیهی است که مصداقهای آن به دلیل متفاوت بودن نوع جهان بینی و به تبع آن متفاوت بودن نوع اعتقادات ، ارزشها ، خواست ها و نیاز های هر جامعه ای متفاوت و گاه متضاد خواهد بود اگر نوع جهان بینی و اعتقادات و ارزشهای برخواسته از آن را به عنوان مبانی فلسفی فرهنگ هر جامعه ای به پذیریم در این صورت باید گفت مبانی فلسفی رفتارهای تربیتی هرجامعه ای نیز نشأت گرفته از فرهنگ آن جامعه می باشد.به دیگر سخن تربیت همان بعد رفتاری اندیشه های برخواسته از نوع جهان بینی و اعتقادات و ارزشها و یا در یک عبارت کلی تر فرهنگ هر جامعه است.این نوع نگاه به موضوع تربیت ما را مجبور می سازد تا به تعداد فرهنگ های مورد تایید جوامع، رفتار های متنوع تربیتی را نیز به پذیریم اما اینکه آیا هر آنچه را که جوامع مختلف بشری از آن به عنوان رفتارهای پسندیده و تربیتی یاد می کنند می تواند متضمن رفتارهای تربیتی سعادت بخشی برای انسان باشد محل تردید است.
اگر بپذیریم رفتارهای تربیتی باید متضمن زندگی سعادت بخش برای انسان باشد در این صورت باید پرسید منظور از زندگی سعادت بخش چیست؟
شاید بتوان گفت زندگی سعادت بخش یعنی زندگی بدون زیان و ضرر، زندگی بدون زیان و ضرر یعنی زندگی که در آن رفتارهای آدمیان مبرا از خطا و اشتباه است.
چگونه انسان می توان به یک منطقی دست یابد که مطمئن باشد سلسله رفتارهای که از او سر می زند او را به سر منزل مقصود، هدایت می کند . به عبارت دیگر چگونه می توان بین دو متغیر انسان و زندگی سعادت بخشی منطق قابل درکی بنا نمود تا انسان بتواند با توسل به آن، معیار و میزان رفتارهای مصون از خطا و اشتباه را دریابد.
اگراین منطق صرفا بر پایه خواستها و آرزوهای آحاد بشر یا اکثریت هر جامعه ای بنا شود هرگز نمی توانیم بر درستی و یا نادرستی آن صحه بگذاریم زیرا عموما انسان ها برده عواطف ، کمبودها و خواست های زودگذر و نفسانی خود می باشندکه نوع این خواستهای زودگذر و نفسانی به تعدادهای انسان ها متفاوت و متنوع خواهد بود از طرفی نیز هیچ انسانی به حکم انسان بودن خود نمی تواند رفتارهای خود را در مقایسه با رفتار دیگران مصون از خطا و اشتباه بداند زیرا او کسی جزء هم نوع خودش نیست و نمی توان نسبت به همنوع خودش برتری داشته باشد . بنا بر یک حکم بدیهی منطق، که اولا راه سعادت بخش باید راه واحدی باشد و ثانیا انسانها نمی توانند تفاوتی آشکار و مسلط خارج از هم نوعان خود داشته باشند لاجرم نمی توان خواستها و آمال آحاد و یا بخش اکثری مردم جامعه ای را مبنای درستی و یا نادرستی رفتارهای تربیتی دانست. اینجاست که پای آفریدگار به میان می آید به این معنا که زوایای هیج مصنوعی نمی تواند برای صانع شناخته شده نباشد،و اساسا نمی توان به حکم عقل نسبت جهل به خالق و افریننده داد الا یعلم من خلق الله؟و هواللطیف الخبیر آن قدرتی که فوق همه قدرت هاست نه زاده می شود و نمی زاید، نه از آنچه که است فزونی می بابد و نه نقصان. تنها مرجع و مأمن برای اتخاذ یک منش فکری و رفتاری برای انسان خواهد بود. اگر خدا خالق انسان است که هست باید فلسفه وجودی خود را تنها از او پرسید که قطعا جهان بینی حاصل از این نوع تفکر می تواند منشاء بروز رفتارهای باشد که در مقایسه با رفتار های زائیده از سایر تفکر از اشتباه و خطا کمتری برخوردار باشد.
