آموزش و پرورش نابینای گمشده
آموزش و پرورش نابینای گمشده در هیاهوی......
نهاد تعليم و تربيت در هر جامعه از حساسيت و جايگاه والايي برخوردار است جوامع انساني چه در گذشته و چه در حال با اولويت قائل شدن موضوع تعليم و تربيت بخش عظيمي از منابع مالي و انساني را در خدمت اين نهاد مهم و حساس اختصاص مي داده و معلمان به عنوان رهبران فكري جامعه مورد احترام و اكرام بوده و هستند.ليكن به دنبال تحولات سياسي و اجتماعي و اقتصادي در جامعه تحولاتي نيز ضرورتا در سطح مسايل فرهنگي نيز روي داده كه به نظر مي رسد اين تحول كمتر مورد توجه و رصد سياسيون و مديران ارشد فرهنگي جامعه قرار گرفته به گونه اي كه امروز احساس مي شود نظام رسمي تعليم و تربيت جايگاه بايسته خود را در منظر عامه از دست داده و به حاشيه رانده شده است و اينگونه القاء شده است كه اگر قرار است فرزندانشان دانش ،مهارت و تربيت لازم را براي آينده جامعه كسب نمايند بايد در موسسه هاي غير دولتي و غير رسمي و كلاسهاي خصوصي تلمذ كنند و ثبت نام در مدارس رسمي كشور يك امر الزام آوربراي گرفتن مدارك رسمي و معتبر است. اين نوع نگرش و تفكر نه تنها تأثير خودش را در روابط سازماني معلمان و كاركنان ستادي آموزش و پرورش گذاشته بلكه موجب شكل گيري نوعي از روابط بين معلمان و دانش آموزان شده كه با هيچ يك از تئوري هاي آموزش و يادگيري همخواني نداشته و از اين نظر نمي توان تعريف درستي از آن ارائه نمود كسانيكه از محيط مدرسه ،و كلاس هاي آموزشي در مدارس و نوع روابط بين معلمان و دانش آموزان در مدارس فاصله دارند شايد خيلي درك درستي از اين گفته ها نداشته باشند(مانند بسياري از مديران و سياسيون جامعه) و باور نخواهند كرد كه متاسفانه امروز تعدادي از معلمان و مربيان شغل شريف و حساس خود را به شوخي گرفته و دانش آموزان نيز تحصيل خود را در مدارس رسمي به بازي گرفته اند دانش آموزان درکلاس درس خود را مقید به قانونی نمی دانند و اخلاق و رفتار در نظام ارزشیابی جایگاهی ندارد ومعلمان و مربیان نیز در این هیاهوی نه امنیت اقدامات تربیتی را دارند و نه آرامش روحی و روانی و سکینه خاطر برای ریشه یابی و دادن مشاوره به دانش آموزان و یا اولیایشان را دارند. و از طرفی دانش آموزان و یا اولیاء آنان نیز معلمان و مربیان را شایسته طرف مشورت خود نمیدانند گویی اولیاء دانش آموزان حتی متولیان مدرسه را شایسته آن نمی دانند که اگر مبلغی راجهت پیشبرد فعالیت های آموزشی و پرورشی به مدرسه هدیه کنند آن را به درستی هزینه نمایند ولی در موسسات غیر رسمی و غیر دولتی گویی عکس قضیه صادق است . اولیاء در مدرسه حضور بیشتری دارند و روابط بین معلمان و اولیاء صمیمی است دانش آموزان و معلمان احترام یکدیگر را نگه میدارند اولیاءحاضرند چند برابر آنجه را که ممکن است به مدارس دولتی کمک نمایند با طوع و رضایت کامل به موسسات غیر رسمی و غیر دولتی می پردازند.اگر معلمي صاحب كلاس خصوصي بوده معلم خوب و باسوادي است و يا اگر دانش آموزي در فلان موسسه غير رسمي و غير دولتي ثبت نام نموده دانش آموزي مسئوليت پذير بوده و براي او آينده سعادت بخشي را مي توان پيش بيني نمود.
براستي ريشه اين لجام گسيختگي در نظام تعليم و تربيت را بايد در كجا جست؟ چه كساني مسئوليت ساماندهي اين وضع نابسامان درا دارند؟ چه شده است كه معلمان بي مسئوليت شده و دانش آموزان بي قيد؟ اين همه بي حرمتي به ساحت علم و انديشه و معلمان و دانش آموزان چرا؟ آيا اين كشور منابع مالي كافي براي اداره نهاد عظيم تعليم و تربيت ندارد؟ آيا در جامعه هفتاد مليوني ايران انسان هاي فرهيخته اي براي مدبريت و اداره نظام آموزش و پرورش وجود ندارد؟ آيا براي گزينش و نصب مديران آموزش و پرورش(از خرد و كلان) به دور از جناح بازي و از سر مسئولت و تخصص اقدام مي نمايند؟و آيا اساسا بين انتخاب يك مدير براي آموزش و پرورش و يا يك موسسه توليدي و بازرگاني فرقي قائل ميشوند؟ آيا مديران سياسي و تصميم گيرندگان موثر در بدنه دولت به اين سخن حضرت امام خميني باور دارند كه شغل معلمي شغل انبياء است؟و با اين نگاه و اهميت به تأمين نيروي انساني و تخصيص منابع مي پردازند؟ و آيا اساسا باور دارند كه انقلاب ما انقلاب فرهنگي است؟ و........؟ به نظر شما جه بايد كرد؟