مساله ای که در اینجا وجود دارد این است که چگونه می توان به شناخت فلفسه وجودی خود دست یافت؟ امروزه عموم مکاتب اخلاقی بایدها و نبایدهای رفتاری خود را به خدا نسبت می دهند و اکثریت آنها با صحه گزاردن بر اینکه راه درست در گزینش نوع رفتار باید منطبق بر خواست و رضایت آفرینش باشد خود مدعی عبور یافته گان از صراط مستقمند. آیا ادعای همه این مکاتب اخلاقی با روشهای گوناگون و گاه متضادی که دارند می تواند صحیح باشد؟ اگر این نیست پس معیار درست برای دستیابی به یک راه درست(سعادت بخش) کدام است؟ ومصادر آن چگونه قابل دریافت می باشد؟
بدیهی است که مهمترین مصدر در دستیابی به رفتارهای اخلاق و تربیتی مناسب عبارتند از : انبیاء، فطرت و عقل
1-انبیاء
یکی از مهمترین مصادر در دستیابی به رفتارهای اخلاق و تربیتی مناسب انبیاء الهی هستند.؟ همه پیامبران الهی که از طرف خدای متعال مبعوث شده اند، دو هدف اساسی داشته اند. یکی برقراری ارتباط صحیح میان بنده و خدا است، که در کلمه طیبه " لا اله الا الله " خلاصه می شود. و دیگری برقراری روابط حسنه ، بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احسان و عاطفه و خدمت در میان افراد بشر است. از نظر قرآن نیز همه تعلیمات پیامبران مقدمه ای است برای این دو هدف ، قرآن کریم راجع به هدف اول، می فرماید: «یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا* و داعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا»؛ ای پیامبر! ما ترا گواه (گواه امت) و نوید دهنده و اعلام خطر کننده و دعوت کننده به سوی خدا به اذن و رخصت خود او، و چراغی نورده فرستادیم (احزاب45 و 46). در میان همه جنبه هایی که در این آیه آمده است، پیداست که " دعوت به سوی خدا " تنها چیزی است که می تواند هدف اصلی به شمار آید. از طرف دیگر می فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»؛ ما پیامبران خویش را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و معیار فرود آوردیم تا مردم عدل و قسط را به پا دارند... (حدید/ 25)این آیه صریحا به پاداشتن عدل و قسط را هدف رسالت و بعثت پیامبران معرفی کرده است. بنابراین دعوت به خدا و شناختن او و نزدیک شدن به او یعنی دعوت به توحید نظری و توحید عملی ، اما اقامه عدل و قسط در جامعه یعنی برقرار ساختن توحید عملی اجتماعی،که جهت دهنده همان رفتارهای اخلاقی و تربیتی است که لزوما می بایست از انسان معتقد به این نوع تفکر سر زند.به عبارت دیگر بروز و ظهور هر رفتاری که مطابق خواست و رضایت خدا باشد معالا موجب تضیع حقوق کسی نمی شود و قطعا این نوع رفتار متضمن زندگی سعادت بخش برای انسان ها خواهد شد و هرگز ضرر و زیانی را برای بشر به دنبال نخواهد آورد که ما از این نوع رفتاربه عنوان رفتار تربیتی یا همان رفتار توحیدی یاد می کنیم.بنا بر این می توان گفت که هدف اصلی انییاء همان تربیت آحاد مردم است که جلوه آن را باید در رفتارهای فردی و اجتماعی مردم در جامعه ای با عنوان حیات طیبه یافت نمود با این دریافت:
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا هدايت و تزكيه نفوس عامه است آنجا که می فرماید: «كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله لانفرق بين احد من رسله»
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا تکمیل ایمان و تقوای انسان هاست که می فرمایدكسانيكه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و ايمان به آنچه بر محمد(ص) نازل شد آوردند (بدانند) كه اين همان حق از جانب خداست
ü اگر هدف از بعثت همة انبياتعليم و تربيت جامعه است که می فرماید. «يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين»
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا تزكية نفوس انسانهاست که می فرماید و لقد بعثنا في كل امه رسولاً ان اعبدوالله و اجتنبوا الطاغوت»و به تحقيق در هر امتي رسولي فرستاديم تا عبادت خدا نمايند و از طواغيت اجتناب ورزند.
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا بيداري فطرت و عقول بشر است که می فرماید لااكراه فيالدين قد تبين الرشد من الغي يعني هيچ اكراه و اجباري در عقايد و باور ديني نيست و بلكه تبين راه رشد از انحراف در آن وجود دارد.
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا تكميل اخلاق بشر است که می فرماید «لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه»همانا براي شما رسولالله اسوة نيكوي اخلاقي و عملي ميباشد. و «انك لعلي خُلُق عظيم»همانا تو اي رسول ما در اوج اعلاي اخلاق هستي و نیز «فيما رحمه من الله كنت لهم و لوكنت فظاغليظ القلب لانفضوا من حولك»يعني تو اي پيامبر آية رحمت الهي بر بشر هستي و رسول رحمت عالمياني كه اگر تو شديد و عبوس و سخت بودي همه از تو ميگريختند
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا انذار و تبشير است و ما ارسلناك الا كافه للناس بشيراً و نذيراً»و ما اي رسول تو را فرستاديم جز كافي و وافي براي مردم و بشارتدهنده و انزاركننده آنها.
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا اشراف و شهادت بر مردم است که می فرماید «و يوم نبعث في كل امه شهيداً عليهم من انفسهم و جئنابك شهيداً علي هؤلاء»و روزي كه ما در ميان هر امتي از جنسشان شاهدي مبعوث ميكنيم و اي پيامبر ما تو را نيز شاهد بر اعمال و كردار مردم فرستاديم. یعنی انبيا شهود مردم و مشرف بر آنهايند
ü اگر هدف از بعثت همة انبيا دعوت عام به تبعيت از خدا و رسول خداست که می فرماید«و من يطع الله و الرسول فاولئك معالذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و شهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقاً»«و ما ارسلنا من رسول الاليطاع باذن الله»و ما رسولي را نفرستاديم جز براي آنكه به اذن خدا مورد تبعيت افراد قرار بگيرند. ویا «قل ان كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله»اي پيامبر به مردم بگو كه اگر خدا را دوست داريد پس از من تبعيت كنيد تا خدا نيز شما را دوست بدارد.
بخاطر این است که خداوند میخواهد موضوع رفتارتربیتی انسان را از ابعاد مختلف مورد توجه و دقت انسانها قرار دهد یا به عبارت دیگر انسانها بتوانند فهم درستی از رفتارهای صحیح از خود و در ارتباط با خود و خدای خود به دست آورند که در فرهنگ قرآنی از آن به عنوان حیات طیبه نام برده می شود در واقع حیات طیبه شرایطی را فراهم می آورد که انسانها در تجلی رفتارهای فردی و اجتماعی هرگز دچار لغزش و خطا نمی شوند.
2- 2-فطرت
انسان در تعامل با محیط پیرامون خود به آموزه های دست می بابد که بر اساس آن روابط خود با دیگران را تنظیم می کند اما از آنجائیکه که نوع رفتارهای انسانها در شرایط مشابه در جوامع مختلف متفاوت است موجب می گردد تا همه استعداد و توانمندی انسانها را محصول تعلیم و تربیت به معنای اکتسابی آن ندانیم ، درست است که انسان در تعامل با محیط خارج از خود و یا شکل متکاملتر آن با نشستن در کلاسهای آموزشی و تربیتی هر آنجه که احساس می کند باید بیاموزد کسب می کند و در زندگی اش بکار می بندد لیکن با قدری تعمق درمی یابیم چه بساری از گرایش ها و بینشها انسانها ، اکتسابی نبوده بلکه ریشه در خمیرمایه آدمی دارد که از آن به عنوان فطرت یاد می شود. به عبارت دیگر انسان از آغاز تولد گرایشهای خاصی را به همراه دارد که رفتار اور را در طول زندگی جهت می دهد. یعنی نمی توان همه افعال بشری را در حیات آدمی محصول تعلیم وتربیت او دانست زیرا بسیاری از یافته های بشری ریشه در فطرت انسانها داردکه اثبات آنها نیازی به استدلال ندارد. همه تنها ادیان الهی و در رأس همه آنها دین اسلام این امر را پذیرفته و بر آن صحه گذاشته است و امر تعلیم و تربیت را بدون توجه به آن ناموق می داند اسلام رفتار انسانها را محصول نوع نگاه به هستی و جهان بینی می دانسته و با تاکید بر اینکه امر خداشناسی و یگاه پرستی فطری است ، صحیح یا ناصحیح بودن رفتار آدمی را با همین ملاک می سنجد درآیه فطرت می فرماید:(روم/30) «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لا یعلمون » (پس روی خویش را بسوی دین یکتاپرستی فرا دار، در حالی که از همه کیش ها روی برتافته و حق گرای باشی، به همان فطرتی که خدا مردم را بر آن آفریده است . آفرینش خدای - فطرت توحید - را دگرگونی نیست . این است دین راست و استوار، ولی بیشتر مردم نمی دانند.
البته فطرت خداشناسی انسان و تشخیص رفتار درست مانند بعضی فطریات دیگر بالقوه و ضعیف است و در شرایط خاصی بالفعل و قوی می شود; همانطور که حتی غرایزی مانند غریزه جنسی نیز بالقوه است و در شرایط خاصی بالفعل و قوی و یا خاموش و سرکوب می شود . در مورد فطرت خداشناسی، تعلقات انسان به دنیا و امور مادی ، مانع بالفعل شدن و یا شکوفائی و رشد آن می شود(ملا صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة، ج 9، ص124 )گاهی غفلت به حدی است که شخص منکر این فطرت می شود . اما اگر شخص اختیارا یا اضطرارا از این وابستگی ها جدا شود، خداوند را به روشنی می یابد . کسی که با ریاضت های شرعی و دستورات عرفانی، به تصفیه درون می پردازد، اختیارا خود را از این وابستگی ها جدا کرده است) محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن، مؤسسه در راه حق، قم، چاپ نخست، 1367، ج 1- 3، ص29 ) .
البته باید اذعان نمود که نه تنها ادیان الهی بلکه اندیشمندان غیر مسلمان نیز امر تعلیم و تربیت را بدون توجه به فطرت ناموق می دانند به عنوان نمونه ابراهام مزلو و کارل راجر که دارای نظریه های انسان گرایانههستند، به نیازهای فطری انسانقائل شده اند همچنین ردولف اتو دینداری و گرایش به امر قدسی را امری ساختاری و ذاتی می داند که ریشه در سرشت و فطرت آدمی دارد و امری عارضی و صوری و تحمیلی و بیرونی نیست.
پل ادواردز می نویسد: فیلسوفان و روان شناسان با نفوذی هستند که یا اصلا اعتقادی به خدا ندارند یا اینکه در هر صورت به مستحکم کردن اعتقاد به خدا با براهین توجهی نداشته اند اما با این وجود می خواهند ادعا کنند که انسان ها بالطبع دینی هستند یعنی به گفته «ماکس شلر» انسان ها «خداجو» هستند( فطرت خداجویی و نقش آن در تربیت انسان / سیدمحمدرضا موسوی فراز مجله رواق اندیشه، شماره 12 .)
نقش تربیتی فطرت
اگر فطرت و فطریات انسان را بپذیریم، آن فطریات باید در تربیت او در نظر گرفته شود . اساسا واژه «تربیت » به معنی رشد و پرورش دادن است و پرورش دادن وقتی معنی پیدا می کند که وجود یک سلسله استعدادها و ویژگی ها را در انسان پذیرفته باشیم . معلم و مربی مانند باغبان است نه مانند صنعتگر یا نجار، باغبان گل و درخت را «پرورش » می دهد اما صنعتگر، مصنوعات خود را می سازد . مربی استعداد عقلانی و فکری انسان را رشد می دهد . استعداد خداجوی انسان را پرورش می دهد و احیانا هدایت می کند . (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، صدرا، تهران، چاپ چهارم، 1374، ج 3، ص 454)پس فطرت با تربیت ارتباط دارد .
همانطور که گفته شد امور فطری بالقوه و ضعیف هستند و به کمک عواملی بالفعل یا قوی ساخت و یا آن ها را خاموش و منحرف ساخت . این معلمان، مربیان و مسؤولان تربیت و تبلیغ در جامعه هستند که می توانند، با مطالعه و آگاهی از عوامل تقویت و تضعیف امور فطری برای رسیدن به آرمان های تربیتی دست یابند، و در طراحی و برنامه ریزی از ابزار مهم و قوی فطرت برای تربیت افراد استفاده نمایند ( فطرت خداجویی و نقش آن در تربیت انسان / سیدمحمدرضا موسوی فراز مجله رواق اندیشه، شماره 12 .)
3-عقل
عقل به معنی فرآیند درک حقایق و واقعیت ها، هم به علوم تجربی اطلاق می شود هم به علوم ذهنی و نظری. در واقع می توان گفت: « عقل، اسم معنی است و نه اسم ذات » یعنی ذات مشخصی در خارج از ذهن آدمی وجود ندارد که نام آن «عقل» باشد . آنچه در خارج وجود دارد «فرآیند»ی است که آن را «عقل» می نامند و نه «فرآورده» ای که نامش عقل باشد. انسان موجودی است که سرشت او مبتنی بر بهره گیری از عقل و خرد است . تنها قوه ای که در وجود او نهفته شده تا بتواند موارد مختلف را از یکدیگر جدا ساخته و تشخیص دهد ، عقل و ادراک او است.
به عبارت دیگر پذیرش یا عدم پذیرش اختیاری و یا محاسبات هرچیزی در گرو بهره جویی از عقل و ادراک آدمی است. که برای اثبات حجیت آناحتیاجی به استدلال نیست . نمی توان گفت: «به آنچه عقل می گوید، اعتماد نکرد و یا هر آنچه را که عقل حکم می کند تشکیک کرد در اسلام اهمیت این موضوع در تصمیم سازی و توجه به آن در بروز رفتار فردی و اجتماعی به صراحت بیان شده است آنجا که خداوند می فرماید:فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ، اولئک الّذین هدئهم اللّه و اولئک هم اولوا الالباب.
تبعیت احسن ، زمانی میسر خواهد شد ، که انسان از قوه و استعداد بررسی اقوال و آرا و قرائتهای مختلف برخوردار باشد و این نیز ، زمانی ممکن است که همه چیز را از مسیر تعقل عبور داده و فهم عقلانی را هدف خود قرار دهد .
قرآن کریم مکررا با نهیب (افلا یعقلون )و(افلا تعقلون ) انسان را به عقل ورزی تشویق می کند . در قرآن کریم علاوه بر واژه عقل ، واژه های مثل، تدبر (افلا یتد برون القر آن ام علی قلوب اقفالها / محمد24)،تفكر (تل هل یستوی الا عمی والبصیر افلا تتفکرون ) (انعام 5 )، تفقه (و طبع علی قلو بهم فهم لا یفقون( (توبه 87 )، تذکر (کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکراو الا لباب) (ص 129) ، نظر ( افلم یسیر وافی الارض فلینظر و کیف کان عاقبت الذین من قبلهم ولدار الاخره خیر الذین اتقوا افلا تعقلون (یوسف109)،عبرت آموزی ( لقد کان فی قصصهم عبره لا اولی الا لباب )(یوسف 111) نیز ذکر شده است
علاوه بر آیات الهی، احادیث فراوانی در مورد مقام و منزلت عقل، وجود دارد که به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می شود:
از جمله اینکه پیامبر(ص) می فرماید:
Ø اول ما خلق الله العقل وقتی خداوند ، هستی را بنا نهاد ، عقل را پایه های آن قرار داد ..
Ø و در روایتی دیگر می فرماید: عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ : « حُجَّةُ اللَّهِ عَلَی الْعِبَادِ النَّبِیُّ ، وَ الْحُجَّةُ فِیمَا بَیْنَ الْعِبَادِ وَ بَیْنَ اللَّهِ الْعَقْل » حجت خداوند بر بندگانش پیامبر است و حجت بین بندگان و بین خداوند عقل است. » چگونه می توان از عقل و عقلانیت دور دانست؟!!
Ø و همچنین می فرماید : « لا دین لمن لا عقل له کسی که عقل ندارد دین ندارد »
Ø و نیز فرمود: « المتعبد بغیر فقه کحمار الطاحونة، یدور و لایبرح من مکانه کسی که بدون فهم عمیق، چیزی را پذیرفته و به آن عمل می کند، مثل الاغی است که برای آنکه نداند در مسیر دورانی آسیاب حرکت می کند، جلوی چشمش چیزی قرار می دهند تا متوجه حقیقت نشود ».
Ø در خطبه اول نهج البلاغه آمده است که مهمترین هدف بعثت پیامبران دعوت به عقل ورزی در معرفت خداوند و تربیت عقل است. و همچنین علی (ع) در این خطبه فرمود اصل و حقیقت انسان را عقل او تشکیل می دهد.
Ø امام موسي كاظم(ع) به روایت هشام فرمود عقل حجت و راهنمای درونی و انبیاء و ائمه (ع) حجت و راهنمای بیرونی خدا هستند( اصول كافي ،ج1،باب عقل وجهل).
Ø از روایات آمده که عقل مخاطب امر ونهی الهی و مبنا و ملاک ثواب و عقاب خداوند است و دینداری و بر خورداری از دین سالم،مرهون عقل و تربیت عقل است تنها با نیروی فهم و تفکر عقل می توان بر مشکلات روزگار فائق آمد و در یک کلمه فلاح و رستگاری در گرو عقل ورزی است به عنوان نمونه : ابو جارود از امام پنجم (ع) نقل می کند خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است بایک بینی می کند و یا امام صادق (ع) از رسول خدا نقل می کند که چون خوبی حال مردی به شما رسید ، در خوبی عقلش بنگرید زیرا به میزان عقلش پاداش می یبابد( اصول كافي ،ج1،باب عقل وجهل ).
از مجموع معارف دینی به ویژه آموزه های اسلام این نکته قابل دریافت است که یکی از مهمترین معیار و ملاک برای درستی و یا نادرستی رفتارهای فردی و اجتماعی عقل است شاید بتوان گفت که مهمترین وظیفه مربیان تربیتی جامعه اعم از اولیاء معلمان و ... همان پرورش عقل است در واقع برنامه ریزان تربیتی و تبلیغی جامعه باید با فراست تمام زمینه های تعقل ورزی را برای متربیان در حل انواع مسائل تربیتی (فردی و اجتماعی) خود فراهم آورند. به دیگر سخن اینکه بجای دیکته نمودن رفتارهای تربیتی به متربیان ، باید به آن ها آموخت تا خود با بهره گیری از این بزرگترین و بارزترین موهبت الهی یعنی عقل ، به عنوان شاه کلید هدایت و چراغ راهنما استفاده کرده و گلیم خود از آب بیرون کشند. اینکه گفته میشود انسان موجودی است مستقل و مختار به جهت همین ویژگی منحصر به فردش می باشد. یعنی تربیت پذیری عقلانی به عنوان مهمترین وجه ممیزه اسان و سایر موجودات .
منابع:
1- قرآن کریم
2- نهج البلاغه، دکتر صبحی صالح، بیروت، چاپ اول، 1387 ق، ص 43، خطبه اول
3- .امام خمینی، شرح چهل حدیث، حدیث فطرت، و همچنین ر . ک: محمدعلی شاه آبادی، رشحات البحار، کتاب الانسان و الفطرة، نهضت زنان مسلمان، تهران، 1360، ص 35- 37 .
4- پل ادواردز، دائرة المعارف فلسفه، (براهین اثبات وجود خدا در فلسفه غرب) ترجمه علیرضا جمالی نسب و . . . ، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، قم، چاپ اول، 1371، ص 130 .
5- جوادی آملی عبدالله، ده مقاله پیرامون مبدا و معاد، انتشارات الزهراء علیها السلام، قم، چاپ سوم، 1372، ص 75- 76 .
6- دوآن شولتس، روانشناسی کمال الگوهای شخصیت سالم، ترجمه گیتی خوشدل، نشر نو، تهران، 1369، ص 40 .
7- رودلف اتو، مفهوم امر قدسی، ترجمه دکتر همایون همتی، نقش جهان، تهران، چاپ اول، 1380، ص 218 .
8- محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، دار الاضواء، بیروت، ج 2، ص 12 و 13 حدیث .
9- مطهری مرتضی ، مجموعه آثار، صدرا، تهران، ج 3، ص 602 .
10- مصباح یزدی محمدتقی ، معارف قرآن، مؤسسه در راه حق، قم، چاپ نخست، 1367، ج 1- 3، ص 29 .
11- مصباح یزدی محمدتقی ، آموزش عقاید، سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، چاپ شانزدهم، 1376، ج 1، ص 63 .
12- ملا صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة، ج 9، ص 124